و  تصمیم  و  استقامت  و  پایداری  است‌.

« فَقَالُوا :رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ »‌.

گفتند:  پروردگار  ما،  پروردگار  آسمانها  و  زمین  است‌.  خدا  پروردگار  جملگی  این  هستی  ا‌ست‌.

(لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا)‌.

ما  هرگز  غیراز  اومعبودی  را  نمی‌پرستیم‌.

او  یگانه  و  بی‌انباز  است‌.  اگر  او  را  به  یگانگی  نپرستیم  و  بر‌ای  او  انباز  قائل  شو‌یم‌:

« لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا »‌.

در  این  صورت  سخنی  (‌گزاف  و)  دور  از  حق  گفته‌ایم‌.  در  این  صورت  از  حق منحرف ‌گشته‌ایم‌،  و  از  راستای  راه  راست‌ کناره‌گیری  نمو‌ده‌ایم  و  دور  افتاده‌ایم‌.

سپس  به  چیزی  می‌نگرند که  قوم  ایشان  برآن  هستند  و  معتقد  بد‌انند.  آن  را  زشت  و  ناپسند  می‌شمارند،  و  راهی  را که  می‏‎سپارند  و  برنامه‌ای‌که  در  تکوین  و  ایجاد  عقیده  دارند  نامقبول  و  پلشت  می‌د‌انند:

(هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ ).

اینان‌،  یعنی  قوم  ما،  بجز  الله  معبودهائی  را  به  خدائی  گرفته‌اند!  (‌چه  مردمان  حقیری‌!  چرا  باید  بتهای  ساخت  دست  خویش  را  بپرستند،  مگر  عقل  ندارند؟‌!)‌.  ای  کاش‌!  دلیل  روشنی  بر  (‌خدائی‌)  آنها  ارائه  می‌دادند!.

راه  اعتقاد  این  است‌که‌:  انسان  دلیل  قو‌ی  داشته  و  بر  حجت  نیرومند  متکی  باشد.  در  غیر  این  صورت  اعتقاد  دروغ  زشتی  خواهد  بود.  چراکه  دروغ  بستن  بر  خدا  است‌:

« فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا »‌.

آخر  چه  کسی  ستمکارتر  از  فردی  است  که  به  خدا  دروغ  بندد؟  (‌و  با  افتراء  انبازهائی  به  آفریدگار  جهان  نسبت  دهد؟‌!.  

تا  اینجا  موضعگیری  جوانان  اصحاب ‌کهف‌،  واضح  و  صریح  و  قاطع‌،  جلوه‌گر  است‌، موضعگری‌ای ‌که  شک  و  تردیدی  و  من‌من‌کردن  وگنگ‌ گفتنی  در  آن  نیست  ...  آنان  جوانانی  هستند،  با  اندامهای  نیرومند،  و  با  ایمان  قوی‌،  و  عقیده‌ای  را  سخت  زشت  می‌شمارندکه  قوم  ایشان  بر  آن  هستند.

دو  راه  پدیدار  آمده  است‌،  و  دو  برنامه  جداگردیده  است‌.  هیچگونه  راهی  بر‌ای  به  یکدیگر  رسیدن  و  برای  مشارکت  در  زندگی‌،  وجود  ندارد.  به  ناچار  باید  شتابان  عقیده  را  نجات  داد  و  آن  را  با  خود  سریع  از  میدان  بیرون  برد.  آن  جوانان  پیغمبرانی  برای  قوم  خود  نبوده‌اند  تا  عقیده  صحیح  را  رو  در  رو  بدیشان  اعلام  دارند  و  ایشان  را  بدان  فراخوانند،  و  به  جان  بپذیرند  هر‌آنچه  را  که  پیغمبران  از  اذیت  و  آزار  به  جان  می‌پذیرند.  بلکه  آنان  جوانانی  بودندکه  در  میان  جامعه  ستمگر  وکافری  هدایت  برایشان  روشن‌گردیده  است‌،  و  در  میان  آن  جامعه  ظالم  وکافر زندگی  بر‌ایشان  نمی‌ماند  اگر  عقیده  خود  را  اعلان  دارند  وآشکارا  بر  زبان  برانند  آنان  نمی‌توانند  با  قوم  خود  بسازند  ومانور روند  وهمسوئی  و  همراهی‌ کنند،  و  خداگونه‌ها  و  بتهائی  را  از  راه  تقیّه  بپرستند  و  عبادت  خدا  را  پنهانی  انجام  دهند.  ارجح  اقوال  این  است‌که‌کار  ایشان  برملاگردیده  است  و  پرده  ازکارشان  برافتاده  است‌.  لذا  دیگر  راهی  جز  فرار  به  سوی  خدا  و  نجات  دین  خود  برایشان  نمانده  است‌.  چاره‌ای  نیست  باید  غار  را  بر  زیب  و  زینت  زندگی  برگزینند  و  چشم  به  راه  لطف  خدا  بنشینند.  انان  تصمیم  خود  را  یکدل  و  یک  جان‌گرفتند  و  با  یکدیگر  به  رازو  نیاز  پرداختند:

« وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقًا  »‌.

(‌برخی  به  برخی  گفتند:‌)  چون  از  این  قوم  می‌برید  و  از  چیزهائی  که  بجزخدا  می‌پرستند  کناره‌گیری  می‌کنید  (‌و  حساب  خود  را  ازقوم  خویش  ومعبودهای  دروغینشان  جدا  می‌سازید)‌،  پس  به  غار  پناهنده  شوید  (‌و  آئین  خویشتن  را  نجات  دهید)  تا  پروردگارتان  رحمتش  را  بر  شما  بگستراند  و  وسائل  رفاه  و  رهائی  شما  را  از  این  کار  (‌مشکلی‌)  که  در  پیش  دارید  مهیا  و  آسان  سازد.  

در  اینجا  شگفت  ازکار  دلهای  مومن  زدوده  می‌شود.  اینان  جوانانی  هستند  از  قوم  خو‌دکناره‌گیری  می‌کنند  و  دوری  می‌گزینند.  از  خانه  وکاشانه  خود  مهاجرت  می‌کنند.  به  ترک  اهل و  دیار  خویش  ميگویند.  از  زیب  و  زینت  زمین  و  متاع  وکالای  زندگی  دست  می‌کشند.  اینان‌کسانیندکه  به  غار  تنگ  و  زمخت  و  تاریک  پناهنده  می‌شوند.  اینان  رحمت  و  لطف  خدا  را  ميجویند  و  می‌بویند.  احساس  می‌کنندکه  این  رحمت  و  لطف‌،  سایه‌دار  و  فراخ  و  فراوان  است‌:

(  يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ)‌.

تا  پروردگارتان  رحمتش  را  بر  شما  بگستراند.

واژه  «‌ینشر:  پخش‌کند  و  بگستراند»  سایه فراخی  و  وسعت  و  فراوانی  نعمت  را  به  تصویر  می‌کشد.  به  ناگاه  غار  تبدیل  به  مکان‌گشاد  و  جادار  و  دارای  فضای  مناسب  می‌گردد  و  در  آن  رحمت  می‌پراکند  و  خط  و  خطوط  آن  می‌گسترد  و  سایه‌های  آن  درازآهنگ  و  ممتد  می‌گردد،  و  با  نرمش  وگشایش  و  خوشی  خود  ایشان  را  فرامی‌گیرد  ...  حدود  و  ثغو‌ر  تنگ  برچیده  می‌شود،  و  دیوارهای  ستبر  و  سخت  نازک  و  نرم  می‌گردد  و  فرومي‌ریزد،  و  ترس  و  هراس  ریشه  دوانده  در  ژرفاهای  درون‌کم‌رنگ  و  ناچیز  می‌شود.  به  ناگاه  رحمت  و  راحت  و  مهر  ومحبت  سر  برمی‌زند  و  پرتوافشان  می‌گردد.

این  ایمان  است‌که  نور  دیده  و  آرام  جان  است‌!

نماها  و  نمادهای  ظاهری  چه  ارزشی  دارند؟  ارج  و  بهای  ارزشها  و  معیارها  و  اوضاع  و  احوال  و  مدلولها  و  مفهومهائی‌که  مردمان  در  زندگی  زمینی  خود  بدانها  خوگر  و  آشنا  شده‌اندکدام  است‌؟  جهان  ديگری  در  گوشه‌ها  وکنارهای  دل  لبریز  از  ایمان  و  مانوس  با  یزدان  مهربان،  وجود  دارد،  جهانی‌که  رحمت  و  عطوفت  و  آرامش  و  اطمینان  و  رضایت  و  خشنردی  بر  آن  سایه  مي‌اندازد.

پرده  بر  این  صحنه  فرومی‌افتد،  تا  در  صحنه  دیگری  این  پرده‌کناررود،  در  حالی‌که  جوانان  در  غار  هستند  و  خدا  خواب  را  بر  ایشان  چیره‌کرده  است‌.

*
« وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا »  ٠

(‌دهانه  غار  رو