امتهای نر و گامتهای ماده زنده‌، بسیار است‌. فاصله هولناکی است‌. این سلولها راز بزرگ را در لابلای خود دارند، راز حیات را، رازی‌که انسانها از آن چیز قابل توجهی نمی‌دانند، بعد از میلیونها میلیون سالی که بر آن گذشته است‌، و بعد از تبدیل عناصر بیشمار ساده‌ای که به سلولهای زنده در هر لحظه‌ای از لحظات آن میلیونها میلیون سال‌، انجام پذیرفته است‌. آن راز حیاتی‌که شناختی از آن بیش از دیدن و نگاشتن آن در دست نیست‌، بدون این‌که از آفرینبثن و پیدایش آن چیزی در دست باشد، و انتظار اطلاع از آفرینش و پیدایش آن رود، هرچندکه انسانها بلندپروازی کنند و محال را ممکن بدانند.

گذشته از این‌، راز تبدیل نطفه به خون بسته زالوگونه‌ای‌، و تبدیل خون بسته زالوگونه به تکه گوشتی‌، و تبدیل تکه‌گوشت به انسانی بجای خود باقی است‌! این نطفه چیست‌؟ منی مرد است‌، یک نطفه از این منی هزاران موجود زنده اسپرم نام را در خود حمل می‌کند. یک موجود زنده آن هزاران موجود زنده‌، اوول منی زن را در رحم تلقیح می‌کند، و با آن می‌آمیزد و یکی می‌شود و به جدار رحم می‌آویزد.

این اوول تلقیح شده با اسپرم‌، در این نقطه‌کوچکی‌که به دیواره رحم آویخته است به وسیله قدرت قادر متعالی‌که نیرویی در آن نطفه‌کوچک به ودیعت نهاده است‌، در این نقطه همه ویژگیهای آینده انسان نهفته است‌: صفات جسمانی انسان‌، و سیماهای بلندی و کوتاهی‌، و بزرگی و سترگ وکوچکی و ناچیزی‌، و زیبائی و زشتی‌، و بیماری و تندرستی او ... همچنین همه صفات عصبی و عقلی و روانی انسان در آن نهفته است‌، از قبیل‌: آرزوها وکششها، و سرشتها و رویکردها، و انحرافها و استعدادها، و ...

چه‌کسی تصور می‌کند یا باور می‌کندکه همه اینها در این نقطه آویزه جدار رحم باشد؟ و این نقطه کوچک ناچیز، همان انسان پیچیده مرکبی است‌که هر فردی از افراد جنس او مستقل و جدا باشد، و دو نفر در سراسر کره زمین در تمام زمانها مثل همدیگر نباشند؟!

خون بسته زالوگونه به تکه‌گوشتی تبدیل می‌گردد، تکه گوشتی‌که فراهم آمده است از خون غلیظی‌که هیچ‌گونه سیما و هیچ‌گونه شکلی ندارد. سپس آفرینش می‏‎یابد و شکل می‌گیرد و استخوان‌بندی پیدا می‌کند و باگوشت پوشیده می‌شود، یا پیش از این مراحل‌، رحم آن را پرت می‌کند، اگر مقدر و مقرر شده باشدکه به تمام و کمال خود نرسد.

(لِنُبَيِّنَ لَكُمْ).

(‌همه اینها) بدین خاطر است که برای شما روشن سازیم (‌که ما بر آفرینش و تغیپر و تبدیل و هرگونه کاری‌، از جمله زندگی دوباره بخشیدن توانائیم‌)‌.

اینجا ایستگاهی میان تکه گوشت و کودک است‌. روند قرآنی در اینجا با ذکر این جمله معترضه می‌ایستد: (لِنُبَيِّنَ لَكُمْ)‌. تا برای شما به مناسبت روشن شدن سیماها و نشانه‌ها در آن تکه گوشت‌، دلائل قدرت را بیان داریم ... این هم شیوه هماهنگی هنری در قرآن است‌.

آن‌گاه روند قرآنی با مراحل دگرگونی جنین‌، به پیش می‌رود:

(وَنُقِرُّ فِي الأرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

و ما جنینهائی را که بخواهیم تا زمان خود در رحمها نگاه می‌داریم‌.

جنینهائی راکه خدا بخواهدکه به‌کمال خود برسند، در رحمها تا وقت وضع حمل نگاه می‌دارد.

(ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلا).

آنگاه شما را به صورت کودک (‌پسر یا دختر، از شکم مادران‌) بیرون می‌آوریم‌.

میان مرحله نخستین و میان مرحله واپسین‌، چه فاصله زیادی است‌).

این مرحله از لحاظ زمان به طور عادی نه ماه طول می‌کشد. ولی این مرحله واقعا بسی دورتر از این در اختلاف سرشت نطفه با سرشت‌کودک است‌، نطفه‌ای‌که با چشم غیر مسلح دیده نمی‌شود، وکودکی‌که پدیده پیچیده مرکبی است‌، و دارای دستگاه‌ها و اندامها، نشانه‌ها و سیماها، صفتها و استعدادها، امیدها و آرزوها وگرایشها وکششها است‌.

این فاصله آن اندازه فراخ و شگفت است‌که اندیشه هوشمندانه و خردمندانه به تعبیر از آن نمی‌پردازد مگر این‌که فروتنانه در برابر آثار قدرت قادر متعال بارها و بارها می‌ایستد وکرنش می‌برد.

سپس روند قرآنی با مرحله‌های این‌کودک به پیش می‌رود، پس از آن‌که‌کودک نور را می‌بیند، و کمینگاهی را ترک می‌کندکه این معجزات بزرگ و خوارق عادات سترگ، نهانی و دور از دیدگان انجام گرفته است‌!

(ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ).

سپس (‌شما را تحت نظارت و رعایت خود می‌پائیم‌) تا به رشد جسمانی و عقلانی خود می‌رسید.

به رشد جسمانی‌، و نمو عقلانی‌، و نمو روحانی خود می‌رسید ... چه فاصله‌های فراوان و شگرفی میان کودک نوزادی و انسان‌کاملی در تشخیص و درک و فهم است‌! فاصله‌هائی که از فاصله‌های زمان بسی زیادتر و شگفت‌تر است‌! همه این امور در این فاصله‌های دور با دست قدرت قادر متعالی انجام می‌گیردکه جهان را از نیستی به هستی آورده است و در این‌کودک نوزاد همه ویژگیهای انسان بالغ را به ودیعت نهاده است‌، و در او استعدادهای نهانی اندوخته کرده است که در وقت مناسب خود جلوه‌گر می‌آیند و خود را نشان می‌دهند، همان‌گونه‌که در آن نطفه آویخته به جدار رحم همه ویژگیهای‌کودک را به ودیعت نهاده بود، در آن حال‌که آب زبون و بی‌ارزشی بود!

(وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا).

برخی از شما (‌در این میان‌) می‌میرند و بعضی از شما به نهایت عمر و غایت پیری می‌رسند. تا بدانجا که چیزی از علوم خود را به خاطر نخواهند داشت (‌و دانسته‌های خویش را فراموش کرده و از یاد می‌برند، و درست همانند یک کودک می‌شوند)‌.

آن‌کس‌که می‌میرد به سرنوشت پایانی هر زنده‌ای گرفتار می‌آید. و آن‌کس‌که به نهایت عمر و غایت پیری می‌رسد، او هنوز صفحه گشوده‌ای برای تدبر و تفکر است‌. او پس از علم و دانش‌، و بعد از رشد و نمو، و پس از عقل و شعور، و بعد از رسیدن به‌کمال‌، ناگهان‌کودکی می‌شود،‌کودکی در عواطف و فعل و انفعالات‌،‌کودکی در هوش و شعور و علوم و معارف‌، کودکی در سنجش و ارزیابی و تامّل و تفکر،‌کودکی‌که کم‌ترین چیز او را خشنود می‌سازد، وکم‌ترین چیز او را به‌گریه می‌اندازد، کودکی در حافظه‌ای‌که چیزی را در خود نگاه نمی‌دارد و به خاطر نمی‌سپرد و به یاد نمی‌دارد و به یاد نمی‌آورد، کودکی در برداشت خود از حوادث و تجارب‌، نه حادثه‌ها را به یکدیگر ارتباط می‌دهد، و نه میان تجربه‌ها و آموخته‌ها پیوند برقرار می‌سازد، و بلکه هر حادثه‌ای و هر تجربه‌ای را جداگانه می‌گیرد، و حادثه‌ها و تجربه‌ها در حس و شعور او به نتیجه‌ای منتهی نمی‌گردد، زیرا او اول آنها را فراموش می‌کند پیش از این‌که به آخر آنها برسد:

(لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا).

تا بدانجا که چیزی از علوم خود را به خاطر نخواهد داشت‌.

کارش به جائی می‌کشدکه از صفحه عقل و شعور او آن علم و دانشی پاک و زدوده م