ی‌که  به  ارث  برده  است  نهراسد  و  عقب‌نشینی  نکند.

پس  از  فریاد  زدن  او،  روند  قرآنی  پرده  از  چیزی  برمی‌داردکه  خدا  یحیی  را  با  آن  مجهزکرده  است  و  آمادگی  بخشیده  است  تا  بتواند  مسوولیت  بزرگ  را  بر  عهده‌گیرد  و  به  وظیفه  توان  فرسای  آن  برخیزد:

(  وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا وَحَنَانًا مِنْ لَدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا ).

ما  در  کودکی  بدو  بینش  (‌دینی  و  فهم  احکام  الهی  موجود  در  تورات‌)  دادیم‌.  و  از  فضل  خود،  بدو  مهر  و  محبت  فراوان  دادیم  (‌و  بر  رحم  و  عطوفت  عظیمش  سرشتیم‌)  و  برکت  و  پاکی  نصیبش  کردیم‌،  و  او  پرهیزگار  (‌به  بار  آ مد)  و  متقی  بود.

این  صلاحیتها  و  قابلیت‌ها  است‌که  یزدان  یحیی  را  بدان  مجهز  و  آماده  و  آراسته  و  پیراسته  ساخته  است‌،  و  او  را  بر  تحمّل  چیزی  کمک  کرده  است  که  برعهده  او  انداخته  است‌،  بدان‌گاه  که  وی  را  ندا  درداده  است‌.

درکودکی  بدو  حکمت  و  فرزانگی  داده  است‌.  در  توشه‌اش  یگانه  بوده  است‌،  همان‌گونه  که  در  نام  و  در  تولد  یگانه  بوده  است‌.  هرچندکه  حکمت  و  فرزانگی  در  آخر  می‌آید،  ولی  خدا  او  را  بدان  درکودکی  مجهز  و  آراسته  فرموده  بود.

خدا  به  یحیی  مهر  و  محبت  فراوان  را  به  عنوان  عطای  الهی  داده  بود.  او  از  این  مهر  و  محبت  فراوان‌،  بدون  رنج  و  مشقت  کشیدن  و  دردسر  آموزش  دیدن‌،  برخوردارگردیده  بود.  مهر  و  محبت  خمیره  سرشتی  او  بود.  مهر  و  محبت  فراوان  صفتی  است‌که  برای  پیغمبران  ضروری  است  چراکه  پیغمبران  موظف  هستند  دلها  را  به  دست  آورند  و  انسانها  را  به  سوی  خود  جذب‌کنند،  و  ایشان  را  با  خود  الفت  دهند  و  مهربانانه  به  سوی  خیر  و  صلاح  بکشانند.

خدا  به  یحیی  پاکی  و  پاکدامنی  و  طهارت  دل  و  سرشت  عطاء  فرموده  بود،  تا  با  آنها  ناپاکیهای  دلها  و  کثافت  درونها  را  بزداید  و  پاک  و  پاکیزه  نماید.

«  وَكَانَ تَقِيًّا »  .

و  او  پرهیزکار  بود.

با  خدا  ارتباط  و  پیوند  داشت‌.  از  او  می‌ترسد.  او  را  در  نظر  داشت  و  مراقب  اوضاع  و  احوال  خود  می‌دید.  احساس  می‌کردکه  خدا  در  پیدا  و  ناپیدا  و  درون  و  بیرون  او  را  می‌پاید  و  زیر  نظر  می‌دارد.

این  توشه‌ای  بودکه  خدا  آن  را  به  یحیی  درکودکی  عطاء  فرموده  بود،  تا  جانشين  پدرش‌گردد،  همان‌گونه‌که  پدرش  رو  به  پروردگار  خود  کرده  بود  و  آهسته  و  آرام  او  را  به  فریاد  خوانده  بود  و  به  یاری  وکمک  طلبیده  بود.  پروردگارش  دعای  او  را  پذبرفته  بود  و  پسر  پاک  و  خوبی  را  بدو  ارمغان  داشته  بود.

در  اینجا  پرده  بر  یحیی  فرومی‌افتد،  هم  بدان‌گونه‌که  قبلا  بر  زکریا  فروافتاده  بود.  خط  اساسی  زندگانی  او  ترسیم  شده  است‌،  و  برنامه  او  مشخص  و  جهت  وی  روشن  گردیده  است‌.  عبرتی  که  باید  از  داستان  گرفت  نیز  در  دعای  زکریا  و  پاسخ  پروردگارش  بدو،  و  در  به  فریاد  خواستن  یحیی  و  توشه‌ای‌که  خدا  او  را  بدان  مجهز  و  آراسته  است‌،  روشن  و  برجسته  نمودار  گردیده  است‌.  دیگر  تفصیلات  داستان  چیزی  بیش  از  این  بر  عبرت  و  مضمون  نمی‌افزاید.

*
هم  اینک  به  سوی  داستانی  می‌رویم  که  شگفت‌انگیزتر  از  داستان  تولد  يحيی  است‌.  این  داستان‌،  داستان  تولّد  عیسی  است‌.  روند  قرانی  از  داستان  پیشین  که  شگفتی  ان  در  وضع  حمل  خانم  نازائی  است‌که  شوهر  پیری  دارد،  به  داستان  دوم  گام  برمی‌داردکه  شگفتی  آن  در  وضع  حمل  دوشیزه‌ای  است  که  شوهر  ندارد!  این  یکی  شگفت‌تر  و  عجیب‌تر  از  ان  یکی  است‌.

اگر  از  رخداد  افرینش  انسان  در  اغاز  جهان  و  خلق  او  از  گل  به  فرمان  یزدان  بگذریم،  رخداد  تولد  عیسی  پسر  مریم  شگفت‌انگیزترین  چیزی  است  که  انسانها  در  سراسر  تاریخ  دیده‌اند  و  شنیده‌اند.  حادثه‌ای  است  که  بیش  از  خود  و  بعد  از  خود  همگون  و  همسانی  ندارد.  انسانها  افرینش  خود  را  ندیده‌اند  که  این  هم  به  جای  خود  در  تاریخ  بشریت  شگفت‌انگیز  و  مهم  است‌،  افرینش  نخستین  انسان  را  نیز  ندیده‌اندکه  بدون  داشتن  پدر  و  مادر  پدید  می‌اید.  قرنها  از  ان  حادثه  گذشته  است‌.  حکمت  الهی  صلاح  در  این  دیده  است‌که  شگفتی  دومی  را  در  تولد  عیسی  بدون  داشتن  پدر  بنمایاند،  تولدی‌که  از  ان  زمان‌که  انسان  بر  روی  کره  زمین  زیسته  است  زادنی  برخلاف  روال  عادی  و  سنت  جاری  ندیده  است‌.  خدا  همچون  تولدی  را  نشان  می‌دهد  تا  انسانها  ان  را  ببینند،  و  در  دفتر  بایگانی  زندگانی  انسان‌،  برجسته  و  اشکار  و  یگانه  و  نمودار  بماند  و  نسلها  بدان  بنگرند  و  ان  را  برخوانند،  اگر  هم  نمی‌توانند  به  پدیده  شگفت  نخستینی  بنگرندکه  هیچ  انسانی  ان  را  ندیده  است:

سنت  خدا  بر  این  بوده  است  و  قانون  خدا  بر  این  رفته  است  که  برای  امتداد  یافتن  و  ادامه  پیدا  کردن  زندگی‌،  تولید  نسل  در  همه  جنسها  و  نوعها  بدون  استثناء  از  نر  و  ماده‌ای  باشد.  حتی  آفریده‌هائی‌که  نر  و  ماده  در  آنها  آشکارا  یافته  نمی‌شود  و  خنثی  هستند،  دارای‌گامتهای  نر  وگامتهای  ماده  می‏‎باشند  ...  این  سنت  و  قانون  سالهای  سال  بر  این  روال  و  بدین  منوال  بوده  است  و  رفته  است  تا  پس  از  سالهای  طولانی  در  ذهن  انسان  همین  شیوه  یگانه  مستقرگردیده  است‌،  و  انسانها  نخستین  رخداد،  یعنی  پیدایش  اولین  انسان  را  فراموش  کرده‌اند،  چون  خارج  از  قیاس  و  معیار  زاد  و  ولد  انسان  بوده  است‌.  لذا  خدا  اراده  فرموده  است  که  صفت  عیسی  پسر  مریم  عليه السلام  را  برای  ایشان  ذکرکند  تا  حریت  قدرت  و  آزادی  اراده  آفریدگار  جهان  را  به  یادشان  بیندازد،  و  بدیشان  بگوید  که  قدرت  و  اراده  خدا  داخل  چهارچوب  سنتها  و  قانونهايی  زندانی  نمی‌گردد  که  خودش  آنها  را  برگزیده  است  و  آفریده  است‌.  حادثه  عیسی  تکرار  نگردیده  است  چون  اصل  این  است‌که  سنت  و  قانونی‌که  خدا  آن  راگذاشته  است  و  پدید  آورده  است  ساری  و  جاری  شود،  و  خدا  سنت  و  قانونی  را  اجراء  گرداند  که  خودش  آن  را  برگزیده  است‌.  این  حادثه  یگانه  کافی  است‌که  پیش  چشمان  مردمان  نشانه  برجسته‌ای  را  بدارد  و  بنمایدکه  دال  بر  حقیقت  و  آزادی  مشیت  و  اراده یزدان  باشد،  و  همگان  را  حالی‌کندکه  مشیت  و  اراده  او  داخل  مرزهای  قانونها  و  سنتها  محبوس  و  محدود  نمی‌ماند:

(وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ)  ٠

(‌انجام  این  امر)  به  خاطر  آن  است  که  (‌می‌خواهیم‌)  او  را  معجزه‌ای  برای  مردمان  کنیم‌.

از  آنجا  که  این  رخداد،  شگفت  و  بزرگ  است‌،  برای  گروهي  از  مردمان  سخت  و  دشوار  آمده  است‌که  آن  را  چنان‌که  هست  بپذیرند  و  حکمت  یزدان  را  در  نشان  دادن  این  واقعه  شگرف  و  سترگ  درک  و  فهم  بکنند.  این  است‌که  به  عیسی  پسر  مریم  عليه السلام صفات  الوهیت  داده‌اند،  و پیرامون  تولد  او  