َّحْمَنِ عِتِيًّا).

سپس از میان هر گروهی افرادی را بیرون می‌کشیم (‌و پیش از دیگران به دوزخ می‌اندازیم‌) که سرکش‌تر از همه در برابر خداوند مهربان بوده‌اند.

از این‌گفتار سختگیری پیدا است‌. در واژه «‌عتیاً: تکبر و تمرد و سرکشی و طغیان‌» تشدیدی است‌که با سایه‌روشن و طنین خود تصویری را از این بیرون کشیدن ترسیم می‌کند. به دنبال این جلب و جذب‌، تصویری از فروانداختن به آتش قرار می‌گیرد. این هم حرکتی است‌که خیال آن را تکمیل میکند!

خدا می‌داند که چه کسانی سزاوارتر برای به آتش انداختن و بدان سوختن هستند. هیچ‌کسی نیست از این گروه‌ها و دسته‌های بیشماری که تنها خدا از یکایک آنان مطلع است و ایشان را سرشماری می‌کند، ناسنجیده و به گزاف‌گرفتار آید:

(ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلَى بِهَا صِلِيًّا).

بعد از آن‌، ما از کسانی که برای سوختن در آتش اولویت دارند، به خوبی آگاهیم (‌و دقیقا افراد گستاخ را انتخاب می‌کنیم و در این گزییش هیچ‌گونه اشتباهی رخ نخواهد داد)‌.

آنان را برگزیده‌اند تا پیشقراولان کسانی گردند که به آتش انداخته می‌شوند! مومنان این عرصه هراسناک را نگاه میکنند:

(وَإِنْ مِنْكُمْ إِلا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا ).

همه شما (‌انسانها بدون استثناء‌) وارد دوزخ می‌شوید (‌مومنان برای عبور و دیدن‌، و کافران برای دخول و ماندن‌)‌. این امر حتمی و فرمانی است قطعی از پروردگارتان‌. 

همه شما به‌کنار دوزخ می‌دوید و بدان نزدیک می‌شوید و از آن می‌گذرید، در حالی‌که دوزخ برافروخته است و از خشم انگار می‌ترکد و برای قاپیدن نخجیر زبان خود را بیرون می‌آورد و بر لبهایش می‌مالد و لیس می‌زند! سرکشان بیرون کشیده می‌شوند و به آتش انداخته می‌شوند.

(ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا).

سپس پرهیزگاران را نجات می‌دهیم‌.

متقیان دور برده می‌شوند، و از آتش دوزخ رها می‌گردند، آتشی که اندکی مانده است بدان درافتند!

(وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا).

و ستمگران را ذلیلانه در آن رها می‌سازیم‌.

*
از این صحنه هراسناکی‌که سرکشان در آن خوار و ذلیل بر زانوها فرومی‌افتند، پرهیزگاران در آن نجات و رستگاری می‌یابند، و ستمگران در آن بر زانوها چمباتمه می‌زنند، به صحنه دیگری پرداخته می‌شود‌. در این صحنه که یکی از صحنه‌های دنیا است‌، کافران بر مومنان گردن می‌افرازند و تکبر می‌ورزند، و فقر و تنگدستی مومنان را ننگ ایشان می‌شمارند، و با داشتن ثروتها و سیماها و ارزشها و معیارهای دنیای فناپذیر خود می‌نازند و لاف می‌زنند و بر مومنان تفاخر می‌فروشند:

(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا).

کافران هنگامی که آیات روشن و بیانگر (‌حقائق‌) ما بر آنان خوانده می‌شود، به مومنان می‌گویید: کدام‌یک ار دو گروه (‌ما و شما) منزل (‌زندگی‌) آنان بهتر، و مجلس (‌عیش و عشرت‌) ایشان زیباتر است‌؟‌.

آن باشگاه‌های بزرگ، و مجلسهای خوشگذرانیها و لذت‌پرستیها، و ارزشها و معیارهائی‌که بزرگان و خوشگذرانان در زمانهای فساد و تباهی پای‌بند آنها هستند و برابر آنها می‌آیند و می‌روند، و درکنار آنها آن مجلسهای‌کوچک و ساده و آن باشگاه های خالی از هر چیز جز ایمان‌که نه شکوهی در آن است‌، و نه زیب و زینتی بر آن است‌، و نه پیرایه و زوری آویخته بد‌ان است ... این و آن در این زمین مقابل یکدیگرند وگرد آمده درکنار همدیگرند!

نخستین‌گروه با فریبکاریها و نیرنگبازیهای بزرگ خود می‌مانند. با مال و جمال‌، با سلطه و ندرت، جاه و مقام‌، مصالح شخصی‌، غنیمتهائی‌ که می‏‎برند، لذتها و بهره‌مندیهائی که در آنها می‌لولند، بسر می‌برند ... دومین‌گروه با سیمای فقیرانه و ساده خود می‌مانند. مال و متاع را به تمسخر می‌گیرند. جاه و مقام و سلطه و قدرت را استهزاء می‌کنند، و مردمان را به سوی خود می‌خوانند، نه به نام لذتی‌که آن را تحقق می‌بخشند، و نه مصلحتی‌که آن را افزایش می‌دهند، و نه نزدیک شدن به حاکم و فرمانده‌، و نه افتخار به صاحب سلطه و قدرت ... بلکه به نام عقیده‌ای که بدیشان تقدیم می‌دارند و خالی از هر زیب و زینت و زر و زیوری است‌، و تنها افتخار ایشان به عزت خدا است نه چز دیگری و نه کس دیگری ... آنان عقیده را بدیشان ارمغان می‌دارند، عقیده‌ای‌که رنج و تلاش و جهاد و بی‌احترامی را به همراه دارد. ایشان نمی‌توانند که اصلا در این‌کره زمین بدیشان اجر و پاداش دهند، بلکه آنچه بدیشان می‌رسد نزدیکی به خدا، و اجر و پاداش به تمام وکمال در روز حساب وکتاب است‌.

آنان بزرگان قریش هستند که آیات خدا در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بر ایشان خوانده می‌شد و آنان به مومنان فقیر وتنگدست می‌گفتند:

(أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا).

کدام‌یک از دو گروه (‌ما و شما) منزل (‌زندگی‌) آنان بهتر، و مجلس (‌عیش و عشرت‌) ایشان زیباتر است‌؟‌. منزل و مجلس بزرگانی‌که به محمّد ایمان نمی‌آورند، یا منزل و مجلس فقیرانی‌که پیرامون او گرد می‌آیند؟ 

کدام‌یک از این دوگروه‌، جاه و مقام بهتری و مجلس و باشگاه زیباتری دارند؟ نضیر پسر حارث و عمرو پسر هشام و ولید پسر مغیره و دوستان ایشان‌که از زمره بزرگانند، یا بلال و عمّار و خباب و دوستان ایشان‌که از زمره تنگدستانند؟ اگر چیزی‌که محمّد مردمان را به سوی آن می‌خواند خوب بود آیا پیروان او ا‌ینان می‌شدند، اینان‌که هچ ارزشی و هیچ اهمّیتی در جامعه قریش ندارند؟ اینان‌که در خانه محقرانه بدون زیب و زینتی همچون خانه خباب‌گرد می‌آیند؟ و دشمنان ایشان صاحبان باشگاه‌های بزرگ و مجلسهای سترگ و مکانت و منزلت برجسته اجتماعی می‌باشند؟

این منطق زمین است‌. منطق محرومان از آفاق والا در هر زمان و مکانی است‌. این هم حکمت خدا است‌که مقتضی این است‌که عقیده خالی از زیب و زینت و آرایش و پیرایش باشد، و عوامل فریبکاری و انگیزه‌های نیرنگبازی در آن نباشد. تا هرکه عقیده را به خاطر عقیده می‌خواهد، و آن را تنها برای رضای یزدان نه خشنودی مردمان می‌پذیرد، و ارزشها و معیارها و نیرنگها وگولهائی که دیگران بدانها خوی گرفته‌اند ناچیز می‌شمرد، پیش بیاید و پذیره عقیده‌گردد ... و از عقیده منصرف و رویگردان‌گردد هرکه آزها و سودها را می‌جوید، و زیب و زینت و زر و زیور را می‌طلبد، و مال و متاع می‌خواهد.

روند قرآنی بر سخن‌کافران سرگشته‌ای‌که می‌نازند به مقام و زیب و زینتی‌که دارند با پسوده‌ای پیرو می‌زند، پسوده‌ای‌که دل را به جایگاه‌های هلاک شدن‌گذشتگان برمی‌گرداند، گذشتگانی که دارای منزلت و مکانت بزرگ و نعمت فراوان بوده‌اند و در آن سرمست و مغرور زیسته‌اند و بدان‌گول خورده‌ان