له علیه و سلم) می‌پرسد: آیا این‌گونه نازل شده است ای پیغمبر خدا؟‌! این سوال را می‌پرسد، در حالی‌که یقین دارد به همین صورت نازل گردیده است‌. ولیکن با این سوال از دشواری و مشقتی می‌پرسدکه آن را در درون خود می‌یابد بدان هنگام‌که در برابر این حکم سر فرود می‌آورد و کرنش می‌برد، در آن حالت ویژه‌ای که به فرض در رختخواب او پیش بیاید! او ناگواری و تلخی این تصور را چنین به رشته سخن خود می‌کشد: به خدا سوگند ای پیغمر خدا من می‌دانم‌که این آیه حق است و قطعا از سوی یزدان نازل گردیده است‌. ولیکن من اگر مرد گولی را ببینم‌که ران در ران همسر من گذاشته است من حق نداشته باشم او را به تکان و هیجان اندازم‌، و بلکه بروم و چهار نفر گواه را بیاورم‌!!! به خدا سوگند من هرگز این چهار نفر را نمی‌آورم و او را به خود رها نمی‌کنم ناکام دل خود را براورده‌کند!

این تور تلخی‌که سعد پسر عباده توان آن را ندارد و نمی‌تواند همچون تصوری را به ذهن خود راه دهد، هرچه زودتر حاصل می‌آید و تحقق پیدا میکند ... این مردی است که با چشمان خود می‌بیند، و با گوشهای خود می‌شنود، ولی میان نفس خود قرآن را سد و مانع می‌بیند. وقتی‌که فرمان قرآن را مانع هر اقدامی می بیند، بر احساسات و عواطف خود چیره می‌گردد. بر موروثات خویشتن غالب می‌آید. بر منطق محیط عربی چیره می‌شود، منطقی‌که تند و خشن است و ریشه در ژرفاها دارد. جوشش خون خود را، و فوران احساسات و عواطف خویش را، و پرش و جهش اعصاب خویشتن را کنترل و سرکوب می‌کند ... و همه اینها را به انتظار حکم خدا و حکم پیغمبرخدا (صلی الله علیه و سلم) ربط و پیوند می‌دهد. این هم تلاش سخت و کوشش طاقت‌فرسائی است‌. ولیکن تربیت اسلامی‌، دلها و درونها را آماده ساخته است تا همچون مشقت و محنتی را تحمّل‌کنند تا حکمی جز برای خدا در حق خود دلها و درونها، و درباره حیات و زندگی نماند.

این امر چگونه ممکن‌گردید که روی بدهد؟ این امر روی داد، چون آنان احساس می‌کردندکه یزدان با ایشان است‌، و آنان در کف حمایت او هستند، و خدا ایشان را می‌پاید و مشمول عنایت و رعایت خود می‌نماید، و ایزد سبحان ایشان را وادار به رنج و درد بیرون از توان نمی‌نماید. وقتی هم‌کار فراتر از توان ایشان گردد خدا آنان را وانمی‌گذارد و به ترک ایشان نمی‌گوید، و هرگز بدیشان ستم نمی‌کند. آنان همیشه در سایه لطف خدا می‌زیند. از نسیم الطاف و عنایات خدا تنفس می‌کنند. پیوسته به خدا چشم می‌دوزند، همان‌گونه که‌کودکان به سرپرست نان‌آور مهربان خانه چشم می‌دوزند ... هان‌! این هلال پسر امیه است که با چشمان خود می‌بیند و باگوشهای خود می‌شنود، و او تنهای تنها است‌. شکایت درد و رنج خود را به پیشگاه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌برد. امّا پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هم راه چاره وگریزی از اجراء حد خدا پیدا نمی‌کند. این است بدو می‌فرماید:

(البينة أو حد في ظهرك).
یا باید دلیل و حجت بیاوری‌، یا حد بر پشت تو آشنا می‌شود. 

ولی هلال پسر امیه تصور نمی‌کندکه خدا او را به دست حد بسپارد، در حالی‌که او در ادعای خود صادق است‌. ناگهان خدا چنان استثنائی را درباره وضع شوهران و همسران فرو می‌فرستد. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هلال را بدان مژده می‌دهد. هلال بسان‌کسی‌که به خود مطمئن بوده و یقین‌کامل داشته باشد، می‌گوید: من از پروردگار بزرگوار خویش به این امیدوار بودم ... این‌، اطمینان به رحمت و رعایت و عدالت خدا است‌. اطمینان بیشتر ایشان به این بود که خدا با ایشان است‌، و آنان به خودشان رها نشده‌اند. بلکه ایشان در پیشگاه اویند، تحت کفالت و ضمانت او هستند ... این است ایمانی‌که ایشان را تمرین داده است بر اطاعت‌کردن و عبادت نمودن و تسلیم شدن و راضی به مقتضای الهی گردیدن‌.

*
قرآن پس از تمام شدن از بیان حکم تهمت زدن ناموسی‌، نمونه‌ای از تهمت ناموسی را ذکر می‌کند. در آن از پلشتی و زشتی گناه پرده برمی‌دارد. این تهمت متوجه خانه پاک و بزرگوار نبوت است‌! متوجه ناموس پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) بزرگوارترین انسانها در پیشگاه خدا است‌! متوجه ناموس دوستش ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) بزرگوارترین انسانها در پیشگاه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) است‌! متوجه مردی از اصحاب، صفوان پسر معطل (رضی الله عنه) است‌! آن‌کسی‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌گواهی می‌دهدکه از او جز خوبی را ندیده است و سراغ نداشته است ... این تهمت‌، یک ماه در مدینه مسلمانان را به خود مشغول می‌دارد.

این تهمت ناموسی‌، داستان مساله افک است‌، مساله‌ای که بدان مرتبه والای بالا سر می‌کشد:

(إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالإفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الإثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ. لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ. لَوْلا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ. وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُمْ مَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ. وَلَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ. يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. وَلا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ 