نجام  شدنی  باشد.  آنان  گرسنه‌اند.  پولهای  نقره‌ای  نیز  دارند،  پولهای  سیمينی‌که  آن  را  از  شهر  با  خود  آورده‌اند:

(قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ)‌.

گفتند:  پروردگارتان  بهتر  (‌از  همه‌)  می‌داند  که  چقدر  (‌در  خواب  بوده‌اید  و  در  اینجا)  مانده‌اید.  (‌یکی  پیشنهاد  کرد  و  گفت‌:‌)  سکه نقره‌ای  را  که  با  خود  دارید  به  کسی  از  نفرات  خود  بدهید  و  اورا  روانه  شهر  کنید،  تا  (‌برود  و)  ببیند  کدامین  (‌فروشنده‌)  ایشان  غذای  پاکتری  دارد،  روزی  و  طعامی  از  آن  برایتان  بیاورد.

یعنی  چیزی  از  پاک‌ترین  و  خوشایندترین  خوراک  موجود  درشهر  راتهیه  وخريداری‌کند  وآن  را  برایتان  بیاورد.

آنان  خویشتن  را  می‌پایند  و  میكو‌شندکه‌کارشان  آشکار  نشود  و  مخفیگاهشان  شناخته  نگر‌دد.  تا  ماموران  شاه  در  شهر  ایشان  را  نگیرند  و  سنگسارشان‌کنند  - ‌به  گناه  این‌که  آنان  از  آئین  برگشته‌اند  و  مرتد گردیده‌اند،  چون  خدای  یگانه  را  در  شهری  پرستش  می‌کنندکه  مردمان  آن  مشرک  هستند!  -‌ یا  نکند  ایشان  را  با  شکنجه  از  عقیده  خود  برگردانند.  جوانان  اصحاب‌کهف  از  این  می‌ترسیدند.  بدین  جهت  بود  به  قاصدشان  سفارش  مي‌کنندکه  مواظب  و  هوشیار  باشد:

(  وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًن أَبَدًا)  ٠

امّا  باید  نهایت  دقت  را  به  خرج  دهد  وهیچ  کس  را  از  حال  شما  آگاه  نسازد.  قطعاً  اگر  آنان  (‌از  شما  آگاه  و)  بر  شما  دست  یابند،  شما  را  سنگسار  می‌کنند،  و  یا  این  که  به  آئین  (‌بت‌پرستی‌)  خود  برمی‌گردانند،  و  (‌در  آن  صورت‌،  در  دنیا  و  آخرت‌)‌ هرگز رستگار نمیگردید.

کسی‌که  از  ایمان  دست  بکشد  و  به  شرک  گردد  رستگار  نمی‌شود.  این  هم  بزرگ‌ترین  زیان  است‌.

بدین‌گونه  جوانان  را  می‌بینیم‌که  پچ‌پچ‌کنان  در  میان  خود  به‌گفتگو  نشسته‌اند.  خود  را  ميپایند.  ترس  و  هراس  ایشان  را  برداشته  است‌.  نمی‌دانند  سالهای  سال‌گذشته  است  و  تاخت  برداشته  است‌.  چرخ  ارابه  زمان  چرخیده  است  و  به  پیش  رفته  است‌.  نسلها  پیاپي  آمده‌اند  و  رفته‌اند.  شهرشان‌که  بدان  آشنایند  سیماها  و  نشانه‌های  آن  دگرگو‌ن‌گردیده  است‌.کسانی‌که  بر  شهر  مسلط  بوده‌اند  وآنان  ازایشان  برعقیده  خود  می‌ترسیده‌اند  فلنگ  خود  را  بسته‌اند  ودولت  و  شوکت  خود  را  به  دیگران  واگذارکرده‌اند  و  سر  در  نقاب  خاک  کشیده‌اند.  داستان  جوانانی‌که  دین  خو‌د  را  از  میان  به  در  برده‌اند  و  در  دوران  شاه  ستمگرگریخته‌اند،  آیندگان  آن  را  از  گذشتگان  شنیده‌اند.  سخنها  درباره  ایشان‌،  و  عقیده  آنان‌،  و  زمانی‌که  در  آن  مخفی  شده‌اند،  واینک  از  آن  چند  سال  مي‌گذرد،  ضد  و  نقیض  است  ...

دراینجا  پرده  برصحنه  ایشان  در  غار  فرومی‌افتد  تا  از  صحنه  دیگری‌کنار  رود‌.  در  میان  دو  صحنه  مکان  خالی  و  فاصله‌ای  افتاده  است  و  در  روند  قرآنی  به  ترک  آن  گفته  شده  است  وبه  حال  خود  رهاگردیده  است‌.

می‌دانیم‌که  امروز  اهالی  شهر  مومن  هستند.  آنان  به  گرمی  از  جوانان  مومن  اصحاب‌کهف  استقبال  می‌کنند،  پس  از  آن‌که‌کارشان  برملا  می‌گردد  به  سبب  رفتن  یکی  از  ایشان  به  شهر  برای  خریدن  خوراک‌،  و  مردمان  دانستندکه  او  یکی  از  جوانانی  است‌که  در  روزگاران  کهن  آئین  خود  را  از  میدان  به  در  برده‌اند  و  برای  نجات  ایمان  خود  از  شهرگریخته‌اند.

ما  می‌توانیم  تصورکنیم‌که  این  خبر  ناگهانی‌،  جوانان  اصحابه‌کهف  را  به  چه  حالی  درآورده  است‌،  و  چگونه  آنان  راگیج  و  ویج‌کرده  است‌،  پس  از  آن‌که  دوستشان  یقین  پیداکردندکه  مدتهای  مدیدی  بر  شهرگذشته  است  از  آن  زمان‌که  آنان  شهر  را  رها  کرده‌اند  و  به  دل  غار  گریخته‌اند،  و  دنیای  پیرامونشان  دگرگون  گردیده  است‌،  و  آثاری  از  چیزهائی‌که  دوست  می‌داشتند  و  همین  چیزهائی‌که  دوست  نمی‌داشتند  برجای  نمانده  است‌،  و  دوستان  و  دشمنان  همه  و  همه  به‌درود  حیات‌گفته‌اند!  و  خودشان  از  مردمان  نسلی  بشمارندکه  قرنها  پیش  بوده‌اند  و  سر  در  نقاب  خاک  کشیده‌اند.  هم  اینک  خودشان  از  دیدگاه  مردمان  و  در  احساس  و  شورشان  شگفت  و  شگرف  هستند،  و  با  ایشان  ممکن  نیست  همچو‌ن  انسانهای  عادی  رفتارکنند  و  به  چشم  آدمیزادگان  معمولی  بدانان  بنگرند.  همه  چیزهائی‌که  آنان  را  به  مردمان  پیوند  می‌داده  است‌،  از  قبیل‌:  خویشاوندیها،  بازرگانیها،  احساسها  و  عادتها  و  آداب  و  رسوم‌،  و  ...  همه  و  همه  به  پایان  آمده  ا‌ست  و  پیوند  آنها  گسیخته  است‌.  بدین  جهت  آنان  به  یادمانهای  زند‌ه  شبیه‌ترند  تا  اشخاص  واقعي  ...  خدا  بدیشان  رحم  وکرم  می‌فرماید  و  ایشان  را  می‌میراند  و  از  همه  این  چيزها  راحت  و  آسوده  می‌گرداند.

ما  می‌توانیم  همه  این  چیزها  را  پیش  چشم  داریم  و  بر  پرده  خیال  بنگریم.  امّا  روند  قرآنی  صحنه  واپسین  را  عرضه  می‌دارد،  صحنه  وفات  جوانان  را  ...  بدان‌گاه‌که  مردمان  شهر  در  بیرون  غار  ایستاده‌اند  و  درباره  کار  و  بار  اصحاب‌کهف  به  جنجال  وکشمکش  پرداخته‌اند:  بر  چه  آئینی  بوده‌اند.  چگونه  نام  ایشان  را  جاودانه  نگاه  دارند،  و  چگونه  یاد  و  یادمان  آنان  را  به  نسلهای  بعدی  برسانند  ...  روند  قرانی  مستقیماً  به  عبرت  برگرفته  از  این  حادثه  عجیب  می‌پردازد  و  می‌گوید:

 (  وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا).

همانگونه  (‌که  آنان  را  به  خواب  طولانی  فروبردیم‌،  و  از  آن  خواب  عمیق  بیدارشان  نمودیم‌.  مردمان  شهر  را)  هم  متوجه  حالشان  کردیم  (‌بدان‌گاه  که  میان  خود  درباره  رستاخیز  کشمکش  داشتند)  تا  بدانند  که  وعده  خدا  (‌درباره رستاخیزو  زندگی  دوباره‌)  حق  است‌،  واین  که  بدون  شک  قیامت  فرامی‌رسد.  (‌درنتیجه  دیدن  ایشان‌،  اهل  شهر  به  خدا  و  روز  رستاخیز  ایمان  آوردند.  سپس  خداوند  اصحاب  کهف  را  به  هنگام  دیدار  مردم  از  ایشان‌،  در  میان  غار  می‌راند.  مردمان  درباره  ایشان  دو  گروه  شدند٠  بعضی  از  آنان‌)  گفتند:  بر  (‌در  غار)  ایشان  دیواری  درست  کنید  (‌تا  کسی  به  غار  نرود.  چرا  که  نمی‌دانیم  آنان  مرده‌