  به  شمال  گشوده  شده  بود  و  چون  در  نیمکره  شمالی  قرار  داشت‌،  نور  آقتاب  مستقیماً  به  درون  آن  نمی‌تابید.  تو  ای  مخاطب‌!  وقتی  که  به  خورشید  نگاه  می‌کردی‌)  خورشید  را  می‌دیدی  که  به  هنگام  طلوع  به  طرف  راست  غارشان  می‌گرائید  (‌که  سوی  مغرب  است‌)  و  به  هنگام  غروب  به  طرف  چپشان  می‌گرائید  (‌که  سوی  مشرق  است‌)‌،  و  خودشان  در  محل  وسیع  غار  قرار  داشتند  (‌که  وسط  غار  و  فراخنای  آن  است‌،  و  ایشان  (‌از  تابش  مستقیم  آفتاب  درامان  بودند)‌.  این  (‌چیزی كه  گذشت‌)  از  نشانه‌های  (‌قدرت‌)  خدا  است‌.  خدا  هركه  را  راهنمائی  کند،  راهیاب  (‌واقعی‌)  او  است‌،  و  هرکه  را  گمراه  نماید،  هرگز  سرپرست  و  راهنمائی  برای  وی  نخواهی  یافت‌.  (‌ای  مخاطب‌!  اگر  چنین  می‌شد  که  بدیشان  بنگری‌)  در  حالی  که  ایشان  خفته  بودند،  آنان  را  بیدار  می‌انگاشتی‌.  ما  آنان  را  به  راست  و  چپ  می‌گرداندیم  (‌و  زیر  و  رو  می‌کردیم‌،  تا  اندامهایشان  سالم  بماند)  و  سگ  ایشان  بر  آستانه  (‌غار)  دستهای  خود  را  (‌به  حالت  نگهبانی‌)  دراز  کشیده  بود  اگر  بدیشان  می‌نگریستی  ازانان  می‌گریختی  وسر  تا  پای  تو  از  ترس  و  وحشت  پر  می‌شد.

این  صحنه  تصویری  شگفتی  است‌.  با  واژگان  حال  و  سیمای  جوانان  را  در  غار  پیش  چشم  می‌دارد.  همچنین  نواری  جنبان  را  از  آنان  ضبط  می‌کند  و  انگار  از  ایشان  فیلمبرداری  می‌نماید.  خورشید  هنگام  طلوع  به  غار  می‌تابد  و  آن‌گاه  از  آن‌کناره‌گیری  می‌کند.  انگار  عمداً  چنین‌کاری  را  انجام  میدهد.  واژه  «‌تزاورُ:  می‌گراید  و  میل  می‌کند»  مدلول  و  مفهوم‌کار  خورشید  را  به  تصویر  می‌کشد،  و  سایه  اراده  در  عمل  آن  را  می‌اندازد.  خورشید  غروب  می‌کند  و  از  آن  جوانان  درمی‌گذرد  و  به  سوی  شمال  می‌گراید،  در  حالی‌که  جوانان  در  فراخنای  غار،‌یعنی‌وسط  آن‌هستند.

پیش  از  این‌که  نشان  دادن  صحنه  شگفت  به  پايان  آید،  بر  وضع  آن  چنانی  ایشان  با  یکی  از  حاشیه‌های  قرآنی  که  در  لابلای  روند  داستانها  مي‌آیند  تا  دلها  را  در  لحظه  مناسبی  رهنمودکنند،  تحشیه  و  تعلقه‌ای  می‌زند:[3] 

 (  ذَ لِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ)  .

این  (‌چیزی  که  گذشت‌)  از  نشانه‌های  (‌قدرت‌)  خدا  است‌. 

 وضع  جوانان  در  غار  این  چنین  است‌.  خورشید  مستقیماً  بدانان  نمی‌تابد،  بلکه  پرتوهای  آن  بدیشان  نزدیک  می‌شود.  ایشان  در  جای  خود  قرار  دارند،  و  نه  می‌میرند  و  نه  تکان  میخورند.

(مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا)  .

خدآ  هركه  را  راهنمائی  کند،  راهیاب  (‌واقعی‌)  او  است‌،  و  هرکه  را  گمراه  نماید،  هرگز  سرپرست  و  راهنمائی  برای  وي نخواهي يافت .

هدایت  و  ضلالت  دارای  قانون  است‌.  کسی‌که  در  پرتو  آیه‌های  خدا  راهیاب‌گردد  خدا  او  را  برابر  قانون  خود  هدایت  می‌دهد  و  او  واقعاً  راهیاب  است‌.  وکسی‌که  به  اسباب  و  علل  هدایت  چنگ  نزندگمراه  می‌شود،  و  گمراهی  او  برابر  قانون  الهی  صورت  می‌پذیرد  در  این  صورت  خدا  او  راگمراه  می‌کند،  و  دیگر  هرگز  هدایت ‌دهنده‌ای  را  برای  او  نخواهی  یافت‌.

آن‌گاه  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  وصحنه  شگفت  را  تکمیل  می‌کند.  آنان  در  خواب  طولانی  خود  از  پهلوئی  به  پهلوئی  غلت  داده  می‌شوند  و  زیر  و  رو  می‌گردند.  بیننده  ایشان  را  بیدار  می‏‎بیند،  در  حالی‌که  آنان  خقته‌اند.  سگ  ایشان  -‌ طبق  خوی  سگها  -‌ در  بیرون  غار  دم  در  دستهای  خود  را  درازکشیده  است‌،  انگار  به  پاسداری  از  ایشان  می‌پردازد.  آنان  در  این  حال  و  وضعي ‌که  دارند،  به  دل‌کسی‌که  بد‌یشان  بنگرد  رعب  و  هراس  می‌اندازند.  چراکه  ایشان  را  خفتگانی  بسان  بیداری  می‏‎بیند.  غلت  می‌خورند  و  زیر  و  رو  می‌شوند،  ولی  بیدار  نمی‌گردند.  این‌کار  از  چاره‌جوئی  یزدان  است  تا  شخص  بیکاره‌ای  ایشان  را  به  بازیچه  نگیرد،  تا  زمانی  که  وقت  معلوم  فرامي‌رسد.

*ناگهانی  حیات  به  پیکرشان  می‌خزد.  بس  ببینیم  وبشنويم  :

(وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا) .

همانگونه  (‌که  ٣٠٩  سال  آنان  را  خواباندیم‌)  ایشان  را  (‌از  خواب  طولانی  مرگ  مانند)  برانگیختیم  (‌و  بيدارشان  کردیم‌)  تا  از  یکدیگر  (‌مدت  خواب  خود  را)  بپرسند.  یکی  از  آنان  گفت‌:  (‌فکر  می‌کنید)  چه  مدتی  (‌در  خواب‌)  مانده‌اید؟  (‌دسته‌ای‌)  گفتند:  روزی  یا  بخشی  از  روز  (‌در  خواب‌)  بوده‌ایم‌.  (‌گروه  دیگری‌)  گفتند:  پروردگارتان  بهتر  (‌از  همه‌)  می‌داند  که  چقدر  (‌در  خواب  بوده‌اید  و  در  اینجا)  مانده‌اید.  (‌یکی  پیشنهاد  کرد  و  گفت‌:‌)  سكه  نقره‌ای  را  که  با  خود  دارید  به  کسی  از  نفرات  خود  بدهید  و  او  را  روانه  شهر  کنید،  تا  (‌برود  و)  ببیند  کدامین  (‌فروشنده)  ایشان  غذای  پاکتری  دارد،  روزی  و  طعامی  از  آن  برایتان  بیاورد،  امّا  باید  نهایت  دقت  را  به  خرج  دهد  و  هیج  کس  را  از  حال  شما  آگاه  نسازد.  قطعاً  اگر  آنان  (‌از  شما  آگاه  و)  بر  شما  دست  یابند،  شما  را  سنگسار می‌کنند،  و  یا  این  که  به  آئین  (‌بت‌پرستی‌)  خود  برمی‌گردانند،  و  (‌در  آن  صورت‌،  در  دنیا  و  آخرت‌)  هرگز  رستگار  نمی‌گردید.

روند  قرآنی  در  عرضه  داستان  ناگهانی  دست‌اندرکار  می‌شود،  و  این  صحنه  را  نشان  می‌دهد.  جوانان  بیدار  می‌شوند  و  نمی‌دانند  از  آن  وقت  که  خواب  ایشان  را  در ربوده  است  تاکنون  چه  مدت  طول‌کشیده  است  ...  آنان  چشمان  خود  را  می‌مالند.  یکی  به  دیگری  رو  کند  و  می‌پرسد:  چه  مد‌ت  در  خواب  مانده‌اید‌؟  

بدان‌گو‌نه‌که‌کسی  از  خواب  طولانی  بیدار  می‌شود  و  از  مدت  خواب  پرس‌وجو  می‌کند.  قطعاً  ایشان  آثار  خواب  طو‌لانی  را  احساس  می‌کرده‌اند.

(قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ)  .

گفتند:  روزی  یا  بخشی‌ از روز (‌در  خواب‌)  بوده‌ایم‌!.  

 سپس  مصلحت  دیدندکه  این  مساله  را  رهاکنند،  مساله‌ای‌که‌گفتگو  و  پژوهش  راجع  بدان  سودی  دربر  ندارد.کار  آن  را  به  خدا  واگذارند  -‌ این  هم  پیشه  شخص  مومن  در  هرکاری  است‌که  روی  دهد  و  از  آن  چیزی  نداند  -  جوانان  تصمیم‌گرفتند  به  کاری  بپردازندکه  مثبت  و  ا