راری  از  جهان  درونشان  یا  پی  بردن  به  رموزی  در  آفاق  جهان  برونشان‌.  سرمستی  دستیابی  علمی‌،  ایشان  را  می‌گیرد  وگمان  می‌برندکه  آنان  همه  چیز  را  دانسته‌اند،  یا  ایشان  در  راه  دانستن  همه  چیزند!

ولیکن  ناشناخته‌ها  با  آفاق  فراخ  و  بدون  حد  و  حصر  خود  با  آنان  رویاروی  می‌شود،  و  ناگهان  می‏بینند  که  ایشان  هنوزگامهائی  را  در  ساحل  برداشته‌اند،  و  دریای  مواج  و  پرآب  جلو  آنان  بسی  وسیع‌تر  و  فراخ‌تر  از  افق  دید  ایشان  است‌!

انسان  هرچه  می‌داند  بگذار  بداند،  و  از  اسرار  و  رموز  این  هستی  هرچه‌کشف  می‌کند  بگذارکشف‌کند،  ولیکن  باید  از  غرور  علمی  خود  پائین  بیاید.  چه  نهایت  چیزی  که  علم  او  بدان  خواهد  رسید  این  است‌که  دریا  جوهری  در  دست  او  شود.  دریا  هم  به  پایان  می‌آید  وکلمات  خدا  به  پایان  نمی‌آید،  اگر  هم  خدا  او  را  با  دریای  دیگری  همسان  آن‌کمک  نماید،  امّا  این  دریا  هم  پایان  می‌پذیرد،  ولی  کلمات  خدا  پایان  نمی‌پذیرد.

*
در  سایه  این  صحنه‌ای  که  دانش  انسان  در  آن  ناچیز  می‌نماید،  سومین  و  واپسین  نوا  و  آهنگ  سر  داده  می‌شود،  و  والاترین  و  بالاترین  افق  را  برای  بشریت  ترسیم  می‌کند  که  افق  رسالت‌کامل  و  شامل  است‌.  این  افق  هم  با  مقایسه  با  افق  والا  و  بالائی‌که  چشمها  در  برابر  آن  درمی‌مانند،  و  دیدگان  در  مقابلش  فروکش  می‌کنند  و  ناکام  می‌مانند،  نزدیک  و  محدود  است‌: 

 (قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)  .

(‌ای  پیغمبر!)  بگو:  من  فقط  انسانی  همچون  شما  هستم  (‌و  امتیاز  من  این  است  که  من  پيغمبر  خدایم  و  آنچه  گفت‌:  بگو؛  می‌گویم‌)  و  به  من  وحی  می‌شود  که  معبود  شما  یکی  است  و  بس‌.  پس  هرکس  که  خواهان  دیدار  خدای  خویش  است‌،  باید  كه  کار  شایسته  کند،  و  در  پرستش  پروردگارش  کسی  را  شریک  نسازد.

این  افق‌،  افق  والا  و  بالای  الوهیت  است  ...  پس  آفاق  نبوت  در  اینجا  چه  چیز  است‌؟  مگر  نه  این  است‌که  این  آفاق  هم  به  هر  حال  آفاق  بشریت  است‌؟

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ ...)

(‌ای  پیغمبر!)  بگو:  من  فقط  انسانی  همچون  شما  هستم  (‌و  امتیاز  من  این  است  که  من  پیغمبر  خدایم  و  آنچه  گفت‌:  بگو؛  می‌گویم‌)  و  به  من  وحی  می‌شود  ....

پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم انسانی  است‌که  از  آن  افق  والا  و  بالا  دریافت  می‌دارد.  انسانی  است  که  از  چشمه‌ای  استمداد  می‌جویدکه  خشک  نمی‌گردد.  انسانی  است  که  از  هدایتی  تجاوز  نمی‌کندکه  از  شرورش  دریافت  می‌دارد.  انسانی  است‌که  می‌آموزد  و  یاد  داده  می‌شود  و  یاد  مي‌دهد  ...  پس  هر‌کس  ميخو‌اهد  بدان  جوار  والا  و  بالا  نزدیک  شود  و  قرب  و  منزلت  پیداكند،  بایدکه  استفاده  کند  از  آنچه  می‌آموزد  از  - پيغمبری‌که  از  آن  مقام  والا  و  بالا  دریافت  می‌دارد،  و  باید  که  متوسل  گردد  به  وسیله‌ای‌که  جز  آن  وسیله  دیگری  وجود  ندارد:

« فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»  .

پس  هرکس  که  خواهان  دیدار  خدای  خویش  است‌،  باید  که  کار  شایسته  کند،  و  در  پرستش  پروردگارش  کسی  را  شریک  نسازد.

این  برگه  اجازه عبور  بدان  ملاقات  والا  و  اعلی  است‌. 

 *
بدین  منوال  پایان  داده  می‌شود  به  سوره‌ای  که  با  یاد  وحی  و  توحید  آغازگردیده  است‌،  و  با  این  نواها  و  آهنگهائی  بدان  خاتمه  داده  می‌شود  که  اندک  اندک  ژرفی  و  فراگیری  به  خود  می‌گیرد  تا  به  نهایت  آن  می‌رسد،  و  این  نواها  و  آهنگهای  فراگیر  و  ژرف  به  نهایت  خود  می‌رسد،  و  این  چنین  نواها  و  آهنگهای  فراگیری  و  ژرفی  می‌شودکه  همه  نواها  و  آهنگهای  دیگر،  در  آوای  والای  عقیده  بر  آن  متمرکز  می‌گردد. 

پایان  سوره  كهف
--------------------------------------------------------
[1] سدی  در  نزدیکیهای  شهر«‌ترمذ»  پیدا  شده  است  و  دروازه  آهنین  نام  گرفته  است‌.  در  اوائل  قرن  پانزدهـم  میلادی  دانشمند  المانی  «‌سیلد  برگر»  از  نزد  آن  عبورکرده  است  و  آن  را  درکتاب  خود  ذکرکرده  است‌.  همچنین  مورخ  اسپانیائی  «‌کلافیگو»  درکوچ  سال  ١٤٠٣  خود  از  آن  یاد  کرده  است  وگـفته  است‌:  سد  شهر  دروازه  آهنین  بر  سر  راه  سمرقند و  هند  است  ...  چه‌بسا  این  همان  سدی  باشدکه  ذوالقرنین  آن  را  ساخته  است‌. 
[2]  صور:  بوق‌،  شیپور.   
[3] اعتدنا:  آماده  کرده‌ایم‌.  مهیا  نموده‌ایم‌.  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:63.xml">سوره‌ي مريم آيه‌ي 40-1</a><a class="folder" href="w:html:67.xml">سوره‌ي مريم آيه‌ي 65-41</a><a class="folder" href="w:html:70.xml">سوره‌ي مريم آيه‌ي 98-66</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:64.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:65.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:66.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي مريم آيه‌ي 40-1
سوره‌ي مريم مكي و 98 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم

كهيعص (١) ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا (٢) إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا (٣) قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا (٤) وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (٥) يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (٦) يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا (٧) قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا (٨) قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا (٩) قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا (١٠) فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا (١١) يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا (١٢) وَحَنَانًا مِنْ لَدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا (١٣) وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُنْ جَبَّارًا عَصِيًّا (١٤) وَسَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا (١٥) وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا (١٦) فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا س