هان  فریاد  برمی‌آورد  و  می‌گوید:

( يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْيًا مَنْسِيًّا )
کاش‌!  پیش  از  این  مرده  بودم  و  چیز  ناقابل  فراموش  شده‌ای  بودم‌!.

ما کمی  مانده  است ‌که  سیماهای  مریم  را  ببینیم،  و  پریشانیها  و  آشفتگیهای  دل  و  درون  او  را  احساس‌ کنیم‌،  و  محلّهای  درد  او  را  لمس  نمائیم  و  بسائیم‌،  در  آن  حال  که  او  آرزو  می‌کند  و  از  ته  دل  می‌خواهد  کاش‌:  «‌نَسْیاً:  چیز  ناقابل  فراموش  شده‌ای»  می‏بود  و  از  خاطره‌ها  می‌زدود.  «نسیاً‌«‌:  پوشاکی  است‌ که  برای  جلوگیری  از  پخش  شدن  خون  حیض  مورد  استفاده  قرار  می‌گيرد،  و  بعد  از  آن  به  دور  انداخته  می‌شود  و  به  فراموشی  سپرده  می‌گرددا

در  اوج  درد  و  درگرداب  هراس  واقعه  ناگهانی  بزرگی  روی  می‌دهد:

(  فَنَادَاهَا مِنْ تَحْتِهَا أَلا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا (٢٤) وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا (٢٥) فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنْسِيًّا (٢٦) ).

(‌عیسی‌)  از  پائین  او،  وی  را  صدا  زد  (‌و  گفت  که  از  تنهائی  و  نبودن  خوردنی  و  نوشیدنی‌،  و  از  این  که  مردم  چه  خواهند  گفت‌)  غمگین  مباش‌.  پروردگارت  پائین  (‌تـر  از)  تو  چشـمه‌ای  پدید  آورده  است  (‌و  روانش  کرده  است‌.)  تنه  خرمابن  را  بجنبان  و  بتکان‌،  تا  خرمای  نـورس  دست‌چینی  بر  تو  فرو افتد.  پس  (‌از  این  خرمای  شیرین‌)  بخور  و  (‌از  آن  آب  گوارا)  بیاشام  و  (‌به  این  فرزند  دلبند  و  معجزه  خداوند)  چشم  را  روشن  دار،  و  هرگاه  کسی  را  دیدی  (‌و  در  این  زمینه  از  تو  توضیح  خواست  با  اشاره  بدو  بفهمان  و)  بگو:  که  من  برای  خدای  مهربان  روزه‌(‌ی  سکوت  و  خودداری  از  گفتار)  نذر  کرده‌ام‌،  و  بـه  همین  دلیل  امروز  با  انسانی  سـخـن  نمی‌گویم.

خدا  را! کودکی ‌که  هم  اینک  متولد گردیده  است  از  زیر  او،  وی  را  فریاد  مي‌دارد،  و  دل  او  را  اطمینان  می‏بخشد،  و  او  را  با  پروردگارش  اتصال  و  ارتباط  می‌دهد،  و  وی  را  به  خوردنی  و  نوشیدنی  خود  رهنمـود  مـی‌سازد،  و  حجّت  و  برهان  بدو  می‌آموزد!  به  او  مي‌گوید:  غمگن  مباش  ...

( قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا )‌.

پروردگارت  پائین‌(‌تر  از)  تو  چشمه‌ای  پدید  آورده  است  (‌و  روانش  کرده  است‌)‌.

خدا تو  را  فراموش  نکرده  است  و  به  ترک  تـو نگفته  است‌.  بلکه  زیر  پاهایت  جویباری  را  جاری ‌کرده  است  -  ارجح  این  است ‌که  این  جویبار  همین  لحظه  از  چشمه‌ای  برجـوشیده  است  و  روان ‌گردیده  است‌.  یا  هم  اینک  از  محل  سیلابی  در کوهسار  برجوشانده  است  -‌(‌ین  درخت  خرمابنی  را که  بر  آن  تکیه  زده‌ای  بجنا‌ن  و  بتکان  تا  خرمای  نورس  دست‌چینی  بر  تو  فرو افتد.  این  خوراک  و  آن  نوشیدنی  تو  است‌.  خوراک  شیرینی‌ که  مناسب  حال  زن  زائو  است‌.  خرما  از  جمله  بهترین  خوراکیهای  زنان  زائو  است‌.

( فَكُلِي وَاشْرَبِي )  .

پس  (‌از  این  خرمای  شیرین‌)  بـخور  و  (‌از  آن  آب  گوارا)  بیاشام‌.

گوارا  باد!  نوش  جان!

(‌ وَقَرِّي عَيْنًا )‌.

چشم  را  روشن  دار،  و  شاد  باش‌.

دلت  بیارامد.  هر وقت  با  کسی  روبرو  شدی  با  ایماء  و  اشاره  بدو  اعلان  کن كه  تو  برای  خداوند  مهربان  روزه  سکوت  گرفته‌ای  و  برای  پرستش  او گوشه‌گیری  گزیده‌ای‌.  و  به  پرسش ‌کسی  پاسخ  مده  ...

چنین  می‌انگاریم ‌که  هراس  فراوانی  مریم  را  فرا گرفته  است‌،  و  بسی  بهت‌زده  و  حیران ‌گردیده  است‌،  پیش  از  این‌ که  به  سوی  درخت  خرمابن  دست  دراز کند  و  آن  را  بجنباند  و  بتکاند  تا  خرمای  نورس  دست‌چین  تر  و  تازه بر  او  فروافتد  ...  امّا  بعد  از  آن  از  سرگردانی  به  در  می‌آید  و  به  خود  می‌آید  و  اطمینان  پیدا  می‌کندکه  خدا  او  را  رها  نمی‌کند  و  تک  و  تنها  نمی‌گذارد.  می‌داند که  دلیل  و  برهان  خود  را  با  خویشتن  به  همراه  دارد  ...  این  کودکی  است‌ که  در گهواره  صحبت  می‌کند  ...  این‌کودک  از  خارق‌العاده  و  معجزه‌ای  پرده  برمی‏دارد  که  او  را  به  مریم  داده  است  ...

«فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ!  ...  »  ٠

مریم  او  را  در  آغوش  گرفت  و  پیش  اقوام  و  خویشان  خود  برد!... ‌  

بگذارید  این  صحنه  اعجاب‌انگیز  و  دلهره‌انگیز  را  ببینیم‌:  ما  می‌توانیم  خوف  و  هراسی  را  تصورکنیم‌که  بر  چهره‌های  مردمان  دیده  می‌شود،  مردمانی  که  اهل  بیت  مریم  و  خویشان  بسیار  نزدیک  او  هستند  و  تعداد  محدودی  می‌باشند.  آنان  دختر  پاک  و  پاکدامن  خود  را  می‌بینندکه  دوشیزه‌ای  است  و  نذر  معبدگردیده  است  و  در  آنجا  به  پرستش  پرداخته  است  و  از  همه  چیز  برای  انجام  عبادت  بریده  است  ...  هم  اینک  می‌بینندکودکی  را  در آغوش‌گرفته  است  و  او  را  به  پیش  ایشان  می‌آورد!  

« قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا »  . 

 گفتند:  ای  مریم‌!  عجب  کار  زشتی  کرده‌ای‌!  ای  خواهر  هارون‌!  نه  پدر  تو  مرد  بدی  بود،  و  نه  مادرت  زن  بدکاره‌ای‌!.

زبانهایشان  به  سرکوبی  و  تنبیه  روان  می‌گردد:

(يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا)  ٠

ای  مریم‌!  عجب  کار  زشتی  کرده‌ای‌!.

کار  زشت  و  پلید  و  رسواگرانه‌ای  انجام  داده‌ای  ...  آن‌گاه  خشم  وکین  به  ریشخند  و  تمسخر  تلخی  تغییرو  تبدیل  

پیدا  می‌کند:

«  يَا أُخْتَ هَارُونَ » .
ای  خواهر  هارون‌!.  

هارونی‌که  پیغمبر  بود  و  او  و  فرزندانش  پس  از  او  عهده‌دار  سرپرستی  معبد  بودند.  هارونی‌که  ای  مریم  در  پرستش  خود  و  اختصاص  خود  به  خدمت  معبد  خویشتن  را  بدو  منسوب  می‌کنی‌.  چه  فاصله  زیادی  است  میان  همچون  نسبت  دادنی  که  ادعای  آن  را  داری‌،  و  میان  عملی‌که  مرتکب  آن  می‌گردی‌) 

(  مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا)
نه  پدر  تو  مرد  بدی  بود،  و  نه  مادرت  زن  بدکاره‌ای‌!. 
 پدرت  مرد  بدی  نبوده  است  و  مادرت  نیز  زن  بدکاره‌ای  نبوده  است‌،  تا  تو  این‌کار  پلشت  را  مرتکب  شوی‌،  کار  زشتی‌که  جز  دختران  پدران  بد  و مادران  بدکاره  مرتکب  همچون  کاری  نمی‌شوند!

مریم  سفارش‌کودک  عجیب  و  غریب  را  اجراء  می‌کند،  سفارشی‌که  بدوکرده  است  و  آن  را  بدو  آموخته  است‌:  
(فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ )
پس  (‌مریم‌)  بدو  (‌یعنی  نوزادش  عیسی‌)  اشاره  کرد.

  درباره  شگفت  و  خشمی‌که  بدیشان  دست  داده  است  و  ناگهان  بر  آنان  تاخته  است‌،  چه  باید  جوئیم.  آنان  دوشیزه‌ای  را  می‌بینند  که  کودکی  را  برای  ایشان  می‌آورد!  گذشته  از  آن  به  خود  می‌بال