د  و  کسانی  را  ریشخند  می‌کندکه  کار  او  را  زشت  می‌شمارند.  او  سکوت  می‌گزیند  و  برای  ایشان  به‌کودک  اشاره  می‌کند  که  راز  وی  را  از  آن  نوزاد  بپرسند!

(قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا).

 گفتند:  ما  چگونه  با  کودکی  که  در  گهواره  است  سخن  بگوئیم‌؟‌.

ولی  خارق‌العاده  شگفت  دیگری  دیگر  باره  روی  می‌دهد:

«قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا »‌.

(‌هنگامی  که  عیسی  سخن  ایشان  را  شنید)  گفت‌:  من  بنده  خدایم‌.  برای  من  کتاب  (‌آسمانی  انجیل‌)  را  خواهد  فرستاد  و  مرا  پیغمبر  خواهد  کرد.  و  مرا  - ‌در  هر  كجا  كه  باشم  -  شخص  پربرکت  و  سودمندی  (‌برای  مردمان‌)  می‌نماید،  و  مرا  به  نماز  خواندن  و  زکات  دادن  - ‌تا  وقتی  که  زنده  باشم  -  سفارش  می‌فرماید.  و  (‌مرا  سفارش  می‌فرماید)  به  نیکی  و  نیکرفتاری  در  حق  مادرم‌.  و  مرا  (‌نسبت  به  مردم‌)  زورگو  و  بدرفتار  نمی‌سازد.  و  سلام  (‌خدا)  بر  من  است  (‌در  سراسر  زندگی‌،‌)  آن  روز  که  متولد  شده‌ام‌،  و  آن  روز  که  می‌میرم‌،  و  آن  روز  که  زنده  و  برانگیخته  می‌شوم‌!،

بدین  منوال  عیسی  عليه السلام عبودیت  و  بندگی  خود  را  برای  خدا  اعلان  می‌دارد.  او  نه  پسر  خدا  است  همان‌گونه  که  دسته‌ای  ادعاء  می‌کنند.  و  نه  خدا  است  همان‌گونه‌که  گروهی  می‌گویند.  او  سومین  نفر  سه  خدا  هم  نیست  همان‌گونه  که  جماعتی  می‌گویند،  و  ادعاء  می‌نمایند:  خدایان  یک  تا،  و  یک  تا  خدا  سه  تا  است‌)‌..  عیسی  اعلان  ميدارد  که  خدا  او  را  پيغمبرکرده  است‌،  نه  پسر  خود  و  نه  انباز  خویش‌.  شخص  او  را  پربرکت  و  سودمند  نموده  است‌.  بدو  توصیه  کرده  است  که  در  مدت  زندگانیش  نماز  بخواند  و  زکات  بدهد.  به  مادرش  خوبی  و  نیکی‌کند،  و  با  عشیره  و  قبیله‌اش  فروتن  باشد  ...  در  این  صورت  عیسی  زندگی  محدود  زمان‌داری  دارد.  او  می‌میرد  و  برانگیخته  می‌گردد  و  زنده  می‌شود.  خدا  برای  او  سلامت  و  امن  و  امان  و  آسایش  و  آرامش  را  مقدر  و  مقرر  داشته  است  در  آن  روزکه  متولدگردیده  است  و  در  آن  روزکه  می‌میرد  و  در  آن  روزکه  برانگیخته  می‌شود  و  زنده  می‌گردد.

نص  قرآنی  در  اینجا  درباره  مرگ  عیسی  و  زنده  شدن  او  در  جهان  دیگر  صریح  و  آشکار  است‌،  و  درباره  این  حقیقت  جای  تاً‌ویل  و  تعبیر  و  جدال  و  ستیزی  وجود  ندارد.

*
روند  قرآنی  چیزی  بر  این  صحنه  نمی‌افزاید.  بیان  نمی‌دارد:  مردمان  با  این  خارق‌العاده  چگونه  رویاروی  شده‌اند.  کار  مریم  و  پسر  شگفت  او  به‌کجاکشیده  است‌.  نبوت  عیسی  چه  وقت  شروع‌گردیده  است‌،  نبوتی‌که  عیسی  بدان  اشاره  می‌کند  و  می‌گوید:

(آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا)  ٠

برای  من  کتاب  (‌آسمانی  انجیل‌)  را  خواهد  فرستاد  و  مرا  پیغمبر  خواهد  کرد.

این  بدان  خاطر  است‌که  واقعه  تولد  عیسی  در  اینجا  مورد  نظر  است‌.  وقتی‌که  روند  قرآنی  بدان  صحنه خارق‌العاده  می‌رسد  پرده  را  فرومی‌اندازد  تا  هدف  مورد  نظر  را  در  مناسب‌ترین  جای  روند  قرآنی  با  لهجه  و  آهنگ  تقریر  و  بیان  پیرو  بزند:

(ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ ).

