َا فِي الأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى . وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى . اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَى).

طا.ها. (‌ای پیغمبر!) ما قرآن را برای تو نفرستاده‌ایم تا (‌از غم ایمان نیاوردن کافران‌، و نپذیرفتن شریعت یزدان‌) خویشتن را خسته و رنجور کنی‌. لیکن آن را برای پند و اندرز کسانی فرستاده‌ایم که از خدا می‌ترسند (‌و از او اطاعت می‌کنند)‌. از سوی کسی نازل شده است که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است‌. خداوند مهربانی (‌قرآن را فروفرستاده‌) است که بر تخت سلطنت (‌مجموعه جهان هستی‌) قرار گرفته است (‌و قدرتش سراسر کائنات را احاطه کرده است‌)‌. ازآن او است آنچه درآسمانها و آنچه در زمین و آنچه در میان آن دو و آنچه در زیر خاک (‌از دفائن و معادن‌) است‌. (‌ای پیغمبر!) اگر آشکارا سخن بگوئی (‌یا پنهان‌، برای خدا فرق نمی‌کند) و نهانی (‌سخن گفتن تو با دیگران را) و نهان‌تر (‌از آن را که سخن گفتن تو با خودت و خواطر دل است‌) می‌داند. او خدا است و جز خدا معبودی نیست‌. او دارای نامهای نیکو است‌. سرآغاز آرام و دلپسند و خوشایندی است‌. با حروف مقطعه «‌طا.ها» می‌آغازد، تا انسان را متوجه سازد که این سوره‌، همانند این قرآن‌، از همچون حروفی فراهم آمده است‌. در این باره در سرآغاز برخی از سوره‌ها سخن گفتیم‌. در اینجا دو حرف انتخاب گردیده است که با آهنگی همچون آهنگ سوره پایان می‌پذیرند، و کوتاه خوانده می‌شوند و بدانها مد و کشش داده نمی‌شود تا آوا و نوا نیز هماهنگ‌گردد.

به دنبال این دو حرف سخن از قرآن می‌رود، بدان‌گونه که در سوره‌هائی این چنین است‌که با حروف مقطعه می‌آغازند. سخن از قرآن به شکل مخاطب قرار دادن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌صورت می‌گیرد:

(مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى).

(‌ای پیغمبر!) ما قرآن را برای تو نفرستاده‌ایم تا (‌از غم ایمان نیاوردن کافران‌، و نپذیرفتن شریعت یزدان‌) خویشتن را خسته و رنجور کنی‌. 

ما قرآن را برای تو نازل نکرده‌ایم تا منتهی به بدبختی تو شود یا به سبب آن به بدبختی افتی‌. ما قرآن را نازل نکرده‌ایم تا با تلاوت و تعبد بدان بدبخت شوی تا بدانجاکه رنج و زحمت تو از اندازه تاب و توان تو تجاوزکند، و باعث مشقت توگردد و بر درد سر تو بیفزاید. قرآن برای پند و اندرز و یاد و یادآوری‌، ساده و آسان است‌، و وظائف و تکالیف آن از تاب و توان انسانها فراتر نمی‌رود، و بر تو تحمیل نمی‌کند مگر چیزی راکه در دائره وسع تو است، و بر تو واجب نمی‌گرداند مگر چیزی راکه در توان تو است‌، و تعبد بدان و پرستش برابر آن در حدود تاب و توان انسان نعمت است و بدبختی نیست‌، و فرصتی است برای پیوند گرفتن و تماس پیداکردن با جهان والای فرشتگان‌، و مدد و یاری جستن از قدرت و قوت یزدان‌، و اطمینان پیداکردن و احساس خشنودی و الفت و رسیدن به قرب خداوند سبحان را در خود سراغ یافتن‌.

ما قر‌آن را بر تر نازل نکرده‌ایم تا تو به سبب ایمان نیاوردن مردمان بدان بدبخت شوی‌. تو که مامور و موظف نیستی ایشان را بر پذیرش ایمان وادارکنی‌، و براثر حسرت خوردنها و ناله سر دادنهای خود بر ایشان رنجور وگرفتار شوی‌. این قرآن جز برای تذکر دادن و یادآوری کرد‌ن و بیم دادن و ترساندن نیست‌:

(إِلا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى).

