اه  یوشع  پسر  نون‌،  که  خادم  و  شاگرد  او  بود،  به  امر  خدا  برای  یافتن  شخص  فرزانه‌ای  به  نام  خضر  بیرون  رفت  تا  از  او  چیزهائی  بیاموزد.  موسی  برای  پیدا  کردن  این  دانشمند  بزرگ  نشانه‌هائی  در  دست  داشت‌،  همچون  محل  تلاقی  دو  دریا  و  زنده  شدن  ماهی  بریان  شده‌.  موسی  عزم  خود  را  جزم  کرد  و)  به  جوان  (‌خدمتگزار)  خود  گفت‌:  من  هرگز  از  پای  نمی‌نشینم  تا  این  که  به  محل  برخورد  دو  دریا  می‌رسم‌  و  یا  این  که  روزگاران  زیادی  راه  می‌سپرم‌.  

ارجح  اقوال  -  خدا  هم  بهتر  می‌داند  -  این  است‌که  مجمع‌البحرین‌:  محل  برخورد  دریای  روم  و  دریای  قلزم‌،  یعنی  دریای  مدیترانه  و  دریای  سرخ  بوده  است  ...  مجمع  آن  دو،  مکان  برخورد  آنها  در  دریاچه‌های  سرخ  بوده  است  ...  این  منطقه  نمایشگاه  تاریخ  بنی‏اسرائیل  پس  از  خروج  از  مصر  بوده  است  ...  به  هر  حال  قرآن  داستان  را  مختصر  و  مجمل  رهاکرده  است‌،  ما  نیز  بدین  اشاره  بسنده  می‌کنیم‌.[2]

بعد  از  این  از  روی  روند  قرآن  خواهیم  دانست‌که  موسی  عليه السلام  از  این  کوچک  که  بر  آن  تصمیم‌ گرفته  است  هدفی  داشته  است‌،  و  در  فراسوی  همچون  کوچک  چیزی  در  مد  نظر  او  بوده  است‌.  او  اعلان  می‌دارد که  می‌خواهد  به  محل  برخورد  دو  دریا  برسد  هرچند  هم  سفر  پررنج  و  مشقتی  باشد،  و  زمان  هر  اندازه  به  طول  انجامد  تا  بدانجا  برسد.  پرده  از  این  تصمیم  خود  برمی‏دارد  آن‌گونه  که  قرآن  از  او  نقل  قول  می‌کند:

« أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا »  .

یا  این  که  روزگاران  زیادی  راه  می‌سپرم‌.

حقب:  برخی‌گویند  یکسال  است‌،  و  بعضي  هم‌گویند  هشتاد  سال  است‌.  به  هر  حال  این  واژه  تعبرکننده  تصمیم  است‌،  و  تعبیرکننده  مدت  محدود  و  مشخص  نیست‌. 

 ( فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِيهُ إِلا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا )

هنگامی  که  به  محل  تلاقی  دو  دریا  رسیدند،  ماهی  خویش  را  از  یاد  بردند،  و  ماهی  در  دریا  راه  خود  را  پیش  گرفت  (‌و  به  درون  آن  خزید)‌.  هنگامی  که  (‌از  آنجا)  دور  شدند  (‌و  راه  زیادی  را  طی  کردند،  موسی‌)  به  خدمتکارش  گفت‌:  غذای  ما  را  بیاور،  واقعا  در  این  سفرمان  دچار  خستگی  و  رنج  زیادی  شده‌ایم‌.  (‌خدمتکارش‌)  گفت‌:  به  یاد  داری  وقتی  را  که  به  آن  صخره  رقتیم  (‌و  استراحت  کردیم‌!)  من  (‌بازگو  کردن  جریان  عجیب  زنده  شدن  و  به  درون  آب  شیرجه  رفتن‌)  ماهی  را  از  یاد  بردم  (‌که  در  آنجا  جلو  چشمانم  روی  داد!)  جز  شیطان  بازگو  کردن  آن  را  از  خاطرم  نبرده  است‌.  (‌بلی‌!  ماهی  پس  از  زنده  شدن‌)  به  طرز  شگفت انگیزی  ر!ه  خود  را  در  دریا  پيش  گرفت  ....

ارجح  اقوال  این  است‌که  این  ماهی  بریان  شده  بود.  زنده  شدن  ماهی  و  راه  خود  را  به‌گونه  شگفتی  در  دریا  

درپيش  گرفتن‌،  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  خدا  برای  موسی  بود.  با  زنده  شدن  و  راه  خود  را  در  دریا  درپیش‌گرفتن‌،  موسی  میعادگاه  خویش  را  می‌شناخت‌.  دلیل  بریان  بودن  ماهی  شگفت‌زده  شدن  خدمتگزار  موسی  از  راه  خود  را  در  دریا  درپیش گرفتن  ماهی  است‌.  اگر  ماهی  زنده  بود  و  از  دست  او  می‌افتاد  و  به  دریا  می‌خزید  و  بدان  فرومی‌رفت‌،  جای  تعجب  نبود.  این  نظریه  را  تقویت  می‌کند  این  که  همچو‌ن  کوچک  سراسر  آن  رخدادهای  غیبی  و  فراتر  از  نمادهای  ظاهری  و  پدیده‌های  معمولی  است‌.  این  هم  یکی  از  آنها  است‌.

موسی  متوجه  شد  که  از  میعادگاهی  که  پروردگارش  برای  او  جهت  ملاقات  بنده  شایسته  تعیین  فرموده  بود  تجاوزکرده  است‌.  میعادگاه  در  آنجا  کنار  صخره  است‌.  سپس  او  و  خدمتگزارش  از  راهی‌که  رفته  بودند  گشتند  و  آن  بنده  شایسته  را  یافتند:

(  قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا )

 (‌موسی‌)  گفت‌:  این  چیزی  است  که  ما  می‌خواستیم  (‌چرا  که  یکی  از  نشانه‌های  پیدا  کردن  گمشده  ما  است‌)  پس  پیجویانه  از  راه  طی  شده  خود  برگشتند.  پس  ببده‌ای  از  بندگان  (‌صالح‌)  ما  را  (‌به  نام  خضر)  یافتند  که  ما  او  را  مشمول  رحمت  خود  ساخته  و  از  جانب  خویش بدو  علم  فراوانی  داده  بودیم‌.  

چنین  به  نظر  می‌رسدکه  این  ملاقات  راز  موسی  با  پروردگارش  است‌،  و  خدمتگزار  خود  را  از  آن  مطلع  نکرده  است  تا  آن  بنده شایسته  را  پیدا  و  از  او  دیدن  کرده‌اند.  بدین  خاطر  است‌که  موسی  و  بنده  شایسته  در  صحنه‌های  آینده  داستان  تنها  می‌مانند:

(قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ؟  )  

موسی  بدو  گفت‌:  آیا  (‌می‌پذیری  که  من  همراه  تو  شوم  و)  از  تو  پیروی  کنم  بدان  شرط  که  از  انچه  مایه  رشد  و  صلاح  است  و  به  تو  اموخته  شده  است‌،  به  من  بیاموزی  

با  این  ادب  سزاوار  پیامبری،  درخواست  فهمیدن  و  دانستن  می‌کند،  ولی  قاطعانه  و  امرانه  سخن  نمی‌گوید.  از  بنده  شایسته فرزانه  درخواست  دانش  راهياب  می‌کند.  ولیکن  دانش  ان  مرد  دانش  بشری  نیست‌،  دانشی‌که  اسباب  و  علل  ان  روشن‌،  و  نتائج  نزدیک  ان  پیدا  است‌.  بلکه‌ گوشه‌ای  از  دانش  الهی  بود  و  خدا  او  را  با  قضا  و  قدری‌ که  اراده  فرموده  بود  از  آن  آگاه  کرده  بود  محض  حکمت  و  فلسفه‌ای ‌که  خواسته  بود.  از  اینجا  است‌که  موسی  توان  صبر  و  شکیبائی  در  برابر  عملکردها  و  کارکردهای  ان  مرد  را  نیاورد،  هرچندکه  ییغمبر  بزرگی  بود.  زیرا  این  عملکردها  و کارکردها  ظاهر  انها  با  منطق  عقلانی  نمی‌خواند،  و  با  احکام  ظاهری  جور  درنمی‌امد،  ولی  میبایستی  حكمت  و  فلسفه  نهان  در  فراسوی  انها  را  دانست‌،  در  غیر  این  صورت  کارهای  شگفتی  و  شگرفی  می‌ماندند  و  زشت  و  ناپسند  قلمداد  می‌شدند.  بدین  جهت  بنده  شایسته‌ای  که  دانش  الهی  بدو  عطاء  شده  است  می‌ترسدکه  موسی  نتواند  با  او  بماند  و  بر  کارهایش  شکیبائی  کند:

(قَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا)

(‌خضر)  گفت‌:  تو  هرگز  توان  شکیبائی  با  من  را  نداری‌.  و  چگونه  می‌توانی  در  برابر  چیزی  که  از  راز  و  رمز  ان  آگاه  نیستی‌،  شکیبائی  کنی‌؟‌!.

موسي عزم  خود  را  بر  شکیبائی‌کردن  و  اطاعت  نمودن  جزم  می‌کند،  و  از  خدا  یاری  میخواهد،  و  مشیت  او  را  پ