ردا  این  چنین  و  آن  چنان  خواهم‌کرد.  چراکه  فردا  جزو  غیب  خدا  است  و  پرده‌های  غیب  خدا  بر  فرجام  کارها فرو افکنده  شده  است‌.

معنی  این  سخن  هم  این  نیست‌که  انسان  بنشیند  و  دامن  فراهم  چیند،  ودرباره ‌کارهای  آینده  نیندیشد  و  چاره جوئی  و  دوراندیشی  نکند،  و  روز  به  روز و  لحظه  به  لحظه  زندگي ‌کند،  وگذشته  زندگانیش  را  به  حال  و  آینده  ارتباط  ندهد  ...

هرگزا  هرگز!7‌..  ولیکن  معنی  این  سخن  چنین  است‌که  انسان  حساب غیب  را  داشته  باشد  و  حساب  مشیت  و  اراده‌ای  را  نیز  داشته  باشدکه  غیب  را  می‌گرداند  و  می‌چرخاند،  و  تصمیم  بگیرد  بر  چیزی‌که  می‌خواهد  تصمیم  بگیرد  و  با  عزم  استوار  دست‌اندرکار  شود  و  از  مشیت  و  اراده خدا  یاری  وکمک  طلبد،  وآگاه  باشد  و  بداندکه  دست  خدا  بالای  د‌ست  او  و  قوی‌تر  از  او  است‌.  دیگر  بعید  نشماردکه  خدا  تدبیری  جدای  از  تدبیر  او  داشته  باشد.  اگر  خدا  او  را  درکاری‌که  بر  آن  تصمیم  گرفته  است  و  بدان  پرداخته  است  موفق  فرمود  چه  بهتر،  و  اگر  مشیت  و  اراده  خدا  بر  چیزی  رفته  باشدکه  خلاف  آن  چیزی  باشدکه  او  به  تدبیر  و  چاره‌جوئی  آن  نشسته  است  غمگین  و  مایوس  نشود.  چه  پیش  از  هر  چیزی  و  پس  از  هر  چیزی  فرمان  فرمان  یزدان  است  و  هرچه  در  جهان  بخواهد  همان  است‌!

پس  باید  انسان  بیندیشد  و  چاره‌جوئی‌کند  و  دست‌اندرکار  شود،  ولیک  باید  بداندکه  انسان  با  کارسازی  و  مدد  یزدان  می‌اندیشد،  و  با  توفیق  یزدان  جهان‌کارهای  خود  را  می‌گرداند،  و  انسان  نمی‌تواند  اندیشه  و  چاره‌جوئی  و  توان‌کار  را  داشته  باشد  مگر  این  که  خدا  او  را  مدد  و  یاری  دهد  و  او  را  راه  ببرد  ...  این  امر  نیز  به  تنبلی  یا  سستی‌،  و  ضعف  یا  بی‌حالی‌،  دعوت  نمی‌کند.  بلکه  برعکس  این‌کار  انسان  را  به  اعتماد  و  اطمینان  و  قوت  و  قدرت  و  تصمیم  قاطعانه  و  اراده  استوار  می‌کشاند.  هروقت  پرده  غیب  از  تدبیر  و  چاره‌سازی  یزدان‌کنار  رفت‌،  بایدکه  انسان  قضا  و  قدر  یزدان  جهان  را  با  خشنودی  و  اطمینان  وتسلیم  فرمان  بپذیرد،  چراکه  این  اصلی  است‌که  مجهول  و  ناپیدا  برای  او  بوده  است  وهم‌اینک  پرده  از  آن  به‌کناررفته  است‌.  

این  برنامه‌ای  است‌که  اسلام  دل  مسلمان  را  آویزه  آن  می‌کند.  دیگر  مسلمان  احساس  تنهائی  و  هراس  نمی‌نماید  در  آن  وقت‌که  می‌اند‌یشد  و  چاره‌جويی  و  چاره‌سازی  می‌کند،  و  درآن  زمان‌که  موفق  و  پیروز  می‌شود،  احساس  غرور  و  سرمستی  نمی‌کند،  و  درآن  وقت‌که  شكست  می‌خورد  و  مغلوب  می‌شود  احساس  ناامیدی  و  یاس  نمی‌نماید.  بلکه  در  همه  احوال  و  اوضاع  خود  متصل  به  خدا  می‌ماند،  و  با  اعتماد  بدووتکیه  براو  نیرومند  برجای  می‌ایستد،  وسپاسگزار  مدد  و  توفیق  دادن  او  می‌شود،  وتسلیم  قضا  و  قدرش  می‏‎گردد.  نه  سرمست‌ونه  مایوس  خواهد  بود.

«وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ »‌.

و  چون  دچارفراموشی  شدی‌،  پروردگارت  را  به  خاطر  آ ور.

هرگاه  این  رهنمود  و  رویکرد  را  فراموش‌کردی‌،  پروردگارت  را  به  خاطر  آور  و  به  سوی  او  برگرد. 

(وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لأقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا)‌.

و  بگو:  امید  است  پروردگارم  مرا  (‌به  چیزی‌)  رهنمود  کند  که  از  این  (‌چیزی  كه  در  مد  نظر  است‌،  سودمندتر  و)  به  خیر  و  صلاح  نزدیک‌تر  باشد.

از  این  برنامه‌ای‌که  دل  را  دائماً  به  خدا  پیوند  و  ارتباط  می‌دهد،  در  هر  چیزی‌که  قصد  آن‌ کند،  و  در  هر  چیزی‌که  بدان  توجه  نماید  و  روكند.

واژه  «‌عسی‌:  امید  است‌،  و  واژه  «‌لاقرب‌:  نزدیک‌تر»  برای  این  آمده‌اند  تا  این  والائی  را  اوج  بیشتر  بخشند،  و  نياز  به  تلاش  وکوشش  دائمی  را  برای  استوار  ماندن  بر  آن  در  همه  اوضا ع و  احوال  را  تذكر  دهند.
*
تا  بدینجا  نفهمیده‌ایم‌:  جوانان  چه  اند‌ازه  در  غار  مانده‌اند.  امّا  اینک  خواهیم  دانست‌.  به  صورت  یقین  و  

اطمینان  هم  خواهیم  دانست‌:

(وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ)  ٠

(‌اصحاب  کهف  مدت  سیصدونه  سال  در  غارشان  (‌در  حال  خواب‌)  ماندند.  بگو:  خدا  (‌از  همگان‌)  آگاه‌تر  از  مدتی  است  که  اصحاب  کهف  (‌در  غار  زنده  و  در  حال  خواب‌)  ماندند  (‌و  برایتان  بیان  گردید.  لذا  به  گفتگوهای  مختلف  در  این  باره  خاتمه  دهید)‌.  تنها  او  است  که  غیب  آسمانها  و  زمین  را  می‌داند  (‌و  از  مجموعه  جهان  هستی  و  از  جمله  مدت  ماندگاری  اصحاب  كهف  باخبر  است‌)‌.  شگفتا  او  چه  بینا  وشنوا  است‌!  (‌اوهمه  چیز  رامی‌بیند  و  همه  چیز  رامی‌شنود!)‌.  

این  سخن  فصله‌بخش  است  و  مادر  سخنها  درباره  ایشان  است‌،  و  خدائی  آن  را  بیان  می‌داردکه  از  غیب  آسانها  و  زمین  آگاه  است‌.  او  چه  بینا  است‌!  اوچه  شنوا  است‌ا  پاک  و  منزه  خدا  است‌!  با  توجه  به  این  نه  جدالی  روا  است  و  نه  ستیزی  بجا  است‌.

*
قرآن  بر  داستان  پیرو  می‌زند  با  اعلان  وحدانیتی‌که  آثار  آن  در  خط  سیرداستان  و  حوادث  آن  پیدا  است‌:
(مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا)
 (‌ساکنان  آسمانها  و  زمین‌)  بجز  خدا  برایشان  سرپرستی  نیست  (‌كه  عهده‌دار  امور  آنان  شود)  و  در  فرماندهی  و  قضاوت  خود  کسی  را  انباز  نمی‌گرداند. 

 قرآن  همچنین  بر  داستان  پیرو  می‌زند  با  رهنمودکردن  پیغمبر  (ص)‌به  تلاوت  چیزی‌که  پروردگارش  آن  را  بر  او  نازل‌کرده  است‌،  چیزی‌که  سخن  قاطعانه  و  فیصله‌بخش  دارانه  است  - ‌زیرا  قرآن  حق  است  و  باطل  بدان  رو  نمی‌کند  -‌همچنین  پیرو  می‌زند  به  این‌که  تنها  رو  به  خداكند  و  خود  را  در  پناه  او  دارد،  چه  پناهگاهی  جز  پناهگاه  او  وجود  ندارد.  اصحاب‌کهف  به  سوی  او  گریختند  و  او  ایشان  را  با  رحمت  و  هدايت  خود  فراگرفت‌،  و  با  لطف  و  فضل  خویش  بنواخت‌:

(وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتَابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا)

بخوان  آنچه  را  که  از  کتاب  (‌قرآن‌)  از  سوی  پروردگارت  به  تو  وحی  شده  است  (‌و  بـه  گفته‌های  این  و  آن  که  آمیخته  به  دريغ  و  خرافات  و  مطالب  بی‌اساس  است  اعتناء  مکن‌.  تكیه‌گاه  بحث  تو  در  امور  غيبی  همچون  سرگذشت  اصحاب  کهف‌،  تنها  باید  وحـی  الهی  باشد.  چرا  که  سخنان  خدا  حقائق  تغییرناپذیری  است  و)  کسی  نمی‌تواند  سخنان  او  را  تغییر  (‌و  احکام  آن  ر‌ا  دگرگون‌)  کند،  و  هرگز  پناهی  جز  او  نخواهی  یافت‌.

بدین  منوال  داستان  پایان  می‏‎گیرد...  پیش  از  آن  و  در  میانه‌ي  آن  و  در  آخر  آن‌،  رهنمودهائی  می‌آید که  به  خاطر  آ