ت‌.  موهای  سرش  سفید  شده  است  و  انگار  پیری  بر  سرش  شعله‌ورگردیده  است‌.  همسرش  هم  نازا  است  و  در  جوانی  نیز  برای  او  فرزندی  نزائیده  است‌.  پس  چگونه  او  پسری  خواهد  داشت‌؟  زکریا  می‌خواهد  اطمینان  پیدا  کند،  و  وسیله‌ای  را  بشناسدکه  با  آن  خدا  این  پسر  را  بدو  می‌بخشد:

(قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا ؟‌.)

(‌زکریا)  گفت‌:  پروردگارا!  چگونه  مرا  پسری  خواهد  بود  با  این  که  همسرم  نازا  است  و  من  نیز  به  غایت  پیری  رسیده‌ام  و  افتاده  و  فرتوت  شده‌ام‌؟‌.

زکریا  با  واقعیت  موجود  رویاروی  می‌شود،  و  با  آن  با  وعده  خدا  نیز  رویاروی  می‌گردد.  زکریا  یقین  د‌ارد  که  خدا  به  وعده خود  وفا  می‌کند،  ولیکن  میخواهد  بداند  که  چگونه  این  وعده  پیاده  خواهد  شد  با  وجود  واقعیت  موجودی‌که  با  آن  رویاروی  می‌شود،  تا  مطمئن‌گردد  و  دل  او  بیارامد.  این  هم  یک  حالت  روانی  و  سرشتی  است  که  در  همچون  موقعیتی  سر  برمی‌زند،  در  همچون  موقعیتی‌که  زکریای  پیغمبر  شایسته  انسان  پیدا  می‌کند،  و  نمی‌تواند  واقعیت  موجود  را  نادیده  بگيرد.  این  است  که  مشتاق  است  بداند  خدا  چگو‌نه  این  واقعیت  موجود  را  تغییر  می‌دهد  و  دگرگون  می‌کند.

در  اینجا  پاسخ  پرسش  او  درمی‌رسد:  این  چیز  برای  خدا  ساده  و  آسان  است‌.  خدا  او  را  با  مثال  نزديكی  از  ذات  خودش  تذکر  می‌دهد:  در  آفرینش  خودش‌،  و  آفریدن  او  پس  از  این  که  نبوده  است‌.  این  مثال  برای  هر  زنده‌ای  است‌،  و  برای  هر  چیزی  در  این  هستی  است‌:

(  قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا )‌.

فرموده  (‌مطلب‌)  همین‌گونه  است  (‌که  پیام  داده  است‌)‌.  پروردگار  تو  گفته  است  این  کار  برای  من  (‌که  خدایم‌،  و  از  هیچ،  همه  چیز  را  آفریده‌ام‌،  و  از  جمله  خود)  تو  را  که  قبلا  هیح  نبودی‌،  هستی  بخشیده‌ام‌،  آسان  است‌.

در  آفریدن‌،  ساده  و  سخت  برای  خدا  نیست‌.  وسیله  آفرینش برای  چیزکوچک  و  بزرگ،  و  برای  چیز  بی‌ارزش  و  باارزش  یکی  است‌:

(‌کن‌.  فیکون  )‌.
باش‌!  پس  می‌شود. (بقره /118) 

 خدا  است  که  نازا  را  به  گونه‌ای  درآورده  است  که  نمی‌زاید،  و  پبرمرد  فرتوت  را  به  صورتی  درآورده  است‌که  تولید  نسل  نمی‌کند.  خدا  بر  اصلاح  نازا  و  برطرف‌کردن  سبب  نازائی  توانا  است‌،  و  می‌تواند  نیروی  تولید  نسل  را  در  مرد  تجدید  کند.  این  کاركه  برابر  عرف  و  عادت  مردمان  نیز  ساده‌تر  از  آفرینش  حیات  در  ابتدای  جهان  هستی  است‌.  گذشته  از  این‌،  هر  چیزی  برای  قدرت  خدا  آسان  است‌،  چه  برگشت  دادن  پسين  چه  آفرینبثن  نخستین  باشد.

با  وجود  این‌،  زکریا  شورشی  در  سر  دارد  و  او  را  وامی‌دارد  برای  اطمینان  خاطر  نشانه‌ای  و  علامتی  بر  این  آفرینش  علمی‌کودک  بطلبد.  این  است‌که  خدا  نشانه‌ای  بدو  می‌نماید  که  متناسب  با  فضای  روانی  باشد،  فضائی‌که  دعا  در  آن  سر  داده  شده  است  و  در  آن  پذیرفته  گردیده  است  ...  این  کار  او  را  برآن  می‌دارد  که  از  خدا  سپاسگزاری‌کندکه  در  سن  و  سال  پیری  پسری  بدو  بخشیده  است  ...  این  نشانه  عبارت  از  این  است  که  زکریا  از  دنیای  مردمان  می‌برد  و  با  خدا  سه  شبانه‌روز  زندگی  می‌کند.  هرگاه  به  تسبیح  و  تقدیس  می‌پردازد  زبانش  باز  و  روان  می‌شود،  و  هرگاه  با  مردم  سخن  می‌گوید  زبانش  می‌بندد  و  قادر  برگفتار  نمی‌شود،  هرچند  که  اندامهایش  کاملا  سالم  بوده  و  بلا  و  مصیبتی  به  زبانش  نرسیده  است‌.

(  قَالَ آيَتُكَ أَلا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا)

خدا  فرمود:  نشانه  (‌حصول  آرزوی‌)  تو  این  است  كه  سه  شبانه‌روز  تمام  نمی‌توانی با  مردم  سخن  بگوئی،  با  وجود  این  که  تو  (‌از  لحاظ  اعضاء  و  حواس‌)  سالم  و  تندرست  خواهی  بود.  

این  کار  انجام  پذیرفت‌ 

(فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا).

بعد  (‌از  این  بشارت‌،  زکریا)  از  محراب  (‌عبادت‌)  بیرون  آمد  و  به  پیش  قوم  خود  رفت  و  با  رمز  و  اشاره  بدیشان  گفت‌:  بامدادان  و  شامگاهان  (‌به  شکرانه  این  نعمت  که  در  سرنوشت  آینده  همه شما  تاثیر  بسزا  دارد)  به  تسبیح  و  تقدیس  (‌خدا)  بپردازید.

این  بدان  خاطر  است‌که  آنان  نیز  در  فضائی  زندگی‌کنند  که  زکریا  در  آن  بسر  می‌برد،  و  تا  سپاس  خدای  را  بگویند  بر  نعمتی‌که  به  زکریا  و  پس  از  او  بدیشان  داده  است‌.

*
روند  قرآنی  زکریا  را  در  وت  و  تسبیح  خود  رها  می‌کند،  و  پرده  را  در  این  صحنه  بر  او  فرومي‌اندازد،  و  صفحه  او  را  درهم  می‌پیچد  تا  صفحه  تازه‌ای  را  بر  یحیی  بازکند  و  از  او  سخن  بگوید.  پروردگار  یحیی  از  جهان  بالا  او  را  ندا  درمی‌دهد:

(يا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ).

(‌هنگامی  که  یحیی  متولد  شد  و  بزرگ  گردید  و  به  سن  رشد  رسید،  خطاب  بدو  گفتیم‌:‌)  ای  یحیی‌!  کتاب  (‌تورات‌)  را  با  قوت  (‌و  قدرت  هرچه  تمام‌تر)  برگیر  (‌و  با  جد  و  جهد  هرچه  بیشتر  بدان  عمل  کن‌)  ....

یحیی  متولدگردید  و  رشد  پیداکرد  وکودکی  شد،  در  فاصله‌ای‌که  روند  قرآنی  آن  را  میان  دو  صحنه  رهاکرده  است‌،  چنان‌که  شیوه  قرآنی  درکار  عرضه  هنری  داستانها  است‌،  تا  بدین  وسیله  مهم‌ترین  حلقه‌ها  و  صحنه‌ها  را  برجسته  نشان  دهد،  و  حلقه‌ها  و  صحنه‌های  زنده‌تر  و  متحرک‌تر  را  پیش  چشم  دارد.

روند  قرآنی  با  این  ندای  آسمانی  خطاب  به  یحیی  می‌آغازد  پیش  از  این‌که  درباره  او  واژه‌ای  بگوید  زیرا  صحنه  ندا  دردادن  و  فریاد  زدن‌،  صحنه  زیبای  سترگی  است‌،  و  دال  بر  منزلت  و  مکانت  یحیی‌،  و  بر  پذیرش  دعای  او  از  طرف  خدا  است‌.  پذیرش  این‌که  از  میان  نژاد  او  جانشینی  را  برای  وی  قرار  دهد  که  بتواند  کار  جانشینی  او  را  در  امر  عقیده  و  عشیره  به  خوبی  انجام  دهد.  هان‌!  هم  اینک  این  نخستین  موقعيت یحیی  است  که  موقعیت  نمایندگی  او  برای  حمل  امانت  بزرگ  نبوت  ا‌ست‌:

(يا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ).

ای  یحیی‌!  کتاب  (‌تورات‌)  را  با  قوت  و  (‌قدرت  هرچه  تمام‌تر)  برگیر.

کتابی‌که  باید  آن  را  با  قدرت  هرچه  بیشتر  برگیرد  و  دریافت  کند  تورات  است  که  کتاب  بنی‌اسرائیل  از  زمان  موسی  به  بعد  برای  بنی‌اسرائیل  است‌،  و  انبیاء  بنی‌اسرائیل  آن  را  یاد  می‌داده‌اند  و  بدان  داوری  می‌کرده‌اند.  یحیی  وارث  پدرش  زکریا  گردید،  و  برای  حمل  بار  سنگین  رسالت  و  بر  دست‌گرفتن  امانت  با  قوت  و  قدرت  و  عزم  و  اراده  فریاد  زده  شد،  و  از  او  خواسته  شدکه  ضعف  و  سستی  نشان  ندهد  و  از  تکالیف  و  وظائف  و  مشکلات  چی