ِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى).

برو به سوی فرعون (‌و وی را دعوت به ایمان به خدای یگانه کن‌) که او سرکشی کرده است (‌و در کفر و طغیان از حد گذشته است‌)‌. 

تا اینجا موسی نمی‌دانست که او برای این‌کار مهم و بزرگ درنظرگرفته شده است ... اوکه می‌دانست فرعون چه‌کسی است‌. زیرا موسی درکاخ او پرورده و بالیده گردیده است‌، و طغیان و زورگوئی و قدرت و عظمت او را دیده است‌، و شاهد عذاب و شکنجه و آزاری بوده است‌که به قوم و قبیله او رسانیده است ... او همین لحظه در آستان پروردگار خود است‌. احساس رضایت و بزرگداشت و خوشایند می‌کند. از خدا درخواست می‌کند هر آن چیزی راکه او را در رویاروئی با این وظیفه مهم و سخت‌، اطمینان و استقامت می‏بخشد، و ماندگاری و استواری بر راه رسالت را بدو ارمغان می‌دارد:

(قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي . وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي . وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي . يَفْقَهُوا قَوْلِي . وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي . هَارُونَ أَخِي . اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي . وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي . كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا . وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا . إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا).

(‌موسی خاشعانه به دعا پرداخت و) گفت‌: پروردگارا! سینه‌ام را فراخ و گشاده دار (‌تا در پرتو شرح صدر، خشم و کین از دل برخیزد، و با آرامش تمام رسالت آسمانی را بجای آورم‌)‌. و کار (‌رسالت‌) مرا بر من آسان گردان (‌تا آن را به گونه آراسته و پیراسته‌، به گوش فرعون و فرعونیان برسانم‌)‌. و گره از زبانم گشای (‌تا روشن و گویا آن را بیان دارم‌)‌. تا این که سخنان مرا بفهمند (‌و دقیقا متوجه مقصود من شوند)‌. 

و یاوری از خاندانم برای من قرار بده‌، برادرم هارون را. به وسیله او مرا استوار دار (‌و بر نیروی من بیفزای‌)‌. و او را در کار (‌رسالت و تبلیغ‌) من شریک گردان. تا تو را بسیار تسبیح گفته و تقدیس کنیم‌. و بسیار ذکر تو گوییم و بر یاد تو باشیم‌. چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بوده‌ای (‌و هستی‌، و امور ما را زیر نظر داشته‌ای و می‌داری‌)‌.

موسی از پروردگار خود خواست که سینه‌اش را فراخ دارد و شرح صدر باو عطاء‌کند ... زیرا شرح صدر سختی وظیفه را به لذت تبدیل میکند، و رنج آن را به خوشی تبدیل می‌سازد، و دشواریها و ناگواریهای کار را مشوق زندگی می‌نماید نه این‌که آن را باری بر دوش گرداند که گامهای زندگی را سنگین و کند سازد. موسی از پروردگارش درخواست کرد که کارش را برای او ساده و آسان فرماید ... ساده و آسان‌کردن کار از سوی یزدان ضامت پیروزی بندگان است‌. اگر خدا کار را برای انسان ،ساده و آسان نکند، انسان چه می‌تواند بکند؟ انسان چه می‌تواند بکند با نیروهای محدودش و با دانش نارسایش‌، در راه دراز پر خس و خار و ناپیدا و نامشخص زندگی‌؟‌!

موسی از پروردگارش درخواست کرد گره از زبانش بگشاید تا مردمان سخن او را بفهمند ... روایت‌کرده‌اند که موسی لکنت زبان داشت‌، و ارجح این است‌که این همان چیزی است‌که، او را به رنج انداخته است‌. موید این نظر است آنچه در سوره دیگری آمده است‌که می‌گوید:

(وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا).

برادرم هارون را که از من زبان بلیغ‌تر و فصیح‌تری دارد ... (‌قصص/‌٣٤)

موسی با دعای کامل و شاملی پروردگارش را در اول کار به‌کمک طلبید - از آستانه با عظمت او درخواست کردکه بدو شرح صدر و تاب تحمّل دهد و کار را برایش ساده و آسان سازد. سپس یکایک‌کارها را مشخص می‌دارد و برمی‌شمرد، کارهائی که درخواست کمک در آنها را دارد و ساده و آسان شدن آنها را خواستار می‌گردد. 

از خداوند سبحان درخواست می‌کندکه بدو با تعیین و همراه کردن یاوری از خانواده‌اش کمک کند و یاری برساند. این یاور برادرش هارون است‌. زیرا در او گشاده‌زبانی و سخن‌پردازی‌، و دلیری و آرامش اعصاب سراغ دارد. موسی (علیه السلام) خودش زود جوشان و خروشان و منقلب و منفعل می‌گردید، و تندخو و شتابزده بود. از آستانه پروردگارش درخواست کرد او را با همراه‌کردن برادرش یاری دهد. تا برادرش از او پشتیبانی‌کند و نیرومندش سازد، و با او به رایزنی و مشورت درکار بزرگ و مهمّی بپردازدکه او می‌خواست بدان دست بیازد.

کار بزرگ و مهمّی‌که او می‌خواست بدان دست بیازد، نیاز به تسبیح و تقدیس بسیار و ذکر و یاد بیشمار و ارتباط فراوان با یزدان جهان داشت‌. موسی (علیه السلام) درخواست می‌کردکه خدا شرح صدر و تاب تحمّل بدو عطاء فرماید، و کار را برای او ساد‌ه و آسان‌کند، وگره از زبانش گشاید، و با یاوری از افراد خانواده‌اش او را کمک نماید ... همه اینها را نه بدان خاطر می‌خواست تا مستقیما بدان کار بزرگ و مهم بپردازد، ولیکن تا این چیزها را مدد وکمکی برای خود و برای برادرش سازد که در پرتو آنها بتوانند به تسبیح و تقدیس بسیار و ذکر و یاد بی‌شمار و دریافت فرمان فراوان از ایزد شنوای بینا سرگرم شوند:

(إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا).

تو همیشه از حال ما آگاه بوده‌ای (‌و هستی‌، و امور ما را زیر نظر داشته‌ای و می‌داری‌)‌.

حال ما را می‌دانی‌. بر ضعف ما آگاهی‌. بر قصور و ناتوانی ما مطلع هستی‌. نیاز ما را به‌کمک و یاری و گرداندن و چرخاندن امور زندگی می‌دانی ...

موسی درخواست خود را به درازا کشاند، و نیاز خود را شرح و بسط داد، و از ضعف و ناتوانی خویش پرده برداشت‌، و درخواست کمک و یاری‌کرد، و عاجزانه خواستارگردیدکه خدا کار را بر او ساده و آسان کند، و ارتباط زیاد با او داشته باشد. پروردگارش سخنانش را می‌شنود و نیازهایش را برآورده می‌کند. او بسی ضعیف در آستانه یزدان است‌. این موجود ضعیف خدا را فریاد داشته است و در مناجات خود او را به‌کمک خواسته است‌. این است که آن بزرگوار بخشایشگر مهمان خود را شرمسار نمی‌کند، و گدای آستانه‌اش را محروم نمی‌دارد، و به فریاد او رسیدن و به نیازهایش پاسخ‌گفتن را به تاخیر نمی‌اندازد. بلکه به تمام وکمال او را مشمول عنایات و الطاف خود قرار می‌دهد:

(قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى).

(‌خدا موسی را ندا داد و) فرمود: ای موسی‌! خواسته تو به تو داده می‌شود.

بدین‌گونه یک مرتبه ... در یک جمله ... در آن چکیده و مختصری‌که از شرح و بسط بی‌نیاز می‌گرداند. در آن برآوردن نیاز است نه وعده دادن و به تاخیر انداختن ... هر‌آنچه را خواسته‌ای به تو دادم! هم اینک عملا به تو بخشیدم‌! نه این‌که در آینده به تو داده می‌شود یا داده خواهد شد. خیر، هم‌اینک‌!... در این یک جمله هم برآورده‌کردن است و هم عطف توجه و تکریم وگرامی داشتن است‌، و هم انس و الفت بخشیدن با ندا دادن به نام خودش‌:

(یا موسی!) . ای موسی‌!.

چه بزرگداشتی از این بالاتر است که خداوند بزرگوار متعال نام بنده ای از بندگان را ببرد؟

تا اینجا بزرگداشت و بزرگواری و عطف توجه و انس و الفت بخشیدن به تمام و کمال است‌. تجلی یزدان به طول انجامید. مناجات و راز و نیاز به درازا ک