ون و محفوظ داشت‌. عائشه گفته است‌: خواهرش حمنه با او در این باره دعوا می‌کرد. حمنه از زمره کسانی بو‌دکه در مساله افک به هلاک افتاده‌اند.[18] پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) و اهل بیت او، و ابوبکر (رضی الله عنه) و خانواده‌اش‌، و صفوان پسر معطل‌، و مسلمانان همه‌، یک ماه تمام در همچون فضای خفقان‌آور و خفه‌کننده‌ای زندگی را بسر بردند، و در سایه همچون دردها و رنجهای وحشتناک مساله افک طی‌کردند، افکی که این آیات درباره آن نازل گردیده است‌.

انسان وقتی‌که می‌ایستد در برابر تصویر زشت و هراس‌انگیز این دوره دردناک زندگی پبغمبر (صلی الله علیه و سلم) و در برابر دردها و رنجای ژرف و گزنده عائشه همسر محبوب پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بدانگاه که زن جوان شانزده ساله‌ای بیش نبوده است‌، سن و سالی‌که لبریز از حساسیت کمرشکن و بلندپروا‌زیهای لطیف و ظریف است‌، بر خود می‌پیچد و به تب و تاب می‌افتد.

هان‌! این عائشه پاک و پاکیزه است‌. هان‌! این او است که در پاکی و پاکیزگی و دل‌پاکی و روشن‌ضمیری و باک‌اندیشی و تصورات زیبای خود، جلوه‌گر است‌. هان‌! این عائشه است‌که تهمت زده می‌شود به والاتر‌ین چیزی‌که بدان می‌بالد. تهمت زده می‌شود به والاترین چیزی‌که بدان می‌بالد. تهمت زده می‌شود به شرافت و ناموسش‌!!! اوکه دختر صدیق است و در خانه وکاشانه پاک و والائی پرورش یافته است و تربیت دیده است‌. به امانت او تهمت زده میشود! اوکه همسر محمّد پسر عبدالله است و از خاندان بنی‏هاشم است‌! اوکه محبوبه نازدار و عزیز دردانه آن دل بزرگ است ... گذشته از همه چیز به ایمان او تهمت زده می‌شود! او که مسلمان نوخاسته و نوجوان پرورده در دامان اسلام است‌! اوکه از روز نخست چشمانش در دامان اسلام بر روی زندگی باز شده است و بر روی جهان لبخند زده است‌! اوکه همسر پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) است‌.

آهای این او است‌که تهمت زده میشود! اوکه پاک و بیگناه و بی‌خبر از هر آلایشی و دور از هرگندنائی است‌. اوکه غافل ازگندکاریهای این و آن است و کم‌ترین احتیاطی ندارد، و انتظار چیزی را هم نمی‌کشد. اوکه منتظر چیزی نیست‌که پاکی و پاکدامنی او را اعلام دارد. انتظار او از آستانه خدا است‌. به آستانه خدا چشم دوخته است و انتظار دارد پیغمر خدا (صلی الله علیه و سلم) خواب ببیند. در خواب بدو نموده شود که او پاک و پاکدامن است و مبرا و مطهر از تهمتی است که بدو زده می‌شود. ولیکن وحی به درنگ می‌افتد. درنگ وحی برای حکمت و فلسفه‌ای است‌که خدا آن را اراده می‌فرماید. یک ماه کامل وحی به تاخیر می‌افتد، در حالی‌که او در همچون عذاب و عقابی می‌سوزد و می‌گدازد.

ای خدا! او چه خبری را از ام مسطح می‌شنود! او از بیماری زار و نزار می‌افتد و درهم شکسته می‌گردد! تبها و لرزها هر دم به سراغش می‌آیند و داغ و تافته‌اش می‌نمایند! غمگین و آشفته به مادرش می‌گوید: سبحان‌الله‌! مردمان این را به یکدیگر می‌گفته‌اند؟‌.. در روایت دیگری آمده است‌که می‌پرسد: آیا پدرم هم از این خبر اطلاع داشته است‌؟ مادرش بدو پاسخ می‌دهد: بلی! باز هم می‌پرسد: آیا پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) نیز آگاه شده است‌؟ مادرش دوباره می‌گوید: بلی او هم میدانسته است‌!

ای وای من‌! ای خدای من‌! پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) پیغمبر او که بدو ایمان آورده است و شوهر او است و دوستش می‌دارد، او است که بدو میفرماید:

(أما بعد فإنه بلغني عنك كذا وكذا . فإن كنت بريئة فسيبرئك الله تعالى , وإن كنت ألممت بذنب فاستغفري الله تعالى وتوبي إليه , فإن العبد إذا اعترف بذنبه ثم تاب تاب الله تعالى عليه).

و امّا ... درباره تو چنین و چنان به من رسیده است‌. اگر بیگناه هستی خدای بزرگوار پاکی تو را اعلام خواهد فرمود. و اگر به گناهی نزدیک گردیده‌ای از خدای بزرگوار درخواست آمرزش کن و توبه نما و به سوی او برگرد، چه وقتی که بنده به گناه خود اقرار کند و آنگاه توبه کند، خدای بزرگوار توبه او را می‌پذیرد.

او می‌داندکه شوهرش از وی می‌نالد وگلایه دارد، و به پاکی و بیگناهی او یقین ندارد، و بر تهمت او نیز داوری نمی‌نماید و رای صادر نمی‌فرماید. چون هنوز که هنوز است پروردگارش بدو خبر ند‌اده است‌، و از پاکی و بیگناهی‌ای که عائشه از خود سراغ دارد تاکنون پرده برنیفتاده است‌، ولیکن عائشه نمی‌تواند پاکی و بیگناهی خود را اثبات‌کند. این است‌که شبها و روزها را بسر می‌برد در حالی‌که در آن دل بزرگی‌که دوستش می‌دارد و وی را به ژرفای دل خود راه داده است‌، هنوز متهم است‌!

آهای‌! این ابوبکر صدیق است‌که باوقار و حساس و پاکدل است و درد و رنج او را نیش می‌زند. چرا که به ناموس او تهمت زده می‌شود. به دخترش تهمت زده می‌شودکه همسر محمّد (صلی الله علیه و سلم) است‌! محمّدکه رفیق او است‌، رفیقی‌که دوستش می‌دارد و درکنارش می‌آرامد و بدو یقین و اطمینان دارد. پیغمبر او است‌، پیغمبری‌که بدو ایمان دارد و تصدیقش می‌نماید، تصدیقی که از دل به خدا رسیده برمی‌خیزد، و هیچ‌گونه دلیلی بر حقانیت او جز از خودش نمی‌طلبد ... ناگهان درد و رنج بر زبانش روان می‌گردد، و این‌گونه بر آن می‌دود و می‌گوید: به خدا سوگند در جاهلیت نیز همچون تهمتی را به ما نزده‌اند. آیا در اسلام به همچون تهمتی خشنود می‌گردیم‌؟ این سخن پیدا است‌که چه اندازه تلخی و سختی با خویشتن همراه دارد. حتی وقتی‌که دختر بیمار رنجدیده‌اش بدو می‌گوید: بجای من پاسخ پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) را بده‌. با درد و رنج بسیار و ناله‌های خفه شده درگلو می‌گوید: به خدا سوگند نمی‌دانم چه چیز به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) عرض نمایم‌!

ام رومان - همسر صدیق - رضی‌الله‌‌عنهما -‌که خویشتن را در نزد دختر دردمند و بلازده خود از هر لحاظ شکیبا و خویشتندار نشان می‌داد، دختر بیماری که گریه می‌کند تا آنجاکه گمان می‌برد که گریه جگرش را بدو نیم می‌گرداند، به دخترش می‌گوید: دخترک گرامیم کار را بر خود آسان بگیر. به خدا سوگندکمتر زن زیبائی بوده است که شوهری داشته باشد و شوهرش او را دوست بدارد، و هووهائی هم داشته باشد، مگر این که هووها چیزهای زیادی درباره او خواهند گفت ... ولی این شکیبائی و خویشتنداری از میان برمی‌خیزد. عائشه بدو می‌گوید: به جای من به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) پاسخ بده‌. مادرش همان سخنی را می‌گویدکه جلوتر شوهرش گفته است‌: به خدا سوگند نمی‌دانم چه چیز به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) عرض نمایم‌!

و امّا مسلمان پاک و پاکدامن و مجاهد در راه خدا، صفوان پسر معطل‌، متهم می‌شود به خیانت‌کردن به پیغمبرش‌! متهم می‌گرددکه به همسر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) خیانت‌کرده است‌! این است که به اسلام او، و به شرافت او، و به جوانمردی او، تهمت زده می‌شود! بدو تهمت زده می‌شود در هر آنچه بدان این صحابی بزرگ افتخار می‌کند و بدان می‌با