جام او هلاک و نابودی است‌:

(فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى).

(‌ای موسی‌!) نباید تو را از (‌ایمان به قیامت و آمادگی برای‌) آن بازدارد کسی که بدان باور نداشته و از هوا و هوس خویش پیروی می‌نماید، که هلاک خواهی شد. پیروی از هوا و هوس است‌که تکذیب‌کردن قیامت را پدید می‌آورد. چه فطرت سالم خود به خود ایمان دارد به این که زندگی دنیا به‌گونه‌ای نیست‌که انسانیت در آن به‌کمال خود برسد، و دادگری در آن به تمام وکمال صورت پذیرد. به ناچار باید زندگی دیگری باشدکه در آن‌کمال مقدر و مقرر برای انسان‌، و عدالت و دادگری مطلق در جزا و سزای اعمال صورت بگیرد.

*
این مرحله نخستین ندای آسمانی است‌که همه جنبه‌ها وگوشه‌های هستی با آن همآوا می‌شود و یزدان سبحان اصول و ارکان توحید را به بنده برگزیده خود می‌رساند و پیام می‌دارد. قطعاً موسی (علیه السلام) باید خود را فراموش کرده باشد و آنچه را که برای آن نیز آمده است فراموش نموده باشد، تا آن صدای آسمانی را بپاید و بدان گوش جان فرانماید که او را ندا درداده است و فریاد داشته است‌. تا این‌که رهنمون قدسی را بشنود، رهنمونی‌که دریافت‌، داشته است‌. در آن حال و احوالی که موسی غرق در چیزی بودکه بود، و در وجودش ذره‌ای نبود متوجه چیزی جز خدا باشد، ناگهان پرسشی از ا‌و می‌شود، پرسشی‌که نیازی به پاسخی ندارد:

(وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى).

ای موسی‌! در دست راست تو چیست‌؟‌.

آنچه در دست راست او است عصای او است‌. ولیکن او کی از عصایش خبر دارد؟ عصا را به یاد می‌آورد و پاسخ می دهد:

(قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى)‌.

گفت‌: این عصای من است‌. بر آن تکیه می‌کنم و با آن گوسفندانم را میرانم و برای آنها برگ می‌ریزم‌، و نیازهای دیگری را با آن برآورده می‌کنم‌.

پرسش از کار عصایی که در دست راست داشت نبود. بلکه پرسش از چیزی بود که در دست راست داشت‌. ولیکن موسی چنین فهمیدکه از ماهیت عصا پرسش نمی‌شود، چون واضح و روشن است‌که عصا چیست‌. بلکه سوال ازکار عصایی است که به همراه دارد. این است‌که پاسخ را بدان‌گونه می‌دهد.

این نهایت چیزی است‌که موسی از آن عصا می‌داند: بر آن تکیه می‌کند، و با آن برگهای درختان را می‌زند تا فرو‌افتند وگوسفندان آنها را بخورند. اوگوسفندان را برای شعیب می‌چرانید. گویند: موسی گله‌ای از گوسفندان را در برگشت با خود آورده است‌، گوسفندانی که سهم او بوده‌اند ... موسی توضیح می‌دهد که اهداف دیگری از این قبیل را با آن عصا برآورده می‌کرده است که آنها را خلاصه کرده است و برنشمرده است‌. زیرا آنچه را ذکر کرده است نمونه‌ای از آنها است‌.

ولیکن هم‌اینک خداوند توانای متعال با این عصائی‌که در دست او است کا‌ری را انجام می‌دهدکه بر دلی نگذشته است! این کار برای آماده کردن او برای عهده‌داری وظیفه‌ای بس بزرگ است‌:

(قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى . فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى . قَالَ خُذْهَا وَلا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الأولَى).

موسی فوراً عصا را انداخت‌، و ناگهان مار بزرگی شد و به سرعت راه افتاد. (‌خدا به موسی‌) فرمود: آن را بگیر و مترس‌! ما آن را به هیئت اول و حالت نخستین خود بازخواهیم گرداند. 

معجزه خارق‌العاده روی داد، معجزه خارق‌العاده‌ای که در هر لحظه‌ای صورت می‌گیرد، ولیکن مردمان متوجه آن نمی‌شوند. معجزه حیات روی داد. ناگهان عصا ماری‌گردیدکه می‌جنبید و جست و خیز می‌کرد. چه زیاد است میلیونها ذره مرده ای یا جامدی همچون عصا در هر لحظه‌ای به سلول زنده‌ای تبدیل می‌گردد، ولیکن انسان را به شگفت نمی‌اندازد آن‌گونه‌که عصای موسی به مار زنده‌ای‌که می‌جنبد و می‌خزد تبدیل می‌شود و مایه شگفت می‌شود! این بدان خاطر است‌که انسان اسیر حواس خود و اسیر تجارب خود است‌. از آنچه حواس او درک و فهم می‌کند در تفکرات و تصورات خود دور نمی‌افتد و فراتر گام برنمی‌دارد. تبدیل شدن عصا به ماری‌که می‌جنبد و می‌خزد پدیده محسوسی است و با حواس او برخورد پیدا می‌کند و جور درنمی‌آید. این است که سخت از آن بیدار و هوشیار می‌شود و به خود می‌آید. امّا پدیده‌های نهان معجزه حیات نخستین‌، و معجزات حیاتی‌که در هر لحظه‌ای به پیکره اشیاء و اجسام می‌دود، کمتر انسان متوجه آنها می‌شود. به‌ویژه انس و الفت‌، تازگی آنها را در حواس ناپدید می‌گرداند و از دیدگان نهان و پنهان می‌نماید. ا‌ین است که انسان ازکنار آ‌نها غافل یا فراموشکارا‌نه می گذرد.

معجزه روی داد و موسی از آن به دهشت و هراس افتاد:

(قَالَ خُذْهَا وَلا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الأولَى).

فرمود: آن را بگیر و مترس‌! ما آن را به هیئت اول و حالت نخستین خود بازخواهیم گرداند. ما آن را دوباره به عصا تبدیل خواهیم‌کرد. 

روند قرانی در اینجا چیزی را ذکر نمی‌کندکه در سوره دیگری آن را ذکرکرده است‌. و آن این است‌که موسی پشت‌کرد وگریخت و به عقب ننگریست‌. بلکه در اینجا اکتفاء می‌کند به این‌که اشاره‌ای نهانی به هراسی بکند که به موسی (علیه السلام) دست داده است‌. زیرا سایه‌روشن این سوره سایه‌روشن امن و امان و آرامش و اطمینان است‌. نباید تکان و جنبش هراس و پشت‌کردن و دور رفتن‌، با آن بیامیزد.

موسی یقین پیدا کرد و مار را برگرفت. ناگهان مار به اصل نخستین خود یعنی عصا تبدیل‌گردید!. معجزه به شکل دیگری روی داد، شکل سلب حیات از زنده‌ای‌که ناگهان جامد مرده‌ای شود! و به همان شکلی درآیدکه پیش از روی دادن معجزه نخستش بر آن بود.

فرمان الهی دیگر باره خطاب به بنده‌اش موسی صادر گردید:

(وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى).

دست خود را به گریبان خویش فرو بر، تا سفید و درخشان بیرون آید، بی‌آن که دچار عیب و بیماری‌ای شده باشد، و این معجزه دیگری (‌برای تو) است‌.موسی دستش را زیر بغل گذاشت ... روند قرآنی برای زیر بغل و بازو شکل بال را انتخاب می‌کند، زیرا در این شکل پرواز و رهائی و سبکبالی است‌که در این جایگاه به وقوع می‌پیوندد، جایگاه بال و پر زدن و رها و آزاد شدن از ربقه اسارت زمین و سنگینی تن است‌، تا دست‌، سفید بیرون آید بدون این‌که بیماری یا آفتی بدان رسیده باشد، ولیکن‌:
(آيَةً أُخْرَى).
به عنوان معجزه دیگری. 
این معجزه با معجزه عصا روی داد:
(لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى).
(‌ما اینها را به تو نمودیم‌) تا بعضی از معجزه‌های بزرگ خود را (‌با تبدیل عصا به اژدها و درخشنده شدن دست‌) به تو نشان دهیم (‌و دلیل صدق رسالت تو باشند)‌. 
تا تو خودت روی دادن آن را ببینی و جلو دیدگان و حواس خودت صورت بگیرد، و برای تحمّل مسؤولیت بزرگ و بردن رنج زیاد، آمادگی و اطمینان پیداکند:
(اذْهَبْ 