ط  و  ثبت  کرده  است‌.  آنان  از  فرجام  کار  هراسان  و  لرزان  می‌گردند،  و  از  این  کتابی‌که  دررونده  و  واردشونده  و  بزرگ  وکوچکی  را  جای  نگذاشته  است  و  از  قلم  نینداخته  است‌،  دلتنگ  و  افسرده  می‌شوند:

« وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلا أَحْصَاهَا ؟  »  .

و  می‌گویند:  ای  وای  بر  ما!  این  چه  کتابی  است  که  هیچ  عمل  کوچک  و  بزرگی  را  رها  نکرده  است  و  همه  را  برشمرده  است  و  (‌به  ثبت  و  ضبط  آن  مبادرت  ورزیده  است‌؟‌)‌.

این  سخن‌،‌گفتار  حسرت‌زده  خشمناک  و  ترسان  و  چشم  به  راه  بدتر‌ین  عاقبت  و  فرجام  است‌.  کارهایش  نوشته  شده  است  و  ازکارش  پرده  برافتاده  است  و  نمی‌تواند  نه  به  در  رود  و  نه  بگریزد،  و  نه  غلط‌اندازی  کند  و  مانور  رود  و  نیرنگ  زند:

(  وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا) .

و  آنچه  را  که  کرده‌اند  حاضر  و  آماده  می‌یابند.

و  به  جزا  و  سزای  عاد‌لانه  خود  می‌رسند: 

 « وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا »  ٠

و  پروردگار  تو  به  کسی  ظلم  نمی‌کند. 

*
 این  بزهکارانی  که  در  این  جایگاه  ایستاده‌اند،  می‌دانستند  که  اهریمن  دشمن  ایشان  است‌،  ولیکن  او  را  به  دوستی‌گرفته‌اند  و  او  ایشان  را  بدین  جایگاه  سخت  و  ناجور کشانده  است‌.  جای  تعجب  است‌که  ایشان  اهریمن  و  زادگان  او  را  به  دوستی  بگیرند،  در  حالی  که  ميدانند  که  شیاطین  دشمنان  آنانند  از  آن  زمان  که  میان  آدم  و  ابلیس‌گذشته  است  آنچه  گذشته  است‌:

(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلا)‌.

(‌ای  پیغمبر!  آغاز  آفرینش  مردمان  را  برایشان  بیان  کن‌)  آنگاه  را  که  ما  به  فرشتگان  گفتیم‌:  برای  آدم  سجده  کنید.  آنان  جملگی  سجده  کردند  مگر  ابلیس  كه  از  جنیان  بود  و  از  فرمان  پروردگارش  تمرد  کرد.  آیا  او  و  فرزندانش  را  با  وجود  این  که  ایشان  دشمنان  شمایند،  بجای  من  سرپرست  و  مددکار  خود  می‌گیرید؟‌!  ستمکاران  چه  عوض  بدی  دارند!

این  اشاره  بدان  داستان  قدیم‌،  در  اینجا  برای  شگفت  از  فرزندان  آدم  ذکر  می‌شود،  آن  کسانی  که  زادگان  ابلیس  را  بجای  خدا  به  دوستی  می‌گیرند،  بعد  از  آن‌که  از  چنان  دشمنی  قدیمی  اطلاع  پیدا  کرده‌اند.

ابلیس  و  فرزندان  او  را  به  دوستی‌گرفتن  جلوه‌گر  می‌آید  در  پاسخ  مثبت  دادن  به  انگیزه‌های  نافرمانی  و  بزهکاری، و  پشت‌کردن  به  انگیزه‌های  طاعت  و  عبادت‌.  چرا  اینان  دشمنان  خود  را  به  دوستی  می‌گیرند!  انگار  اینان  دانشی  و  توانی  ندارند.  خدا  ایشان  را  بر  آفرینش  آسمانها  و  زمین  شاهد  وگواه  نگرفته  است‌،  و  بر  آفرینش  خودشان  نیز  شاهد  وگواه  نکرده  است‌،  تا  ایشان  را  بر  جهان  غیب  خود  مطلع‌گرداند.  خدا  آنان  را  یار  و  مددکار  خویش  نفرموده  است  تا  نیرو  و  توانی  و  قدرت  و  قوتی  داشته  باشند:

 

(مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا). 

من  ابلیس  و  فرزندانش  را  به  هنگام  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  (‌حتی  برخی  از)  خودشان  را  هم  به  هنگام  آفرینش  (‌برخی  از)  خودشان  (‌در  صحنه  خلقت‌)  حاضر  نکرده‌ام‌،  و  گمراهسازان  را  دستیار  و  مددکار  خود  نساخته‌ام  (‌و  اصلا  به  دستیار  و  مددکاری  نیازی  ندارم‌)‌.

خداوند  بی‌نیاز  از  جهانیان‌،  فراتر  و  بالاتر  از  این  چیزها  است‌،  و  دارای  نیروی  استوار  است  ...  این  تعبیری  است  که  برای  همگامی  با  اوهام  و  خیالبافیهای  مشرکين  بدین‌گونه  آمده  است  و  مراد  دنبال  کردن  انگاره‌ها  و  گمانها  و  ریشه‌کن  نمودن  آنها  است‌.  زیرا  کسانی  که  اهریمن  را  به  دوستی  می‌گیرند  و  او  را  انباز  خدا  میسازند،  این  راه  را  از  روی  وهم  وگمانشان  می‌سپرند  و  از  روی  اندیشه  تباه  خود  می‌گویندکه  اهریمن  دارای  علم  مخفی  و  نیروی  خارق‌العاده  است‌.  اهریمن  گمراه‌کننده  است‌،  و  خدا  گمراهی  وگمراه‌کنندگان  را  بد  می‌داند  و  زشت  می‌شمارد.  اگر  -  به  فرض  و  محض  جدل  -  خدا  برای  خودکمک‌کنندگان  و  دستیارانی  برمی‌گزید،  آنان  را  ازگمراه‌کنندگان  برنمی‌گزید!

تعبیر  می‌خواهد  همچون  سایه‌ای  را  بیندازد.

سپس  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  نشان  داده  ميشود.  این  صحنه  پرده  از  سرنوشت  انبازان  و  فرجام  بزهکاران  فرومی‌اندازد  و  عاقبت  آنان  را  روشن  می‌سازد:

«وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ مَوْبِقًا وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا »  .

روزی  خداوند  می‌فرماید:  انبازهائی  را  که  برای  من  گمان  می‌بردید  صدا  بزنید  (‌تا  به  کمک  شما  بشتابند)‌.  آنان  انبازها  (‌و  معبودهای  پنداری‌)  را  صدا  می‌زنند  و  آنها  به  ندای  ایشان  پاسخ  نمی‌دهند  (‌تا  چه  رسد  به  این  که  به  کمکشان  بشتابند)  و  میانشان  عداوت  راه  می‌اندازیم‌.  و  (‌در  این  گیر  و  دار)  گناهکاران  آتش  دوزخ  را  می‌بینند  و  می‌دانند  که  ایشان  بدان  می‌افتند  ولیکن  محلی  نمی‌یابند  كه  (‌از  دست  دوزخ  بگریزند  و)  بدان  رو  كنند

انان  در  جایگاهی  هستند  که  ادعای  بدون  دلیل  فائده‌ای  نمی‌بخشد.  خداوند  دادار  از  ایشان  می‌خواهد  انبازهائی  را  حاضر  اورند  که  گمان  می‌بردند،  و  بدیشان  دستور  می‌دهد  که  انبازها  را  فریاد  بدارند  تا  حاضر  شوند  ...  بزهکاران  بیهوش  هستند  و  از  منگی  و  بنگي  عذاب  فراموش  می‌کنند  آنان  در  آخرت  هستند.  این  است  که  فریاد  برمی‌اورند  و  نداء  درمی‌دهند.  ولیکن  انبارها  پاسخی  بدیشان  نمی‌دهند.  انبازها  نیز  برخی  از  افریدگان  خدایند  و  برای  خودشان  و  برای  دیگران  در  این  جایگاه  پرخوف  و  هراس  کاری  نمی‌توانند  بکنند.  خداوند  میان  معبودها  و  میان  پرستشگران  آنها  جایگاه  هلاک  شدنی  قرار  داده  است‌که  نه  اینان  و  نه  انان  نمی‌توانند  از  آنجا  بگذرند  ...  آن  جایگاه  هلاک  شدن  اتش است‌:

(  وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ مَوْبِقًا)‌.

و  میانشان  عداوت  راه  می‌اندازیم  ...  میانشان  مهلکه‌ای  می‌سازیم  (‌که آتش  دوزخ  است‌)‌.

بزهکاران  می‌نگرند  و  خیره  می‌شوند.  درونشان  از  خوف  و  هراس  و  جزع  و  فزع  لبریز  می‌گردد.  در  هر  لحظه‌ا‌ی  انتظار  دارند  که  بدین  مهلکه  بیفتند.  چه  سخت  است  انتظار  عذابی  را  کشیدن  که  اماده  است‌!  یقین  هم  پیدا  کرده‌اندکه  از  ان  رهائی  وگریزی  