لیکن آن را برای پند و اندرز کسانی فرستاده‌ایم که از خدا می‌ترسند (‌و از او اطاعت می‌کنند)‌.

کسی که می‌ترسد پند می‌گیرد وقتی‌که تذکر داده می‌شود، و از خشم و عذاب خدا برحذر می‌گردد. وقتی هم ترسید و برحذرگردید از خدا طلب آمرزش می‌نماید.

وظیفه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) هم در اینجا پایان می‌پذیرد. چه گشودن دریچه‌های دلها، و سیطره یافتن بر دلها و جانها، بر عهده پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) نیست‌. بلکه این کار واگذار به آفریدگاری است که این قرآن را نازل فرموده است‌. او است که سراسر جهان را می‌پاید و مراقبت می‌نماید، و بر نهانیهای دلها و اسرار دنیا احاطه دارد:

(تَنْزِيلا مِمَّنْ خَلَقَ الأرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلا. الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى. لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى).

از سوی کسی نازل شده است که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است‌. خداوند مهربانی (‌قرآن را فروفرستاده‌) است که بر تخت سلطنت (‌مجموعه جهان هستی‌) قرار گرفته است (‌و قدرتش سراسر کائنات را احاطه کرده است‌)‌. ازآن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه در میان آن دو و آنچه در زیر خاک (‌از دفائن و معادن‌) است‌.

آن کسی‌که قرآن را نازل‌کرده است او است‌که زمین و آسمانها را آفریده است ... آسمانهای بلند و برافراشته را ... چه قران یک پدیده جهانی است بسان زمین و آسمانها. از جهان والای فرشتگان نازل گردیده است‌. روند قرانی میان قوانینی‌که بر جهان فرمانروا است‌، و میان قوانینی‌که قرآن آنها را با خود آورده است‌، ارتباط برقرار می‌کند. همچنین سایه آسمانهای بلند و برافراشته و زمین را با سایه قرآنی‌که از جهان والای فرشتگان به زمین نازل می‌گردد، هماهنگ می‌نماید. آن کسی‌که قرآن را از جهان والای فرشتگان نازل‌کرده است‌، و زمین و آسمانهای بلند و برافراشته را آفریده است‌، او خداوند «‌رحمان‌» و مهربان است‌. او قران را بر بنده خود نازل نکرده است تا مایه بدبختی وی‌گردد. صفت رحمان و مهربان در اینجا آشکار و برجسته جلوه‌گر می‌آید تا بدین معنی اشاره داشته باشد. او بر سراسر جهان مراقبت و نظارت دارد:

(عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى).

بر تخت سلطنت (‌مجموعه جهان هستی‌) قرار گرفته است (‌و قدرتش سراسر کائنات را احاطه کرده است‌)‌.

استواء‌، یعنی قرارگرفتن‌،‌کنایه از نهایت سیطره و چیرگی است‌.کار و بار مردمان در این صورت به خدا واگذار است‌، و وظیفه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) هم جز یادآوری کردن و تذکر دادن به‌کسی نیست‌که می‌ترسد و می‌هراسد.

همراه سیطره و چیرگی‌، فرمانروائی و فراگرفتن است‌:

(لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى).

ازآن او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین در میان آن دو و آنچه در زیر خاک (‌از دفائن و معادن‌) است‌. صحنه‌های هستی در تعبیر به‌کارگرفته می‌شود تا معنی فرمانروائی و فراگرفتن به شکلی جلوه‌گر و آشکارگردد که تصور بشری بتواند آن را درک و فهم‌کند.کار و بار بسی بزرگتر از این است‌. آنچه درگستره هستی است متعلق به خدا است و بسیار بزرگتر است از آنچه در آسمانها، و از آنچه در زمین‌، و از آنچه در میان آن دو، و از آنچه در زیر خاک است‌.

علم خدا فرامی‌گیرد هرآنچه راکه فرمانروائی او بر آن حاکم و فرمانروا است‌.

(وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْل