قَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا )

  (‌سرانجام  پیش‌بینی  فرد  مومن  تحقق  پذیرفت  و  بلای ناگهانی  دررسید  و  همه  محصولات  و)  میوه‌های  او  را  در  آعوش  کشید  (‌و  باغ  سرسبز  و  آبادان‌،  به  زمین  لخت  و  ویران  تبدیل  گردید)‌.  در  حالی  که  باغ  بر  داربستها  و  چوب‌بندها  فروتپیده  بود،  صاحب  باغ  بر  هزینه‌هائی  که  صرف  آن  کرده  بود،  دست  تحسر  به  هم  می‌مالید  و  می‌گفت‌:  کاشکی  کسی  را  انباز  پروردگار  نمی‌کردم‌!  (‌و  خدای  را  به  یگانگی  می‌پرستیدم  و  کفر  نمی‌ورزیدم‌)‌.

  این  هم  صحنه برجسته کاملی  است‌:  میوه‌ها  همه  نابود  گردیده  است  و  از  میان  رفته  است‌.  انگار  از  هر  طرف  به  بلاگرفته  شده  است  و  احاطه‌گردیده  است  و  هیچ  چیزی  از  آن  سالم  به  در  نرفته  است‌.  باغ  فروتپیده  است  و  سخت  درهم  کوبیده  شده  است  و  درهم  ریخته  گردیده  است‌.  صاحب  باغ  دستهایش  را  از  تاسف  و  اندوه  بر  از  دست  رفتن  دارائیش  و  هدر  رفتن  تلاشش  به  هم  می‌مالد.  او  بر  شرک  ورزیدن  و  انباز  قائل  شدن  برای  خدا  پشیمان  است‌.  هم  اینک  به  ربوبیت  و  وحدانیت  خدا  اعتراف  می‌کند.  هرچندکه  واژه  شرک  و  انباز  را  آشکارا  بر  زبان  نرانده  است‌،  جز  این‌که  او  به  ارزش  دیگری‌که  زمینی  است  و  جدای  از  ارزش  ایمان  است  افتخارکرده  است  و  خویشتن  را  معزّز  و  مکرّم  دیده  است  و  هم  اینک  این  عمل  را  شرک  می‌داند  و  آن  را  زشت  می‌شمارد  و  بر  آن  پشیمان  است‌،  و  پس  از  این‌که  وقت  آن‌گذشته  است  از  آن  به  خدا  پناه  می‏‎برد.

در  اینجاکمک  و  یاری  و  دستگیری  و  مددکاری  و  قوت  و  قدرت‌،  خاص  خدا  و  منحصر  بدو  می‌شود:  هیج  قوت  و  قدرتی  نیست  جز  قوت  و  قدرت  خدا،  و  هیچ‌کمک  و  یاری  و  دستگیری  و  مددکاری‌ای  نیست  مگرکمک  و  یاری  و  دستگیری  و  مددکاری  یزدان‌.  پاداش  ایزد  سبحان  بهترین  و  خوب‏ترین  پاداش  است‌.  آنچه  در  پیشگاه  خدا  برای  انسان  می‌ماند  و  اندوخته  می‌گردد  بهترین  و  خوبترین  چیزی  است‌که  می‌ماند  و  اند‌وخته  می‌گردد:

(وَلَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنْتَصِرًا هُنَالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا) 

(‌او  در  برابر  این  همه  مصیبت  و  بلا،  تنهای  تنها  بود)  و  دسته  و  گروهی  را  جز  خدا  نداشت  که  او  را  یاری  دهند،  و  خود  نیز  نتوانست  خویشتن  را  کمک  کند  (‌وجلو  بلا  را  بگیرد)‌.  در  آن  مقام  و  در  آن  حال  (‌که  بلا  و  مصیبت  و  شدت  و  محنت  سر  می‌رسد)  یاری  و  کمک‌،  ویژه معبود  راستین  است  (‌و  تنها  خدا  فریادرس  روز  مصیبت  و  دفع‌کننده  بلا  است‌)‌.  او  بهترین  پاداش  را  (‌برای  مطیعان  خود)  دارد،  و  بهترین  سرانجام  را  (‌برای  آنان‌)  فراهم  می‌سازد.

پرده  فرومی‌افتد  بر  صحنه  باغی‌که  فروتپیده  است  و  درهم  ریخته  شده  است‌.  جایگاه  صاحب  باغ  نیز  این  است‌که  دستها  را  از  تاسف  و  پشیمانی  به  هم  می‌مالد.  جلال  و  عظلمت  خدا  هم  بر  جایگاه  سایه  می‌اندازد،  بدان  هنگام  و  در  آن  مکان‌که  قدرت  انسان  از  میان  می‌رود  و  از  دیدگان  پنهان  می‌شود.

*
در  مقابل  این  صحنه‌،  مثلی  بر‌ای  سر‌اسر  زندگی  دنیا  زده  می‌شود.  ناگهان  می‌بینیم‌که  دنیا  هم  بسان  آن  باغی  است  که  مدت  زمان  آن  بسی‌کوتاه  است‌،  و  نه  بقائی  و  نه  قراری  دارد:

(وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِرًا)  .  

(‌ای  پیغمبر!)  برای  آنان  (‌که  به  دارائی  دنیا  می‌نازند  و  به  اولاد  و  اموال  می‌بالند)  مثال  زندگی  دنیا  را  بیان  کن  که  همچون  آبی  است  که  از  (‌ابر)  آسمان  فرو  می‌فرستیم‌،  سپس  گیاهان  زمین  از  آن  (‌سیراب  می‌گردند  و  به  سبب  آن  رشد  و  نمو  می‏‎کنند  و)  تنگاتنگ  و  تودرتو  می‌شوند.  (‌عطر  گل  و  ریحان  با  آواز  پرندگان  درهم  می‌آمیزد  و  رقص  گلزار  و  چمنزار  درمیگیرد.  در  این  صحنه دل‌انگیز  دیری  نمی‌پاید  و  باد  خزان  وزآن  می‏‎گردد،  و  گیاهان  سرسبز  و  خندان‌،  زردرنگ  و)  سپس  خشک  و  پرپر  می‌شوند  و  بادها  آنها  را  (‌در  اینجا  و  آنجا)  پخش  و  پراکنده  می‌سازند!  (‌آری‌!  داشتن  را  نداشتن‌،  و  بهار  زندگی  را  خزان  در  پی  است‌،  پس  چه  جای  نازیدن  به  وی  است‌.  این  خدا  است  که  نعمت  و  حیات  می‌دهد  و  هر  وقت  که  بخواهد  نعمت  و  حیات  را  بازپس  می‌گیرد)  و  خدا  بر  هر  چیزی  توانا  بوده  (‌و  هست‌)‌.  

این  صحنه کوتاه  و  سریع  عرضه  می‌شود  تا  در  درون  انسان  سایه  فنا  و  نیستی  را  بیفکند.  آبی  که  از  آسمان  می‌بارد  همین‌که  جاری  می‌شود  و  روان  می‌گردد،  گیاهان  زمین  از  آن  سیراب  می‌گردند  و  رشد  و  نمو  می‌کنند  و  تنگاتنگ  یکدیگر  می‌شوند.گیاهان  نیز  همین  که  رشد  و  نمو  می‌کنند  و  پخته  و  رسیده  می‌شوند،  پژمرده  و  خشک  و  پرپر  می‌گردند  و  بادها  آنها  را  با  خود  بدین  سو  و  آن  سو  می‌برند  ...  میان  سه  جمله ‌کوتاه‌،  نوار  زندگی  به  پایان  می‌رسد.

روند  قرآنی  شیوه  واژگانی  را  برای  کوتاه  کردن  عرضه  صحنه‌ها  به‌کارگرفته  است  با  پیروی‌ که  حرف  فاء  بر  آن  دلالت  دارد:

(كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ).

همچون  آبی  است  که  از  (‌ابر)  آسمان  فرو  می‌فرستیم‌،  سپس  گیاهان  زمین  از  آن  (‌سیراب  می‌گردند  و  به  سبب  آن  رشد  و  نمو  می‌کنند  و)  تنگاتنگ  و  تودرتو  می‌شوند.  (‌عطر  گل  و  ریحان  با  آواز  پرندگان  درهم  می‌آمیزد  و  رقص  گلزار  و  چمنزار  درمی‌گیرد.  ولی  این  صحنه  دل‌انگیز  دیری  نمی‌پاید  و  باد  خزان  وزان  می‏‎گردد،  و  گیاهان  سرسبز  و  خندان‌،  ژردرنگ  و)  سپس  خشک  و  پرپر  می‌شوند  و  بادها  آنها  را  (‌در  اینجا  و  آنجا)  پخش  و  پراکنده  می‌سازند.

چه  زندگی  کوتاهی‌که  دارند!  و  چه  زندگی  ناچیز  و  بی‌ارج  و  ارزشی  که  دارند!

پس  از  این‌که  صحنه  زندگی‌گذرا  سایه  خود  را  در  درون  انسان  انداخت‌،  روند  قرآنی  با  ترازوی  عقیده ارزشهای  زندگی  را  مقرر  می‌دارد،  ارزشهائی  که  مردمان  در  زمین  پیرو  آنها  بوده‌اند  و  برابر  آنها  زندگانی  را  بسر برده‌اند،  و  همچنین  ارزشهائی  را  ذکر  می‌کندکه  باقی  و  سرمدی  هستند  و  سزاوار  توجه  می‌باشند:

(الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلا).

 دارائی  و  فرزندان‌،  زینت  زندگی