عد  از  آن  به‌طور  مفصل  سخن  رفته  است‌.  داستان  در  صحنه‌هائی  عرضه‌گردیده  است‌،  و  ميان  صحنه‌ها  فاصله‌هائی  خالی  مانده  است‌.  چیزهائی‌که  در  این  مکانهای  خالی  ازآنها  سخن  نرفته  است  ازروند  قرآنی  پیدا  است  و  می‌توان  بدانها  پی  برد. ‌[1]  داستان  این  چنین‌می‌آغازد:  .  .

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا »  . 

(‌زندگی  پرزرق  و  برق‌،  بسیاری  از  مردمان  را  گول  می‌زند،  و  ایشان  را  نسبت  به  زنده  شدن  دوباره‌،  غافل  و  بی‌باورمی‌کند.  درصورتی  کهکشانی  چون  اصحاب  کهف  یافته  می‌شوند  كه  در  محیط  پرزرق  و  برق  جهان  و  در  میان  انواع  ناز  و  نعمت‌،  استقامت  و  پایمردی  خود  را  در  راه  ایمان  نشان  می‌دهند،  ونیز  حوادث  بسیاری  در  جهان  رخ  می‌دهد  که  بیانگر  از  سر  گرفتن  حیات  پس  از  خواب‌طولانی  بوده  که  نوعی‌مرگ  بشماراست‌.از  جمله  این  حوادث  داستان  اصحاب  کهف  است‌)‌.آیاگمان  می‌بری  که  (‌خواب  چندین  ساله)  اصحاب  کهف  و  رقیم‌،  در  میان  عجائب  و  غرائب  (‌پراکنده  در  گستره  هستی‌)  ما  چیز  شگفتی  است‌؟  (‌یادآور  شو)  آنگاه  را  که  این  جوانان  به  غارپناه  بردند  و  (‌روبه  درگاه  خدا  آوردند  و)  گفتند:  پروردگارا!  ما  را  از  رحمت  خود  بهره‌مند،  و  راه  نجاتی  برایمان  فراهم  فرما.  پس  (‌دعای  ایشان  را  برآوردیم  و  پرده‌های  خواب  را)  چندین  سال  پر  گوشهایشان  فروافکندیم  (‌و  در  امن  و  امان  به  خواب  نازشان  فروبردیم‌)‌.  پس  از  آن  (‌سالهای  سال  به  خواب  ناز  فرورفتن‌،  که  انگار  خواب  مرگ  است‌)  ایشان  را  برانگیختیم  (‌و  بیدارشان  کردیم‌)  تا  ببینیم  کدام  یک  از  ان  دوگروه  (‌یعنی‌آنان‌که  میگفتند:  روزی  یا  بخشی  اریک  روز  خوابیده‌ایم‌،  و  آنان  که  می‌گفتند:  خیر!  تنها  خدا  می‌داند  که  چقدر  خوابیده‌اید)  مدت  ماندن  خود  را  حساب  کرده  است  (‌و  زمان  خوابیدن  خویش  را  ضبط  نموده  است‌)‌.

این  چکیده‌ای  است‌که  داستان  را  خلاصه  می‌کند،  و  خطوط  عریض  اصلی  آن  را  ترسیم  می‌نماید.  آگاه  می‌گردیم‌که  اصحاب‌کهف  جوانانی  بوده‌اند  -  هرچند  تعداد  آنان  را  نمی‌دانیم  -‌ایشان  مومن  بوده  و  به  غار  پناهنده  شده‌اند.  در  داخل  غار  برگوشهایشان  پرده  آویخته‌گردیده  است‌،  یعنی‌که  سالهای  محدودی  خفته‌اند،  ولي  نمی‌دانیم  چند  سال  بوده  است‌.  پس  از  خواب  طولانی  خود  بیدارگردیده‌اند.  دو  دسته  شده‌اند  و  با  یکدیگرگفتگو  نموده‌اند  و  با  یکدیگر  ازکار  و  بارشان  صحبت  کرده‌اند.  آن‌گاه  در  غار  مانده‌اند.  سپس  کسی  را  فرستاده‌اندتا  روشن  شودکدام‌یک  ازاین  دو  دسته  درشمارش  خوددقیق‌تر  بوده  است  و  مدت  خواب  را  بهتردانسته  است‌.  داستان  ایشان  با  وجو‌د  شگفتی  و  شگرفی‌،  عجیب‌ترین  آیات  و  نشانه‌های  شناخت  خدا  نمی‏باشد.  در  صفحات  این  جهان  هستی  عجائبي‌،  و  در  لابلای  آن  غرائبی  است‌که  بسی  ازداستان‌اصحاب  کهف  و  رقیم  بالاتر  و  شگفت‌انگيزتر  است‌. ‌[2]

بعد  از  این  چکیده‌ای‌که  انسان  را  برای  داستان  برمی‌انگیزد،  روند  قرآنی  به  شرح  و  بسط  می‌پردازد.  این  شرح  و  بسط  نیز  با  این  مطلب  می‌آغازدکه  آنچه  خدا  از  این  داستان  روایت  می‌فرماید  مادر  همه  سخنان  و  خاتمه‌دهنده  همه  روایتهای  ضد  و  نقیض  است‌،  و  حق  حتمی  و قطعي  همان  است‌ و بس‌:

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقًا)‌. 

 ما  داستان  آنان  را  به  گونه  راستین  (‌بدون  کم  و  کاست‌)  برای  تو  بازگو  می‌کنیم‌.  ایشان  جوانانی  بودند  که  به  پروردگارشان  ایمان  داشتند،  و  ما  بر  (‌یقین  و)  هدایتشان  افزوده  بودیم‌.  ما  به  دلهایشان  قدرت  و  شهامت  دادیم‌،  آنگاه  که  به‌پا  خاستند  و  (‌برای  تجدید  میعاد  با  آفریدگار  خود،  در  میان  مردم  فریاد  برآوردند  و)  گفتند:  پروردگار  ما،  پروردگار  آسمانها  و  زمین  است‌.  ما  هرگز  غیر  از  او  معبودی  را  نمی‌پرستیم‌.  (‌اگر  چنین  بگوئیم  وکسی  را  جز  او  معبود  بدانیم‌)  در  این  صورت  سخنی  (گزاف  و)  دور  از  حق  گفته‌ایم‌.  (‌سپس  برخی  از  ایشان  به  برخی  گفتند:‌)  اینان‌،  یعنی  قوم  ما،  بجز  الله  معبودهائی  را  به  خدائی  گرفته‌اند!  (‌چه  مردمان  حقيری‌!  چرا  باید  بتهای  ساخت  دست  خویش  را  بپرستند،  مگر  عقل  ندارند؟‌!)‌.  ای  کاش‌!  دلیل  روشنی  بر  (‌خدائی‌)  آنها  ارائه  می‌دادند!  (‌مگر  چنین  چیزی  ممکن  است‌؟  هرگز!  آنان  چه  ستمکارند!)  آخر  چه  کسی  ستمکارتر  از  فردی  است  که  به  خدا  دروغ  ببندد  (‌و  با  افتراء  انبازهائی  به  آفریدگار  جهان  نسبت  دهد؟‌!  برخی  به  برخی  گفتند.)  چون  از  این  قوم  می‌برید  و  از  چیزهائی  که  بجز  خدا  می‌پرستند  کناره‌گیری  می‌کنید  (‌و  حساب  خود  را  از  قوم  خویش  و  معبودهای  دروغینشان  جدا  می‌سازید)‌،  پس  به  غار  پناهنده  شوید  (‌و  آئین  خویشتن  را  نجات  دهید)  تا  پروردگارتان  رحمتش  را  بر  شما  بگستراند  و  وسائل  رفاه  و  رهائی  شما  را  از  این  کار  (‌مشکلی‌)‌ که  درپیش  دارید  مهیا  وآسان  سازد.

«  إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ »  ٠

ایشان  جوانانی  بودند  که  به  پروردگارشان  ایمان  داشتند.

« وَزِدْنَاهُمْ هُدًى »  .

و  ما  بر  (‌یقین  و)  هدایتشان  افزوده  بودیم‌.

با  الهام  بدیشان‌که  چگونه‌کار  و  بار  خو‌د  را  بچرخانند.  

« وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ »‌.

و  ما  به  دلهایشان  قدرت  و  شهامت  دادیم‌.

دلهایشان  ثابت  و  استوار  برجای  بماند،  و  به  حق  و  حقیقتی  یقین  و  اطمینان  داشت‌که  شناخته  شد.  با  ایمانی  که  برگزیده  بود  خویش  را  نیرومند  و  بزرگ  می‌دید  و  بر  خویشتن  می‌بالید.

«  إِذْ قَامُوا »  .

آنگاه  که  به‌پا  خاستند.

به‌پا  خاستن  جنبشی  است‌که  دال  اراده  