این  است  عیسی  پسر  مریم‌.  (‌با  این  صفات  و  خصالي  که  گذشت‌)‌.  این‌،  سخن  راستین  درباره  او  است‌،  سخن  راستینی  که  در  آن  تردید  می‌کنند.  سزاوار  خداوند  نیست  که  فرزندی  داشته  باشد.  او  منزه  (‌از  اتخاذ  و  انتخاب  فرزند،  و  به  دور  از  اینگونه  عیبها  و  نقصها)  است‌.  هرگاه  اراده  پدید  آوردن  چیزی  و  انجام  کاری  کند،  تنها  کافی  است  راجع  بدان  بگوید:  بشو!  و  می‌شود.  (‌پس  چنین  قادر  متعالی  هرگز  نیازی  به  فرزند  ندارد)‌.  و  تنها  خداوند،  پروردگار  من  و  پروردگار  شما  است‌،  پس  او  را  پرستش  کنید  (‌و  بس‌)‌.  این  است  راه  راست  (‌و  درست  منتهی  به  نجات  و  سعادت‌)‌.

عیسی  پسر  مریم  این  چنین  است‌.  عیسی  پسر  مریم  آن  چنان  نیست‌که  بعضیها  او  را  خدا  می‌دانند  یا  برخیها  مادر  او  را  در  امر  تولد  او  متهم  می‌کنند  ...  عیسی  درحقیقت  خود  این  چنین  است‌،  وكار  و  بار  پرورش  و  بالش  او  نیز  بر  این  شیوه  و  آئین  است‌.  عیسی  سخن  حق  را  می‌گوید،  سخن  حقی‌که  درباره  آن  شک  و  تردید  می‌ورزند.  زبان  او  حقیقت  را  می‌گوید.  حال  و  وضع  داستان  او  حقیقت  را  می‌گوید:

(مَا كَانَ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ )‌.

سزاوار  خداوند  نیست  که  فرزندی  داشته  باشد.  

خدا  والاتر  و  بالاتر  از  آن  است‌که  فرزندی  داشته  باشد،  و  سزاوار  خدا  نیست‌که  فرزندی  بدو  نسبت  داده  شود.  فرزند  را  فناپذیران  برای  ادامه  نام  و  نشان  خود  می‌خواهند،  و  ضعیفان  فرزند  را  برای  یاری  وکمک  خویش  لازم  دارند.  خداکه  باقی  است  و  از  فنا  نمی‌ترسد،  و  خدا  قادر  است  و  نیازی  به  یار  و  یاور  ندارد.  همه‌کائنات  و  تمام  پدیده‌ها  با  واژه  «‌کُن‌:  بشو‌«  به  وجود  می‌آ یند:

(إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).

هرگاه  اراده  پدید  آوردن  چیزی  و  انجام  کاری  کند،  تنها  کافی  است  راجع  بدان  بگوید:  بشو!  و  می‌شود.

آنچه  خدا  بخواهد  بشود  و  پدید  آید،  با  اراده‌کردن  آن  می‌شود  و  پدید  می‌آید،  نه  به  وسیله  فرزند  و  یاور  ...  آنچه  عیسی  عليه السلام می‌گوید،  و  آنچه  حال  او  با  اعلان  ربوبیت  خدا  برای  خودش  و  برای  مردمان  می‌گوید،  و  آنچه  زبان  حال  دعوت  عیسی  عليه السلام  به  سوی  خداوند  یگانه  بی‌شریک  می‌گوید،  به  پایان  می‌آید:

( وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ)ً‌.

و  تنها  خداوند،  پروردگار  من  و  پروردگار  شما  است‌،  پس  او  را  پرستش  کنید  (‌و  بس‌)‌.  این  است  راه  راست  (‌و  درست  منتهی  به  نجات  و  سعادت‌)‌.

پس  ازگواهی  عیسی  و  گواهی  داستان  او،  جائی  برای  گمانها  و  افسانه‌ها  نمی‌ماند  ...  مقصود  از  این  پیروکه  به  زبان  بیان  و  با  آهنگ  بیان،  گوش  جان  را  می‌نوازد،  این  است‌.

بعد  از  این  بیان‌،  روند  قرآنی  اختلاف‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  را  درباره  عیسی  ذکر  می‌کند.  این  اخلاف  در  پرتو  این  حقیقت  روشن‌،  بسی  زشت  و  دور  از  عقل  می‌نماید: 

 (فَاخْتَلَفَ الأحْزَابُ مِنْ بَيْنِهِمْ ).

سپس  (‌با  وجود  این  همه  تاکید  عیسی  بر  توحید  و  یکتاپرستی‌،  و  روشنی  کار  او)  گروهها  (‌و  دست