رَابُ »  .

چه  بد  نوشابه‌ای‌!.

بدترین  نوشابه‌ای  است‌که  درون  آتش‌گرفتگان  ازگرما  بدان  یاری  و  کمک  می‌شوند!  وای  از  ا‌ین  اتشی  که  سراپرده‌هایش  جای  آرمیدن  و  تکیه  زدن  است‌!!! در  ذکر  آرمیدن  در  میان  سراپرده‌های  آتش  ریشخند  بس‌گزنده  و  تلخی  است‌.  آنان‌که  در  آنجا  برای  آرمیدن  و  آسایش  دیدن  نرفته‌اند.  ایشان  بدانجا  برای  سوختن  و  بریان  شدن  افتاده‌اند!  امّا  ذکر  این  چیزها  برای  تقابل  با  ارمیدن  و  آسایش  دیدنی  است‌که  کسانی  بدان  رسیده‌اند  که  ایمان  اورده‌اند  وکارهای  خوب  و  پسندیده  کرده‌اند  و  هم  اینک  در  باغهای  بهشت  یزدان  جهان  ارمیده‌اند  و  به  سعادت  ابدی  دست  یافته‌اند!..  اینان  کجا  و  آنان  کجا!  در  آن  هنگام‌که  ستمگران  این‌گونه  در  آتش  دوزخ  اسیر  و  به  انواع  عذابهاگرفتارند،‌کسانی‌که  ایمان  اورده‌اند  و  کارهای  خوب  و  پسندیده  کرده‌اند  در  باغهای  جاویدان  بهشت  اقامت  گزیده‌اند،  باغهائی  که  جای  ماندگاری  است  و  رودبارها  و  چشمه‌سارها  در  زیرکاخها  و  درختهای  ان  روان  است‌.  همه‌جا  شاداب  و  دلربا،  و  دارای  مناظر  بهجت‌افزا  و  نسیمهای  ملایم  و  خوش‌نوا!  آنجا  است‌که  واقعا  برای  آرمیدن  و  آسایش  دیدن  است‌.  

« مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الأرَائِكِ »‌.

بر  تختها  و  مبلمانها  تكیه  زده‌اند.

آنان  دامنکشان  در  انواعی  از  حریر  نازک  و  آسایش‌بخش،  و  در  اقسامی  از  حریر  ضخیم  و  براق  و  کرکدار،  راه  می‌روند  مزید  بر  آنها  دستبندهای  زرین  برای  زینت  و  لذت  به  دست  دارند:

(نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا). 

چه  پاداش  خوبی  است‌!  و  (‌به  به  این  باغها  و  تختها)  چه  منزل  و  مقر  زیبائی  است‌!)‌.

هرکس  هریک  از  این  دو  جای  بهشت  یا  دوزخ  را  می‌خواهد  برگزیند.  هرکه  می‌خواهد  ایمان  بیاورد،  ایمان  بیاورد،  و  هرکه  می‌خواهد  کافر  شود،  کافر  شود.  هرکس  می‌خواهد  با  فقرای  مومن  بنشیند،  بنشیند،  فقرای  مومنی  که  از  جبه‌ها  و  عباهایشان  بوی  عرق  به  مشام  می‌رسد،  و  هرکس  که  می‌خواهد  از  فقرای  مومن  بگریزد،  بگریزد.  هرکس‌که  بوی  عرق  این  جبه‌ها  و  عباهائی‌که  به  تن  افرادی  است  که  دلهایشان  به  یاد  خدا  آرمیده  است  و  پاک  و  پاکیزه‌گردیده  است  او  را  ناراحت  می‌کند،  برود  و  در  سراپرده‌های  آتش  بیارامد  و  بغنود!  و  از  دُرد  ته‌نشین  روغن  یا  خونابه دوزخیان  بنوشد  و  خوش  باشد!  آن  دُرد  ته‌نشین  روغنی  یا  خونابه‌ای‌که  با  آن  به  فریاد  و  یاری  دوزخیان  ستمگر  رسیده  می‌شود.

*آن‌گاه  داستان  دو  مرد  و  دو  باغ  به  میان  می‌آید.  این  داستان  به  عنوان  مثالی  از  ارزشهای  فانی  و  از  ارزشهای  باقی  است‌.  دو  نمونه  روشنی  را  ترسیم  می‌کند:‌کسی  را  پیش  چشم  می‌داردکه  به  زیب  و  زینت  زندگی  می‌نازد  و  با  اموال  و  اولاد  خویشتن  را  توانا  می‌بیند،  وکسی  را  پیش  چشم  می‌داردکه  به  خدا  می‌نازد  و  با  ایمان  بدو  خویشتن  را  نیرومند  می‌داند.  هر  دو  تای  آنان  نمونه  انسانی  دسته‌ای  از  مردمانند:  صاحب  دو  باغ  نمونه  شخص  ثروتمندی  است‌که  ثروت  او  را  بیهوش  و  بی‌خبر  می‌سازد،  و  نعمت  او  را  سرمست  و  مغرور  می‌کند.  درنتیجه  بزرگترین  قدرتی  را  فراموش  می‌نماید  که  بر  کارها  و  بر  زندگی  مردمان  سلطه  و  سیطره  دارد.  گمان  می‌بردکه  این  نعمت  جاودانه  است  و  فنا  و  زوال  ندارد،  و  قدرت  و  قوت  و  جاه  و  مقام  به  ترک  او  نمی‌گوید  و  وی  را  خوار  نمی‌دارد.  صاحب  ایمان  نیز  نمونه  شخصی  است‌که  با  ایمانی‌که  دارد  خود  را  توانا  و  نیرومند  می‌بیند،  و  به  یاد  و  ذکر  پروردگار  خود  می‌پردازد،  و  نعمت  را  دلیل  بر  وجود  بخشاینده  نعمت  می‌داند،  و  بر  خود  لازم  می‌شماردکه  حمد  و  سپاس  بخشاینده  نعمت  را  بجای  آورد  و  او  را  یاد  کند  و  به  ذکرش  در  خروش  باشد.  نعمت  را  باید  موجب  شکر  و  ذکر  نعمت‌دهنده  دید،  نه  این  که  نعمت‌دهنده  را  نادیده  گرفت  و  بدو  کفر  ورزید.  

داستان  با  صحنه  دو  باغ  می‌آغازد،  بدان‌گاه  که  باغها  آراسته‌اند  و  به  بار  نشسته‌اند  و  سخت  دلربا  و  زیبا گشته‌اند:

(وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلا رَجُلَيْنِ جَعَلْنَا لأحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلالَهُمَا نَهَرًا وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ)‌.

(‌ای  پیغمبر!)  برای  آنان  مثالي  بیان  کن‌،  مثل  دو  مرد  (‌کافر  ثروتمندی  و  فقیر  مومنی‌)  را  که  (‌در  روزگاران  گذ‌شته  اتفاق  افتاده  است‌،  و)  ما  به  یکی  از  آن  دو  (‌یعنی  کافر  ثروتمند)  دو  باغ  انگور  داده  بودیم‌.  گرداگرد  باغها  را  با  نخلستانها  احاطه  کرده  بودیم‌،  و  در  میان  باغها  (‌زمینهای‌)  زراعتی  قرار  داده  بودیم‌.  هر  دو  باغ  (‌از  نظر  فرآورده‌های  کشاورزی  کامل  بودند  و  درختان‌)  به  ثمر  نشسته  بودند  (‌و  کشتزارهای  داخل  آن  توشه  بسته  بودند)  و  هر  دو  باغ  در  میوه  و  ثمر  چیزی  فروگذار  نکرده  بودند،  و  ما  در  میان  آنها  رودبار  بزرگی  (‌از  زمین‌)  برجوشانده  بودیم  (‌که  در  زیر  درختان  جریان  داشت‌.  صاحب  این  دو  باغ  علاوه  از  آنها)  دارائی  دیگری  (‌از  طلا  و  نقره  و  اموال  و  اولاد)  داشت.

هر  دو  باغ  تاکستانهای  به  ثمر  نشسته‌ای  بودند.  با  پرچینی  از  نخلها  احاطه  گردیده‌،  و  کشتزارها  در  وسط  آنها  قرار  داشت‌.  از  میان  آنها  رودباری  برجوشیده  و  روان  بود  ...  منظره زیبا  و  دلربائی  است‌.  سرزندگی  جوشان  است‌،  وکالاها  و  اموال  فرا‌وان  است‌:

(كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا).

 هر  دو  باغ  (‌از  نظر  فرآورده‌های  کشاورزی  کامل  بودند  و  درختان‌)  به  ثمر  نشسته  بودند  (‌و  کشتزارهای  داخل  آ‌ن  توشه  بسته  بودند)  و  هر  دو  باغ  در  میوه  و  ثمر  چیزی  فروگذار  نکرده  بودند.

تعبیر  قرآنی  واژه  «‌تظلم‌:  ستم  می‌کند»  را  در  معنی‌:  می‌کاهد  و  بازمی‌دارد،  به‌کار  برده  است‌،  تا  میان  دو  باغ  و  صاحب  آن  دو  باغ‌ که  سرمست  شده  است  و  شکر  نعمت  را  نگفته  است‌،  و  مغرورگردیده  است  و  تکبر  ورزیده  است‌،  تقابل  باشد.

(آهای  بنگرید)  صاحب  دو  باغ  هم  اینک  دل  و  جان  را  بدان  دو  باغ  داده  است  و  سراپای  وجودش  از  عشق  بدان  دو  باغ  لبریزگشته  است‌!  بدانها  می‌نگرد  و  نگاه  بدانها  در  او  عظمت  می‌آفریند.  احساس  غرور  می‌کند.  همچون  خروس  بال  و  پر  خود  را  باد  می‌دهد  و  باد  به  غبغب  می‌اندازد.  بسان  طاوس  بزرگی  می‌خروشد  و  می‌خرامد.  بر  دوست  فقیر  خود  لاف  از  ثروت  و  قدرت  می‌زند  و  بر  او  می‌بالد: 

(فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْك