خرافه‌ها  و  افسانه‌ها  به  هم  بافته‌اند،  و  حکمت  خدا  در  آفرینش  عیسی  بدین  شکل  عجیب  و  غریب  را  برعکس  کرده‌اند  و  دیده‌اند،  حکمتی  که  بیانگر  اثبات  قدرت  خدا  است‌،  قدرتی  که  مقید  به  چیزی  نمی‌شود  و  در  دائره  چیزی  زندانی  نمی‌گردد.  این  گروه  از  مردمان  رخداد  تولد  شگفت  عیسی  را  برعکس  مقصود  اصلی‌گرفته‌اند  و  عقیده  توحید  و  یکتاپرستی  را  مشوش  و  آمیخته  کرده‌اند.

قرآن  در  این  سوره  روایت  می‌کندکه  این  رخداد  شگفت  چگونه  روی  داده  است‌،  و  دلالت  حقیقی  آن  را  نمایان  می‌دارد،  و  آن  خرافه‌ها  و  افسانه‌ها  را  نفی  می‌کند.

روند  قرآنی  این  داستان  را  در  صحنه‌های  شگفت‌انگیزی  نشان  می‌دهد،  صحنه‌هائی  که  لبریز  از  عواطف  و  انفعالاتی  است  که  خواننده  صحنه‌ها  را  سخت  به  تکان  درمی‌آورد،  گوئی  که  خواننده  خودش  در  این  واقعه شگرف  حضور  دارد  و  آن  را  می‌بیند:

*
«وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأهَبَ لَكِ غُلامًا زَكِيًّا قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَقْضِيًّا »  .

(‌ای  پیغمبر!)  در  کتاب  (‌آسمانی  قرآن‌،  اندکی‌)  از  مریم  سخن  بگو:  آن  هنگام  که  در  ناحیه  شرقی  (‌بیت‌المقدس  برای  فراغت  عبادت‌)  از  خانواده‌اش  کناره  گرفت،  و  پرده‌ای  میان  خود  و  ایشان  افکند  (‌تا  خلوتکده‌اش  از  هر  نظر  برای  عبادت  آماده  باشد،  در  این  هنگام‌)  ما  جبرئیل  (‌فرشته‌)  خویش  را  به  سوی  او  فرستادیم  و  جبرئیل  در  شکل  انسان  کامل  خوش‌قیافه‌ای  بر  مریم  ظاهر  شد.  (‌مریم  لرزان  و  هراسان‌)  گفت‌:  من  از  (‌سوء  قصد)  تو،  به  خدای  مهربان  پناه  می‌برم‌.  اگر  پرهیزگار  هستی  (‌بترس  که  من  به  خدا  پناه  برده  و  او  کس  بیکسان  است‌.  جبرئیل‌)  گفت‌:  (‌مترس  که  من  یکی  از  فرشتگان  یزدانم  و)  پروردگارت  مرا  فرستاده  است  تا  (‌سبب  بشوم  و)  به  تو  پسر  پاکیزه‌ای  (‌از  نظر  خلق  و  خوی  و  جسم  و  جان‌)  ببخشم.  (‌مریم‌)  گفت‌:  چگونه  پسری  خواهم  داشت‌،  در  حالی  که  انسانی  (‌از  راه  حلال‌)  با  من  نزدیکی  نکرده  است‌،  و  زناکار  هم  نبوده‌ام‌؟‌!  (‌جبرئیل‌)  گفت‌:  همانگونه  است  (‌که  بیان  داشتی‌.  امّا)  پروردگار  تو  گفته  است  این  (‌کار،  یعنی  دادن  فرزند  بدون  پدر)  برای  من  آسان  است‌.  (‌انجام  این  امر)  به  خاطر  آن  است  که  (‌می‌خواهیم‌)  او  را  معجزه‌ای  برای  مردمان  کنیم‌،  و  (‌وی  را  برای  بندگان  مخلص‌)  رحمتی  از  سوی  خود  سازیم‌.  دیگر  کار  انجام  یافته  است  (‌و  جائی  برای  بحث  و  گفتگو  نمانده  است‌)‌. 

این  صحنه  اول  است‌.  دختر  دوشیزه‌ای  است‌.  راهبه‌ای  دیرنشین  است‌.  مادرش  او  را  نذر  خدمت  معبد  کرده  است‌،  بدان‌گاه  که  هنوز  او  در  شکم  مادرش  بوده  است‌.  کسی  جز  پاکی  و  پاكدامنی  از  او  سراغ  ندارد،  تا  بدانجا  که  به  هارون  پدر  پرده‌داران  اسرائیلی  پاک  معبد  نسبت  داده  می‌شود.  کسی  از  خانواده  او  نیز  جز  پاکی  و  صلاح  را  از  روزگاران  کهن  تاکنون  ندیده  است  و  سراغ  ندارد.  هان‌!  هم  اینک  مریم  به  خلوت  نشسته  است‌،  و  تک  و  تنها  در  خلوتکده  آرمیده  است‌.  ولیکن  این  او  است  که  ناگهان  با  رخداد  ناگهانی  سخت  و  تکان‌دهنده‌ای  روبرو  می‌گردد  ...  مردی  پیدا  می‌گردد،  کامل  و  سالم‌:

(فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ).

ما  جبرئيل  (‌فرشته‌)  خویش  را  به  سوی  او  فرستادیم  و  جبرئیل  در  شکل  انسان  کامل  خوش‌قیافه‌ای  بر  مریم  ظاهر  شد.  

هان‌!  این  مریم  است  که  بر  خود  می‌لرزد،  لرزیدن  دوشیزه  وحشت‌زده‌ای  که  در  خلوت‌،  مردی  ناگهان  در  پیش  او  پدیدار  آید.  او  به  خدا  پناه  می‌دارد  و  از  او  مدد  و  یاری  می‏طلبد،  و  در  مردی‌که  پدیدار  آمده  است  احساسات  و  عواطف  تقو‌ا  و  پرهیزگاری  را  برانگیخته  ميكند و او را از خدا ميترساند و بدو تذكر ميدهدکه  خدا  در  این  خلوتکده  حاضر  و  ناظر  است‌:

(قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا). 

 (‌مریم  لرزان  و  هراسان‌)  گفت‌:  من  از  (‌سوء  قصد)  تو،  به  خدای  مهربان  پناه  می‌برم‌.  اگر  پرهیزگار  هستی  (‌بترس  که  من  به  خدا  پناه  برده  و  او  کس  بیکسان  است‌.

شخص  پرهیزگار  هنگام  ذکر  نام  خدای  مهربان  وجدانش  به  هراس  درمی‌آید،  و  از  فشار  شهوت  و  وسوسه  اهریمن  خویشتن  را  می‌رهاند.

در  اینجا  نیروی  خیال  این  دوشیزه  پاک  و  معصوم  و  دارای  تربیت  شایسته  و  بایسته  را  مجسم  می‌دارد،  دوشیزه‌ای‌که  در  خانواده  خوب  و  نیکوئی  پرورش  یافته  است  و  رشد  پیداکرده  است‌،  و  زکریا  سرپرستی  او  را  برعهده‌گرفته  است‌،  پس  از  این‌که  مریم  جنین  خود  را  نذر  خدا  نموده  است  ...  این  نخستین  لرزش  و  تکان  است‌.

« قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لأهَبَ لَكِ غُلامًا زَكِيًّا».

(‌جبرئیل‌)  گفت‌:  (‌مترس  که  من  یکی  از  فرشتگان  یزدانم  و)  پروردگارت  مرا  فرستاده  است  تا  (‌سبب  بشوم  و)  به  تو  پسر  پاکیزه‌ای  (‌از  نظر  خلق  و  خوی  و  جسم  و  جان‌)  ببخشم.

بگذار  خیال  اندازه  ترس  و  هراس  و  جزع  و  فزع  و  خجلت  و  شرمندگی  را  مجسم  دارد.  این  مرد  سالم  و  متعادل  -‌ که  مریم  هنوز  باور  نمی‌کندکه  فرستاده‌ای  از  سوی  خدا  باشد  -  چه‌بسا  دارای  مکر  و  نیرنگی  باشد  و  بخواهد  از  پاکی  او  سوء  استفاده  بکند.  امّا  این  مرد  با  او  صریح  و  آشکار  می‌گویدکه  چه  می‌خواهد.  چیزی  را  آشکارا  با  او  در  میان  می‌نهدکه  گوش  دختر  خجالتی  را  خدشه‌دار  می‌سازد.  این  مرد  می‌خواهد  که  بدو  پسری  ببخشد.  این  مرد  و  مریم  هر  دو  در  خلوت  هستند.  این  هم  دومین  لرزش  و  تکان  است‌.

آن‌گاه  دلیری  و  شجاعتی  به  مریم  دست  می‌دهدکه  به  خانمی  دست  می‌دهدکه  ناموس  او  مورد  تهدید  قرار  آشكارا ميپرسد چگونه؟

قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا (٨)

(‌مریم‌)  گفت‌:  چگونه  پسری  خواهم  داشت‌،  در  حالی  که  انسانی  (‌از  راه  حلال‌)  با  من  نـزدیکی  نکرده  است‌،  و  زناکار  هم  نبوده‌ام‌؟‌!.

اینگونه  بی‌پرده  می‌گوید.  با  واژگان  روشـن  بیان  می‌دارد.  آخر  او  و  مردی  در  خلوتکده‌ای  هستند.  هدف  از  ناگهانی  آمدن  و  پدیدار گردیدن  