ت  بر  حمل  سنگینیها  به  سوی  شهر  و  ناحیه‌ای‌که  بدان  نمی‌رسند  مگر  با  زحمت  دادن  و  به  مشقت  انداختن  خود.  این  پیرو  بدان  خاطر  است‌که  اشاره‌ای  رود  به  نعمتی‌که  در  آفرینش  چهارپایان  نهفته  است‌،  و  رحمتی‌که  در  این  نعمت  قرار  دا‌رد.ارجح  این  است‌که  آنجا  مصب  یکی  از  رودخانه‌ها  بوده  است‌،  جائی  که  گیاهان  زیادی  می‌رویند  و  پیرامون  گیاهان‌گل  لزج  و  چسبنده  است  و  لجنزار  سیاه  و  بد  بوئی  را  تشکیل  می‌دهند،  و  برکه‌هائی  در  آنجا  یافته  می‌شوند،  انگار  چشمه‌های  آب  هستند  ...  ذوالقرنین  خورشید  را  دید  در  آنجا  غروب  می‌کند:

« وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ »  ٠

به  نظرش  آمد  که  آفتاب  (‌انگار)  در  چشمه  گل‌آلود  تیره‌رنگی  فرو  می‌رود.  

امّا  برای  ما  دشوار  است‌که  خود  مكا‌ن  را  معین‌کنیم‌.  چرا  که  نص  قرآنی  آن  را  مشخص  و  محدود  نفرموده  است‌.  منبع  مورد  اعتماد  دیگری  هم  د‌ر  دسترس  نداریم  تا  در  تعیین  مکان  بر  ان  تکیه‌کنیم‌.  هر  سخنی  جز  این  هم  محل  اعتماد  نبوده  و  از  لغزش  درامان  نیست‌،  چون  به  منبع  صحیح  و  درستی  استناد  نمی‌جوید.

درکنار  این  لجنزار  سیاه  و  بدبو،  ذو‌القرنین  قومی  را  یافت‌:

(قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا).

گفتیم‌:  ای  ذوالقرنین!  (‌یکی  از  دو  کار،  درباره  ایشان  روا  دار:‌)  یا  آنان  را  (‌در  صورت  ایمان  نیاوردن‌،  با  کشتن‌)  عذاب  می‌دهی‌،  و  یا  این  که  نسبت  بدیشان  خوبی  میکنی  (‌و  در  صورت  ایمان  آوردن  از  آنان  گذشت  می‌نمائی  و  به  ارشاد  ایشان  همّت  می گماری‌)‌.

خدا  این  سخن  را  چگونه  به  ذوالقرنین  فرموده  است‌؟  آیا  وحي  بدو  بوده  است  یا  حکایت  حال  است‌؟  زیرا  خدا  او  را  بر  آن  قوم  چیره‌کرد،  و  اختیار  انجام  هرگونه  کاری  را  در  حق  ایشان  بدو  واگذارکرد.  انگار  بدوگفته  شده  است‌:  این  شما  و  ایشان!  می‌خواهی  بدانان  عذاب  و  شکنجه  برسان‌،  یا  میخواهی  در  حق  ایشان  نیکی  و  خوبی  کن‌،  خود  دانی  و  توانی  ...  هر  دوی  این  سخنان  ممکن  است‌.  از  نص  می‌توان  اين  را  یا  آن  را  فهم  و  برداشت  کرد.  مهم  این  است‌که  ذوالقرنین  دستور  خود  را  درباره  رفتار  با  کشورها  و  نواحي  فتح  شده‌ای  اعلام  داشته  است  که  مردمان  آنجاها  اطاعت  از  او  را  ميپذیرند،  و  یزدان  او  را  بر  آنان  چیره  می‌گرداند.

(قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا)‌.

(‌ذوالقرنین  بدیشان‌)  گفت‌:  اما  کسانی  که  (‌بر  کفر  بمانند  و  بدین  وسیله  به  خود)  ستم  کنند،  آنان  را  (‌در  دنیا  با  کشتن‌)  مجازات  خواهم  کرد،  سپس  در  آخرت  به  سوی  پروردگارشان  برگردانده  می‌شوند  و  ایشان  را  به  عذاب  شدیدی  گرفتار  خواهد  کرد.  و  امّا  کسانی  كه  ایمان  بیاورند  و  کارهای  شایسته  انجام  دهند،  (‌در  آخرت‌)  پاداش  نیکو  خواهند  داشت‌،  و  ما  (‌هم  در  دنیا)  دستور  سهل  و  ساده‌ای  در  حق  ایشان  صادر  می‌نمائیم  (‌و  تکالیف  طاقت‌فرسا  و  مالیات  سنگین  بر  دوششان  نمی‌گذاریم‌)‌.

ذوالقرنین  اعلان  کرد  که  متجاوزان  ستمگر  عذاب  و  عقاب  دنیوی  او  را  دارند.  بعد  از  آن  به  سوی  بروردگارشان  بر‌گردانده  می‌شوند.  پروردگارشان  بدیشان  عذاب  و  عقاب  رسواکننده  و  «‌بد  و  ناشناخته‌ای‌«  را  می‌رساند،  عذاب  و  عقابی‌که  همانند  آن  دیده  نشده  است  و  برای  انسانها  ناشناخته  و  ناآشنا  است‌.  ولی  برای  مومنان  شایسته  و  بایسته‌،  پاداش  خوب  و  نیکوئی  است‌.  با  آنان  به  بهترين  شیوه  رفتار  می‌شود  و  والاترین  احترام  و  بزرگداشت  و  یاری  و  آسایش  را  خواهند  دید.

این‌،  قانون  حکم  بایسته  است‌.  چه  مومن  شایسته  لازم  است  عزت  و  کرامت  و  آسایش  و  آرامش  و  پاداش  خوب  و  زیبا  را  در  پیش  حاکم  و  فرمانروا  ببیند.  و  تجاوزپیشه  ستمگر  بایدکه  به  عذاب  و  عقاب  و  شکنجه  و  آزار  برسد  ...  وقتی‌که  نیکوکار  در  میان  مردمان  به  پاداش  نیکوکاری  خود  نیکی  ببیند  و  به  نیکی  برسد،  و  مکانت  و  منزلت  بزرگوارانه  و  یاری  و  آسایش  بیابد،  و  بدکار  تجاوزپیشه  در  برابر  فساد  و  تباهی  خود شکنجه  و  خواری  و  رسوائی  و  سختی  و  سختگیری  ببیند  و  بیابد،  بدین  هنگام  مردمان  تشویق  می‌گردند  به  این  که  راه  صلاح  درپیش  بگیرند  و  به  اصلاح  خود  و  جامعه  بنشینند  و  به‌کار  و  تولید  بپردازند.  امّا  وقتی‌که  شاهین  ترازوی  حکم  و  فرمان  بالا  و  پائین  افتاد  وکج  وكژ  شد،  مفسدان  مقرب  درگاه  حاکم  و  فرمانروا  می‌شوند  و  در  امور  دولت  و  مملکت  مقرب  و  معزز  می‌گردند،  و  برعکس  تلاشگران  وکارکنان  صالح  و  مصلح  مطرود  و  منفور  می‌شوند  یا  با  ایشان  جنگ  و  پیکار  می‌گردد.  در  این  وقت  است‌که  سلطه  و  قدرت  در  دست  حاکم  و  فرمانروا  تازیانه  عذاب  و  ابزار  فساد  و  تباهی  می‌شود،  و  نظم  و  نظام  جماعت  مردمان‌،  به  هرج  و  مرج  و  تباهکاری  و  بدکرداری  تبدیل می‌گردد.

*

آن‌گاه  ذوالقرنین  ازکوچ  مغرب  به  کوچ  مشرق  برگشت،  در  حالی‌که  مکانت  و  منزلت  و  قدرت  و  شوکت  پیدا  کرده  بود،  و  وسائل  پیروزی  و  ابزارهای  بهروزی  برای  او  مهیا  گردیده  بود:

(ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا ).

سپس  از  وسیله  استفاده  کرد  (‌و  برای  بازگشت  راه  شرق  را  درپیش  گرفت‌)‌.  تا  وقتی  که  به  محل  طلوع  خورشید  رسید،  دید  که  آفتاب  بر  مردمانی  می‌تابد  که  برای  حفظ  خود  از  آن‌،  ما  پوششی  (‌به  نام  جامه‌،  یا  سرپناهی  به  نام  خانه‌)  بهره  ایشان  نکرده  بودیم  (‌و  آنان  همچون  انسانهای  اولیه‌،  لخت  و  عریان  در  بیابان  گرم  و  سوزان  زندگی  می‌کردند)‌.  همانگونه  (‌در  حق  مردمان  مشرق‌زمین  رفتار  کرد  كه  درباره  مردمان  مغرب‌زمین  رفتار  کرده  بود)  و  ما  از  آنچه  می‌کرد،  کاملا  مطلع  بودیم‌.

آنچه  درباره  جایگاه  غروب  خورشید  گفته  شده  است‌،  درباره  جایگاه  طلوع  خورشیدگفته  می‌شود.  چه  مقصود  از  جایگاه  طلوع  خورشید  در  افق  شرقی  آن  جایگاهی  است‌که  بیننده  می‌بیند.  قرآن  مکان  طلوع  را  مشخص  نفرموده  است‌.  ولیکن  طبیعت  آنجا  و  حال  مردمانی  را  وصف  کرده  است  که  ذوالقرنین  در  آنجا  ایشان  را  یافته  است‌:

(  حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا)٠  

 تا  وقتی  که  به  محل  طلوع  خورشید  رسید،  دید  که  