  منوال  و  بر  این  روال  نوا  و  آوای  موسیقی  در  سوره‌،  موافق  و  مطابق  با  معنی  و  فضا  به  پیش  می‌رود،  و  در  ماندگاری  سایه‌روشنی  شرکت  می‌کندکه  هماهنگ  با  معنی  در  لابلای  سوره‌،  و  متفق  و  متحد  با  انتقال  روند  قرآنی  از  فضائی  به  فضائی  و  از  معنائی  به  معنائی  است‌.  

*
روند  قرآنی  با  موضوعات  سوره‌،  در  سه  مرحله  به  پیش می‌رود:

نخستین  مرحله  دربرگیرنده  داستان  زکریا  و  یحیی‌،  و  داستان  مریم  و  عیسی  است‌.  پیرو  این  داستان  با  فیصله  دادن  مساله  عیسی  است‌که  جدال  و  ستیز  پیرامون  آن  بسیار  است‌،  وگروه‌های  یهودی  و  مسیحی  درباره  آن  اختلاف  پیدا  کرده‌اند.

دومین  مرحله  دربرگیرنده  حلقه‌ای  از  زنجیره  داستان  ابراهیم  با  پدرش  و  قوم  خود  وگوشه‌گیری  و  دوری  او  از  آئین  شرک  است‌،  و  این‌که  خدا  چگونه  ذریه  و  فرزندانی  بجای  آن  بدو  عطاء  فرمود  که  بعدها  از  نسل  ایشان  ملتی  پدید  آمد.  آن‌گاه  اشاره‌هائی  به  داستانهای  پیغمبران‌،  و  به  کسانی  می‌شودکه  با  رهنمود  پيغمبران  راهنمايی  شدند  و  راهیاب  گردیدند،  و  گروهی‌که  رهنمون  پیغمبران  را  نپذیرفتند  وگمراه  شدند،  و  بالاخره  سرنوشت  اینان  و  آنان  به‌کجا  کشید.  این  حلقه  به  پایان  می‌آید  با  اعلان  ربوبیت  یگانه‌ای‌که  بدون  انباز  پرستش  می‌گردد:

« رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا ‌؟  »  .

پروردگار  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  این  دو  است‌.  پس  (‌حال  که  چنین  است  وهمه  خطوط  بدو  منتهی  می‌شود)  تنها  او  را  پرستش  کن‌،  و  بر  عبادت  او  بر  دوام  و  شکیبا  باش‌.  مگر  شبيه  و  همانندی  برای  خدا  (‌که  خالق‌،  رازق‌،  عالم‌،  قادر،  حی‌،  قیوم‌،  و  ...  باشد)  پیدا  خواهی  کرد  (‌تا  دست  نیاز  به  سوی  او  دراز  کنی‌؟‌)‌.  (‌مریم  /65) 

 سومین  و  واپسین  مرحله  با  جدال  و  ستیز  پیرامون  مساله  رستاخیز  می‌آغازد،  و  برخی  از  صحنه‌های  قیامت  را،  و  شکلی  از  زشت  شمردن  ادعای  شرک  مردمان  از  سوی  سراسر  جهان  هستی  را  عرضه  می‌دارد،  و  با  صحنه  موثر  و  عمیقی  از  جایگاه‌های  هلاک  و  نابودی  نسلها  به  پایان  می آید:

(وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا).

پیش  از  اینان  (‌كه  با  تو  ای  پیغمبر  سر  عناد  و  دشمنی  دارند)  چه  نسلها  و  نژادهای  فراوانی  را  (‌براثر  کفر  و  گناه‌)  نابود  کرده‌ایم‌.  آیا  کسی  از  ایشان  را  می‌بینی‌،  یا  کوچکترین  صدائی  از  آنان  را  می‌شنوی‌؟‌!.   (‌مریم‌/98) 

 بگذار  درس  اول  را  بیاغازیم‌:

*
«كهيعص  » .
 کاف‌.ها.یا.عین‌.صاد.

اینها  حروف  مقطعه‌ای  هستندکه  برخی  از  سوره‌ها  با  آنها  آغاز  می‌گردند.  ما  در  تفسیر  آنها  این  عقیده  را  برگزیده‌ایم‌که  نمونه‌هائی  از  حروفی  هستندکه  این  قرآن  از  آنها  تشکیل  ميشود،  و  به  شيو‌ه  و  روال  جدیدی  درمی‌آیدکه  انسانها  با  وجود  این‌که  همين  حروف  را  در  اختیار  دارند  و  واژه‌ها  را  نیز  می‌شناسند،  ولی  آنان  نمی‌توانند  از  آنها  چیزی  را  بسازندکه  بسان  چیزی  باشدکه  قدرت  سازنده  این  قرآن  آن  را  می‌سازد.

بعد  از  این  حروف  مقطعه‌،  داستان  اول  آغاز  می‌گردد،  داستان  زکریا  و  یحیی‌.  رحمت  رکن  اساسی  داستان  است‌.  رحمت  بر  آن  سایه  می‌اندازد.  بدین  خاطر  ذکر  رحمت  بر  داستان  پیشی  می‌گیرد‌:

(ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا).

(‌این‌)  یادی  است  از  مرحمت  پروردگارت  نسبت  به  بنده  خود  زکریا  (‌که  ای  محمّد!  آن  را  بر  تو  می‌خوانم‌)‌.

داستان  با  صحنه  دعا  آغاز  می‌گردد،  دعای  زکریا  در  پیشگاه  پروردگار  خود  با  خشوع  و  خضوع  و  نهانی  و  پنهانی‌:

(إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا ).

در  آن  هنگام  که  پروردگارش  را  (‌در  خلوتگاه  عبادت‌)  پنهانی  ندا  داد.  گفت‌:  پروردگارا!  استخوانهای  من  (‌که  ستون  پیکر  من  و  محکم‌ترین  اعصای  تن  من  است‌)  سستی  گرفته  است‌،  و  شعله‌های  پیری  (‌تمام  موهای‌)  سر  مرا  فراگرفته  است‌.  پروردگارا!  من  هرگز  در  دعاهائی  که  کرده‌ام  (‌از  درگاه  کرم  تو)  محروم  و  ناامید  بازنگشته‌ام‌؛  (‌هم  اینک  نیز  مرا  دریاب‌.  پروردگارا!)  من  از  بستگانم  بعد  از  خود  بیمناکم  (‌چرا  که  در  ایشان  شایستگی  و  بایستگی  به  دست  گرفتن  کار  و  بار  دین  را  نمی‌بینم‌)  و  همسرم  هم  از  اول  نازا  بوده  است‌:  پس  از  فضل  خویش  جانشینی  به  من  ببخش‌.  از  من  (‌دین  و  دانش‌)  و  از  آل  یعقوب  (‌ثروت  و  قدرت‌)  ارث  ببرد،  و  او  را  پروردگارا!  (‌در  گفتار  و  کردار)  مورد  رضایت  گردان.

  او  دور  از  چشم  مردمان‌،  و  دور  ازگردش  ایشان‌،  با  پروردگار  خود  به  مناجات  و  راز  و  نیاز  می‌پردازد.  در  گوشه‌ای  با  خدای  خویش  خلوت  می‌گزیند،  و  دلش  را  غمگین  می‌سازد،  و  یزدان  جهان  را  فریاد  می‌دارد  به  گونه‌ای‌که  انگار  در  پیشگاه  او  و  با  او  است‌:  «‌رب‌:  ای  پروردگار  من‌«‌،  بدون  این  که  واسطه‌ای  حتی  حرف  ندا  در  میان  باشد.  پروردگار  او  می‌شنود  و  می‌بیند  بدون  این  که  به  فریاد  خوانده  شود  و  به  تضرع  از  او  درخواست  کمک  شود،  ولیکن  این  شخص  غمزده  است  که  با  بیان  غم  و  اندوه  خود  خویشتن  را  تسکین  می‌دهد  و  به  ناله  و  افغان  درمی‌آید  و  اندوه  از  دل  می‌زداید.  خداوند  مهربان  این  را  از  فطرت  مردمان  سراغ  دارد،  و  لذا  دوست  می‌داردکه  او  را  به‌کمک  بطلبند  و  غم  دل  با  او  بگویند  وگره  از  اندوه  سینه  بگشاید:

(‌و قال ربکم : آدعوني  استجب  لکم  )‌.

پروردگارتان  گفته  است‌:  مرا  به  فریاد  خوانید  و  به  کمک  بطلبید،  تا  بپذیرم  (‌و  به  فریاد  رسم  و  دستتان  را  بگیرم‌)‌.  (‌غافر/60)  

خدا  را  به  فریاد  بخوانند  تا  اعصاب  خود  را  از  فشارهای  سنگین  و  کمرشکن  برهانند،  و  دلهایشان  آرام‌گیرد  به  این‌که  آنان  مشکلات  خود  را  به  کسی  حواله  می‌دارند  که  از  هه‌کس  تواناتر  و  زورمندتر  است‌،  و  بدانندکه  با  والامقامی  ارتباط  برقرار  می‌دارند  که  ظلم  و  جور  روا  نمی‌دارد  به  کسی‌که  بدو  پناه  آورد،  و  ناامید  برنمی‌گردد  کسی‌که  بر  او  توکل‌کند  و  بدو  پشت  بندد.

زکریا  به  آستانه  پروردگارش  از  سستی‌گرفتن  و  ضعیف  شدن  استخوانهایش  می‌نالد.  وقتی استخوانها  سستی  می‌گیرند  و  ضعیف  می‌شوند  همه  پیکر  انسان  سست  می‌ش