؟ چگونه دریافت می‌دارد اگر لطف خدا نباشد؟

این لحظه‌ای است‌که همه انسانها در آن اوج می‌گیرند و بزرگوار می‌شوند. همه انسانهاکه در موسی (علیه السلام) مجسم می‌گردند. برای هستی بشری این بس‌که بتواند از آن فیض لحظه‌ای دریافت دارد. برای انسانها این بس است که در وجودشان استعدادی برای همچون پیوندی به شکلی از اشکال باشد ... چگونه‌؟ ما نمی‌دانیم چگونه‌! چه خرد بشری در اینجا نمی‌تواند درک و فهم نماید و داوری انجام دهد و حکم صادر کند. تنها چیزیکه می‌تواند بکند این است که حیران بایستد و ببیند و ایمان بیاورد.

(فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَى . إِنِّي أَنَا رَبُّكَ).

هنگامی که به کنار آتش رسید، (‌از سوئی‌) ندا داده شد: ای موسی‌! بدون شک من پروردگار تو می‌باشم .... 

ندا داده شد! ذکر مطلب با همین فعل مجهول ... ممکن نیست نه منبع و منشا ندا را معین‌، و نه جهت و رویکرد ندا را مقرر، و نه شکل و نه چگونگی آن را تعیین‌کرد، و نه می‌توان گفت موسی چگونه شنیده است یا چگونه دریا‌فت داشته است ... موسی به شکلی نامعلوم ندا داده شد، و به شکلی نامعلوم دریافت داشته است‌. این کار هم‌ کار خدا است و به وقوع آن ایمان داریم‌، و ا‌ز چگونگی آن نمی‌پرسیم‌. زیرا چگونگی آن در فراسوی اسباب و ابزار درک و فهم انسان قرار دارد و از تصور و تدبر او فراتر است‌.

(یا مُوسی إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى).[3]

ای موسی‌! بد‌ون شک من پروردگار تو می‌باشم‌. کفشهایت را از پا بیرون بیاور، چرا که در سرزمین پاک و مبارک «طوی‌») هستی‌.

تو در پیشگاه والای خدا هستی‌، پاهایت را لخت‌کن‌. تو در سرزمینی هستی، که دیدار مقدس بر آن تجلی می‌کند، پس باکفشهایت بر آنجا پا مگذار.

(وَأَنَا اخْتَرْتُكَ).

من تو را (‌برای مقام رسالت‌) برگزیده‌ام‌.

وای‌! چه بزرگداشتی است‌! چه بزرگداشتی که خدا خودش کسی را برگزیند! بنده‌ای از بندگان خود را برگزیندکه فردی از میان مجموعه بیشمار انسانها است ... مجموعه بیشماری که بالای سیاره‌ای از سیاره‌ها زندگی می‌کنند، سباره‌ای که ذره‌ای در میان مجموعه سیاره‌ها است‌. مجموعه‌ای از سیاره‌ها نیز ذره‌ای در میان جهان بزرگی است‌که خدا خطاب بدو فرموده است‌: باش ... پس شده است‌!.. امّا چه هست این رعایت و عنایت خدای مهربان در حق این انسان است‌! بعد از اعلان تحریم و انتخاب موسی‌، و آمادگی بخشیدن بدو و مهیاکردن او با دستور به‌کندن کفشهایش‌، بیدار باش دریافت درمی‌رسد:

(فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى).

پس گوش فراده، بدانچه وحی می‌شود (‌تا آن را خوب بیاموزی و به قوم خود برسانی‌)‌. 

آنچه وحی می‌شود در سه چیز مربوط به هم خلاصه می‌گردد: اعتقاد به وحدانیت‌، و توجه به عبادت‌، و ایمان به قیامت‌. اینها پایه‌های بنیادین رسالت یگانه خدا هستند.

(إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي . إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى . فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى).

من «‌الله‌» هستم‌، و معبودی جز من نیست‌، پس تنها مرا عبادت کن‌، (‌عبادتی خالص از هرگونه شرکی‌)‌، و نماز را بخوان تا (‌همیشه‌) به یاد من باشی‌. رستاخیز به‌طور قطع خواهد آمد. من می‌خواهم (‌موعد) آن را (‌ار بندگان‌) پنهان دارم تا (‌مردمان در حالت آماده‌باش دائم بوده‌، و درضمن به سبب مخفی بودن قیامت آزادی عمل داشته باشند، و سرانجام‌) هر کسی در برابر تلاش و کوشش خود جزا و سزا داده شود. (‌ای موسی‌!) نباید تو را از (‌ایمان به قیامت و آمادگی برای‌) آن بازدارد کسی که بدان باور نداشته و از هوا و هوس خویش پیروی می‌نماید، که هلاک خواهی شد.

