یست‌:

«  وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا »‌.

و  (‌در  این  گیر  و  دار)  گناهکاران  آتش  دوزخ  را  می‌بینند  و  می‌دانند  که  ایشان  بدان  می‌افتند  ولیکن  محلی  نمی‌یابند  که  (‌از  دست  دوزخ  بگریزند  و)  بدان  رو  کنند.

انان  از  دست  دوزخ  مکانی  برای  روکردن  بدان  پیدا  می‌کردند،  اگر  قبلا  در  دنیا  به  قرآن  رو  می‌کردند  و  دل  می‌دادند،  و  با  حقی  که  قرآن  با  خود  به  ارمغان  آورده  بود  ستیز  و  جدال  نمی‌کردند.  خدا  که  در  قرآن  برای  ایشان  مثالها  زده  بود  و  آنها  با  انواع‌گوناکون  و  شیوه‌های  جوراجو‌ر  ذكر  نموده  بو‌د  تا  شامل  همه  احوال  و  اوضاع  باشد:

(وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الإنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلا ).

ما  در  این  قرآن  برای  مردمان‌،  هرگونه  مثلی  را  (‌که  در  امور  دین  و  دنیا  بدان  نیازمند  باشند)  به  شیوه‌های  گوناگون  بیان  داشته‌ایم  (‌تا  از  آنها  پند  گیرند)  ولی  انسان  (‌طبیعتآ  دوستدار  جر  و  بحث  و  مشاجره  است  و)  بیش  از  هر  چیز  به  مجادله  می‌پردازد  (‌و  با  حقائق  می‌ستیزد  )‌.

روند  قرآنی  در  این  جایگاه  از  انسان  با  واژه «‌شی‌ء‌:  چیز»  تعبیر  می‌کند  و  می‌گویدکه  انسان  بیش  از  هر  چیزی  به  مجادله  می‌پردازد.  این  بدان  خاطر  است  تا  انسان  را  ازکبریاء  و  عظمتی‌که  به  خودگرفته  است  پائین  بیاورد،  و  از  غرور  و  تکبرش  بکاهد،  و  بدو  حالی  کند  که  او  نیز  آفریده‌ای  از  آفریده‌های  بی‌شمار  یزدان  جهان  است‌.  و  وی  از  همه  این  آفریده‌ها  بیشتر  راه  جدال  و  ستیز  درپیش  می‌گیرد،  با  وجود  این‌که  خدا  در  این  قرآن  هر  نوع  مثلی  را  زده  است  و  به  شیوه‌های‌گوناگون  بیان  داشته  است‌.

بعد  از  این  قرآن  شبهه‌ای  را  ذکر  می‌کند  که  افرادی  که  ایمان  نیاورده‌اند  -  و  همیشه  هم  بیشترین  مردمان  را  تشکیل  می‌دهند  -  در  طول  زمان  و  در  همه  رسالتهای  آسمان  بدان  چنگ  می‌زنند  و  بدان  متوسل  می‌شوند: 

 « وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلا أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الأوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلا »٠ 

مردمان  (‌کفرپیشه‌)  را  از  ایمان  آوردن  و  طلب  آمرزش  از  پروردگارشان  بازنداشته  است  هنگامی  که  هدایت  (‌یعنی  پیغمبر  و  قرآن‌)  بدیشان  رسیده  است‌،  مگر  (‌دو  چیز:  سرسختی  و  سرکشی‌!  که  آنان  را  برآن  داشته  است  یکی  از  این  دو  کار  را  خواستار  شوند:‌)  این  که  سرنوشت  پیشینیان  دامنگیرشان  گردد  (‌و  عذاب  نابودکننده‌ای  ایشان  را  از  میان  بردارد)  و  یا  این  که  انواع  عذاب  (‌پیاپی‌)  بدیشان  رسد.

آن  اندازه  هدایت‌که  برای  راهیابی  بسنده  باشد  به  سوی  ایشان  آمده  است  و  به  دستشان  رسیده  است‌.  ولیکن  آنان  درخواست  می‌کنندکه  چیزی  بر  سر  ایشان  بیایدکه  پیش  از  ایشان‌گریبانگیر  تکذیب‌کنندگان  گردیده  است  که  هلاک  و  نابودی  است‌!  -  این  را  نیز  بدان  جهت  می‌خواهند  که  آن  را  بعید  و  ناشدنی  می‌دانند  و  به  تمسخرش  می‌گیرند  -  یا  عذاب  رویاروی  ایشان  بیاید  تا  آن  را  مشاهده‌کنند،  و  ببینندکه  عذاب  دارد  بدیشان  ميرسد  و  بر  سرشان  می‌تازد.  در  این  وقت  است  که  یقین  و  اطمینان  پیدا  می‌کنند  و  ایمان  می‌آورند!

نه  این‌کار  و  نه  آن  کار،  در  توان  پیغمبران  نیست‌.  چه  هلاک  و  نابودی  تکذیب‌کنندگان  -‌ همان‌گونه‌که  قانون  و  سنت  یزدان  است‌که  پس  از  نشان  دادن  خوارق  عادات  و  معجزات  و  تکذیب  آن  از  سوی  مردمان‌،  هلاک  و  نابودی  دامنگیرشان  شود  -  یا  آوردن  عذاب  و  عقاب  ...  همه  اینها  کار  خدا  است‌.  و  امّا  پیغمبران  تنها  مژده‌رسان  و  بیم‌دهندگان  هستند  و  بس‌:

(وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا ).

(‌وظیفه  پیغمبران  تنها  مژده  دادن  و  بیم  دادن  است‌)  و  ما  پیغمبران  را  جز  به  عنوان  مژده‌رسان  و  بیم‌رسان  نمی‌فرستیم‌.  همواره  کافران  بیهوده  به  جدال  می‌پردازند  تا  با  جدال  حق  را  (‌از  میدان  به  در  کنند  و  آن  را)  از  میان  ببرند.  آنان  آیات  (‌قرآنی‌)  مرا  و  چیزی  را  که  از  آن  بیم  داده  شده‌اند  (‌که  مکافات  دنیوی  و  اخروی  است‌،  به  باد)  استهزاء  می‏‎گیرند.

حق  روشن  است‌.  ولیکن  اشخاص  کافر  بیهوده  جدال  می‌کنند  و  بیفائده  ستیز  راه  می‌اندازند  تا  با  جدال  و  ستیزشان  حق  را  شکست  دهند  و  از  میدان  به  درکنند.  آنان  وقتی‌که  درخواست  خوارق  عادات  و  معجزات  می‌کنند،  و  می‌خواهد  عذاب  و  عقاب  هرچه  زودتر  در  رسد  ویار  ایشان  را  بسازد،  مرادشان  قانع  شدن  نیست‌.  بلکه  مقصودشان  به  استهزاء‌گرفتن  و  تمسخرکردن  ایات  و  پیغمبران  است‌!

(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذًن أَبَدًا)  ٠

چه  کسی  ستمکارتر  از  کسی  است  که  با  آیات  پروردگارش  پند  داده  شود  و  او  از  آنها  روی  بگرداند  (‌و  درس  نگیرد  و  فرمان  نپذیرد،  و  عاقبت  معاصی  و  گناهانی  را  که  کرده  است‌)  و  آنچه  را  که  با  دست  خود  پیشاپیش  فرستاده  است‌،  فراموش  کند؟‌!  ما  بر  دلهای  آنان  (‌به  سبب  کفرگرائی  ایشان‌)  پرده‌هائی  افکنده‌ایم‌،  تا  آیات  را  نفهمند  (‌و  نور  ایمان  به  دلهایشان  نتابد)  و  به  گوشهایشان  سنگینی  انداخته‌ایم  (‌تا  ندای  حق  را  نشنوند)  و  لذا  هرچند  آنان  را  به  سوی  هدایت  بخوانی‌،  هرگز  راهیاب  نمی‌شوند  (‌و  به  دین  حق  نمی‌گروند)‌.

این‌گونه  کسانی  که  آیات  خدا  و  پیغمبران  او  را  استهزاء  می‌کنند  و  به  تمسخر  می‌گیرند،  امیدی  بدانان  نیست‌که  این  قرآن  را  درک  و  فهم‌کنند،  و  از  آن  نفع  ببرند  و  بهره‌مند  شوند.  بدین  جهت  خدا  بر  دلهایشان  پرده‌هائی  افکنده  است  که  نمی‌گذارند  قرآن  به  دلهایشان  برسد  و  آن  را  فهم‌کنند،  درگوشهایشان  چیزی  همچون  کری  را  پدیدار  نموده  است  که  گوششان  را  از  شنیدن  قرآن  بازمی‌دارد.  و  به  سبب  همین  استهزاء  و  تمسخر  ایات  و  انبیاء  و  روگردانی  از  حق  و  حقیقت‌،  خدا  گمراهی  را  برایشان  مقدر  و  مقرر  فرموده  است‌.  دیگر  هرگز  در  این  صورت  راهیاب  نمی‌گردند  و  هدایت  را  فراچنگ  نمی‌آورند.  هدایت  دلهائی  دارد  که  باز  و  گشوده  هستند  و  اماده  دریافت  می‏‎باشند.

(وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو 