وی  هدایت  برخوردکرد،  و  با  همچون  سنگین‌دلی  و  پرخاشی  با  سخن  مودبانه  پاکیزه  بیکار  آغازید.  این  حال  ایمان  با  کفر،  و  حال  دلی  است‌که  ایمان  آن  را  آراسته  است  و  پاکیزه  داشته  است‌،  و  حال  دلی  است  که‌کفر  آن  را  آلوده  است  و  تباه  کرده  است‌.

ابراهیم  شکیبا  بر  سر  خشم  نمی‌آید،  و  نیکرفتاری  و  مهربانی  و  ادب  خود  را  با  پدر  خویش  فراموش  نمی‌کند: 

«قَالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا »‌.

(‌ابراهیم  به  آرامی  و  مهربانی‌)  گفت‌:  (‌پدر)  خداحافظ‌!  من  از  پروردگارم  برای  تو  آمرزش  خواهم  خواست‌.  چرا  که  او  نسبت  به  من  بسیار  عنایت  و  محبت  دارد.  و  از  شما  (‌ای  پدر!  و  ای  قوم  بت‌پرست‌!)  و  از  آنچه  بجز  خدا  می‌پرستید  کناره‌گیری  و  دوری  می‏کنم،  و  تنها  پروردگارم  را  می‌پرستم‌.  امید  است  در  پرستش  پروردگارم  (‌طاعت  و  عبادت  من  پذیرفته  شود  و)  بدبخت  و  نومید  نگردم‌.

درود  بر  تو  ...  با  تهدید  و  بیم  تو  نه  ستیزی  می‌شود  و  نه  آزاری  می‌رسد،  و  نه  بدان  پاسخی  داده  می‌شود.  از  خدا  تمنا  خواهم  کردکه  تو  را  ببخشاید،  و  براثر  استمرار  گمراهی  و  به  دوستی‌گرفتن  شیطان  تو  را  شکنجه  ندهد  و  عذاب  نرساند.  بلکه  به  تو  رحم‌کند  و  هدایت  را  بهره  تو  سازد.  خدا  مرا  عادت  داده  است  که  پیوسته  مشاهده  کنم  خدا  بر  من  منت  می‌نهد  و  دعای  مرا  می‌پذیرد.  اگر  وجود  من  درکنار  تو  و  دعوت  من  از  تو  به  سوی  ایمان  تو  را  آزار  می‌رساند،  از  تو  و  از  قوم  توگوشه‌گيری  و  دوری  خواهم‌کرد،  و  از  آنچه  بجز  خدا  به  فریاد  می‌خوانید  و  می‌پرستید  گوشه‌گیری  و  دوری  خواهم  کرد.  تنها  خدا  را  به  فریاد  می‌خوانم  و  می‌پرستم‌.  امیدوارم  خدا  -  به  سبب  به  فریاد  خواستن  و  پرستیدن  خدا  -  مرا  بدبخت  و  ناامید  نفرماید.

آنچه  ابراهیم  آن  را  می‌خواهد  تنها  به  دور  داشتن  او  از  بدبختی  است  ...  این  هم  به  خاطر  ادب  و  پرهیزگاری‌ای  است  که  آن  را  احساس  می‌کند.  ابراهیم  برای  خود  برتری  و  فضيلتی  نمی‌بیند،  و  به  چیزی  بیش  از  به  دور  داشتن  او  از  بدبختی  چشم  نمی‌دوزد!

بدین  شیوه  و  بدین‌گونه  ابراهیم  از  پدرش‌،  قومش‌،  پرستش  ایشان‌،  و  خدایان  ایشان  دوری  گزید  و  کناره‌گیری‌کرد،  و  به  ترک  اهالی  خانواده  و  شهر  و  دیار  خودگفت‌.  این  بود  خدا  او  را  تنها  رها  نکرد.  بلکه  بدو  فرزندان  و  نوادگانی  بخشید  و  جایگزین  خوبی  بدو  عطاء  فرمود:

«فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلا جَعَلْنَا نَبِيًّا وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا »‌.

هنگامی  که  از  آنان  و  از  چیزهائی  که  بجز  خدا  می‌پرستیدند،  کناره‌گیری  کرد  (‌و  از  میان  ایشان  هجرت  نمود)‌،  ما  بدو  اسحاق  و  (‌از  اسحاق‌)  یعقوب  بخشیدیم‌،  و  هریک  از  آنان  را  پیغمبر  بزرگی  کردیم‌.  و  رحمت  خویش  را  شامل  ایشان  کردیم  (‌و  در  پرتو  آن  به  خیر  و  خوبی  دنیا  و  آخرت  رسیدند)  و  آنان  را  نیکونام  و  بلندآوازه  کرد‌یم‌.  

اسحاق  پسر  ابراهیم  است‌.  خدا  از  ساره  اسحاق  را  بدو  بخشید  - ‌ساره  پیش  از  او  نازا  بو‌د  -  یعقوب  نیز  پسر  اسحاق  است‌.  ولی  یعقو‌ب  پسر  ابراهیم  بشمار  امده  است‌.  بدان  علت  که  یعقوب  در  روزگار  زندگانی  نیای  خود  ابراهیم  به  اسحاق  عطاء  گردیده  است  و  در  خانه  و  در  آغوش  نیای  خود  پرورده  گردیده  است‌.  بدین‌گونه  انگار  پسر  خود  ابراهیم  است‌.  از  ابراهیم  دینداری  را  آموخته  است  و  آن  را  به  فرزندان  خویش  یاد  داده  است‌.  یعقوب  همچون  پدرش  پیغمبری  بوده  است‌.

(وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا )  ٠

و  رحمت  خویش  را  شامل  ایشان  کردیم‌.

ما  با  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  و  با  زادگان  ایشان  مرحمت‌کردیم  و  انان  را  مشمول  رحمت  نمودیم  ...  در  اینجا  واژه  رحمت  ذکر  می‌گردد،  به  سبب  این  که  رحمت  نشانه  برجسته‌ای  در  فضای  سوره  است‌،  و  رحمت  هدیه  خدا  است‌،  هدیه‌ای‌که  بجای  اهل  و  خانواده  و  شهر  و  دیاری  که  ابراهیم  از  دست  داده  است  بدو  داده  می‌شود،  و  رحمت  در  تنهائی  وگوشه‌گیری  به  ابراهیم  عطاء  می‌گردد.

« وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا »‌.

و  آنان  را  نیکونام  و  بلندآوازه  کردیم‌.

انان  در  دعوت  خود  راست  و  درست  بودند.  در  میان  قوم  خودشان  سخنانشان  شنیده  و  پذیرفته  می‌شد.  سخنانشان  با  افتخار  اطاعت  می‌گردید  و  بر  دیدگان  نهاده  می‌سد.
*روند  قرانی  با  زادگان  ابراهیم  به  پیش  می‌رود.  با  نوادگان  اسحاق  همگام  می‌شود  و  از  موسی  و  هارون  سخن  می‌گوید:

(وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولا نَبِيًّا وَنَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الأيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا ‌)  .

در  کتاب  (‌آسمانی  قرآن‌)  سخن  از  موسی  بگو.  کسی  که  پاک  و  برگزیده  خدا،  و  پیغمبری  بس  والا  بود.  ما  او  را  از  طرف  راست  کوه  طور  ندا  دردادیم  (‌و  موسی  از  جانب  راست  خود  ندای  ما  را  شنید)  و  او  را  نزدیک  کردیم  و  با  او  سخن  گفتیم.  و  ما  از  روی  مرحمت  خود،  برادرش  هارون  را  که  پیغمبر  بود،  بدو  دادیم  (‌و  او  را  دستیار  و  پشتیبانش  کردیم‌)‌.

روند  قرانی  موسی  را  به  مخلص  توصیف  می‌کند،  مخلصی‌که  خدا  او  را  به  خود  اختصاص  داده  است  و  ویژه  دعوت  خودکرده  است‌.  موسی  هم  رسول  و  هم  نبی  بود.  رسول  پیغمبری  است‌که  صاحب  دعوت  است  و  موظف  است  آن  را  به  مردمان  برساند.  نبی  پیغمبری  است  که  صاحب  دعوت  نیست‌.  بلکه  دارای  عقیده‌ای  است  که  ان  را  از  خدا  دریافت  می‌نماید.  در  میان  بنی‌اسرائیل  انبیاء  فراوانی  بودند  که  وظیفه  انان  تبلبغ  دعوت  موسی  و  رساندن  ان  به  مردمان  بوده  است  و  موظف  بوده‌اند  برابر  تورات  حکم  کنند،  توراتی  که  موسی  ان  را  از  سوی  خدا  با  خود  به  ارمغان  اورده  است.

«  يحکم  بها  آلنبیون  الذین  اسلموا  للذین  هادوا.  و  آلربانیون  و  الاحبار  بما  استحفظوا  من‌کتاب  الله  و  کانوا  علیه  شهداء  »‌.

پیغمبرانی  که  تسلیم  فرمان  خدا  بودند  به  تورات  برای  یهودیان  حکم  می‌کردند،  و  نیز  خداپرستان  و  دانشمندانی  بدان  حکم  می‌کردند  که  امانتداران  و  پاسداران  کتاب  خدا  بودند.  (‌مائده/44) 

 خدا  فضیلت  موسی  را  با  فریاد  داشتن  او  از  طرف  راست  کوه  طور  -‌ طرف  راست  با  توجه  به  قرارگرفش  موسی  بدان  هنگام  -  بیان  می‌دارد،  و  نزدیکی  او  را  به  خود  