و امّا الوهیت یگانه بنیاد عقیده است‌. خداوند متعال در ندا دادن موسی (علیه السلام) این الوهیت یگانه را با همه تاکیدها موید می‌سازد:
با اثبات موکد:
(إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ).
من «‌‌الله‌» هستم‌.
با انحصاری‌که‌از نفی و استثناء حاصل می‌گردد:
(لا إِلَهَ إِلا أَنَا).
نیست معبودی جز من‌.

اولی اثبات الوهیت برای خدا است‌، و دومی نفی الوهیت از هرکسی و هر چیزی جز خدا است ... عبادت مترتب بر الوهیت است‌. عبادت شامل روکردن به خدا در همه تلاشها وکوششهای زندگی است‌. ولی آنچه از آنها بسیار شایان ذکر است نماز است‌:

(وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي).

نماز را بخوان تا (‌همیشه‌) به یاد من باشی‌.

زیرا نمازکامل‌ترین شکل از اشکال عبادت است‌، و همچنین‌کامل‌ترین وسیله از وسائل ذکر و یاد خدا است‌. چراکه نماز مختص به این هدف است‌، و از همه شرائط و ظروف دیگر می‌پردازد، و جان در آن تنها برای این هدف آماده می‌گردد، و خود را جمع‌وجور فقط برای ارتباط با خدا می‌سازد.

و امّا قیامت‌، موعدی است که انتظار آن می‌رود برای سزا و جزای کامل و دادگرانه‌ای که جانها بدان رو می‌کنند و حساب آن را می‌دارند، و راه را می‌سپرند در حالی‌که از لغزش خویشتن را می‌پایند و محاسبه آن را می‌نمایند و از آن می‌هراسند ... یزدان سبحان آمدن قیامت را موید می‌فرماید:

(إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ).

رستاخیز به‌طور قطع خواهد آمد.

خدا نزدیک است آمدن رستاخیز را پنهان دارد. آگاهی مردمان از رستاخیز اندک است‌. آگاهی ایشان تنها آن اندازه است‌که خدا آنان را از آن باخبرکرده است بدان اندازه‌که حکمت او اقتضاء نموده است و مصلحت در اطلاع و در عدم اطلاع ایشان بوده است ... مجهول عنصر اساسی در زندگی انسان و در هستی روانی او است‌. باید مجهول در زندگی مردمان باشد تا بدان چشم بدوزند. اگر همه چیز برای آنان پیدا و عیان بود - در حالی‌که خودشان همین فطرت و سرشت را می‌داشتند - تلاشها و کوششهای ایشان متو‌قف می‌گردید و زندگی آنان می‌گندید. ولی آنان با این سرشتی که هم اینک دارند به دنبال مجهول راه می‌افتند. خویشتن را می‌پایند و به آرزو می نشینند، و می‌آزمایند و می‌آموزند، و نهانیهای نیروهای خود و نیروهای جهان پیرامون خود راکشف و برملا می‌سازند، و نشانه‌های خدا و معجزات او را در درونهای خویش و در آفاق جهان بیرون می‏بینند، و در زمین آنچه خدا بخواهد ابداع می‌کنند و می‌سازند ... هم‌اینک که دلهایشان و احساسها و شعورشان آویزه قیامتی است که موعد آن ناپیدا است‌، ایشان را از تشویق و پریشان‌حالی می‌پاید و محافظت می‌نماید. چون آنان نمی‌دانند که قیامت چه وقت می‌آید و سر می‌رسد، پیوسته خود را می‌پایند و برحذر می‌نمایند و آمادگی و بیدارباش همیشگی را خواهند داشت‌. این هم نصیب کسی می‌گرددکه فطرت او سالم مانده باشد و از راستای راه راست منحرف نگردیده باشد. ولی کسی‌که فطرت او تباهی‌گرفته است و به راه هوا و هوس خود افتاده است‌، قطعا سقوط می‌کند و فرومی‌افتد، و ف