کار پیدا کند. به ییغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) عرض کرد: ای پیغمبر خدا! چنین می‏بینم از خبری‌که با خود آورده‌ام سخت پریشان و ناراحت شده‌ای‌، خدا می‌داند که من راست هستم ... به خدا سوگند پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌خواست دستور دهد هلال پسر امیه را تازیانه بزنند وگواهی او را در میان مردم باطل اعلام کند که خدا بر پیغمبرش (صلی الله علیه و سلم) وحی نازل‌کرد ... وقتی که بر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) وحی نازل می‌گردید، آن را از دگرگونی چهره‌اش دریافت و برداشت می‌کردند ... از او دست کشیدند تا پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) از دریافت وحی فارغ شد. پس آن‌گاه چنین نازل‌گردید:

(وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ).

کسانی که همسران خود را متهم (‌به عمل منافی عفت‌) می‌کنند، و جز خودشان گواهانی ندارند (‌که بر صدق اتهامشان گواهی دهند، از آنان خواسته می‌شود که برای این که هشتاد تازیانه نخورند و عقوبت نبینند) 

هریک از ایشان باید چهار مرتبه خدای را به شهادت بطلبد.

پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) مسرورگردید و فرمود:

(أبشر يا هلال فقد جعل الله لك فرجا ومخرجا).

ای هلال‌! مژده باد تو را که خدا برای تو گشایشی و راه چاره‌ای ترتیب داد.

هلال عرض‌کرد: من‌که از پروردگار بزرگوار خود همین امید را داشتم و انتظار می‌کشیدم‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(أرسلوا إليها).

کسی را دنبال آن زن بفرستید تا او را بیاورد.

کسی را دنبال او فرستادند و او را آوردند. وقتی که حاضر آمد، پیغمبر خدا آیه را بر هلال و زنش تلاوت کرد، و آن دو را بدان یادآوری کرد، و بدیشان گوشزد فرمود که عذاب آخرت شدیدتر و سخت‌تر از عذاب دنیا است‌. هلال گفت‌: به خدا سوگند آنچه درباره او ای پیغمبر خدا گفته‌ام راست است‌. زن گفت‌: دروغ گفته است‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(لاعنوا بينهما).

قانون لعان را میانشان اجراء کنید.

به هلال‌گفته شد: گواهی بده ... او چهار بار به خدا سوگند خوردکه از زمره راستگویان است‌. برای گواهی پنجم بدو گفته شد: ای هلال از خدا بترس‌. چه عذاب دنیا سبک‌تر و ناچیزتر از عذاب آخرت است‌. این سوگند پنجم موجب (‌اجراء حد زنای طرف مقابل، و در صورت دروغ بودن موجب‌) عذاب آخرت تو می‌گردد. گفت‌: به خدا سوگندکه خدا مرا در مقابل این سوگند عذاب نمی‌دهد همان‌گونه که مرا در مقابل آن تازیانه نزد. پس‌گواهی را نیز اداء‌ کرد و گفت‌: نفرین خدا بر او باد اگر از زمره دروغگویان باشد ... سپس به زن گفته شد: چهار بار به خدا سوگند بخورکه او از زمره دروغگویان است‌. در مرتبه پنجم بدو گفته شد: از خدا بترس‌! چه عذاب دنیا سبک‌تر و ناچیزتر از عذاب آخرت است‌. این سوگند پنجم موجب (‌اجراء حد تهمت زدن طرف مقابل، و در صورت دروغ بودن موجب‌) عذاب آخرت تو می‌گردد. مدتی دچار لکنت زبان و منگ‌منگ شد و تصمیم گرفت اعتراف‌کند. سپس‌گفت‌: به خدا سوگند قوم و قبیله خود را رسوا نمی‌کنم‌. برای بار پنجم گواهی داد که خشم خدا گریبانگیر او باد! اگر شوهرش از راستگویان باشد ...

پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) میان آن دو نفر جدائی انداخت‌. و دستور فرمودکه او فرزند خود را به پدری نسبت ندهد، و او را حرامزاده نگوید. هرکس‌که فرزند خود را حرامزاده بگوید بر او حد اجراء می‌گردد. دستور هم فرمود: حق ماندن در خانه را ندارد، و نفقه هم ندارد. چون آنان بدون طلاق‌، و بدون وفات شوهر از یکدیگر جدا می‌گردند. و فرمود:

(إن جاءت به , أصهيب[7] أريسح[8] حمش الساقين[9] فهو لهلال . . وإن جاءت به أورق[10] جعدا[11] جماليا[12] خدلج الساقين[13] سابغ الأليتين[14] فهو الذي رميت به).

اگر زن کودک را زائید و کودک موهای قرمزی‌، و باسنهای کم‌گوشتی‌، و ساقهای باریکی داشت‌، متعلق به هلال خواهد بود ... و اگر زن کودک را زائید و کودک گندمگون و خوش‌تیپ و دارای اندامهای برازنده و موهای مجعد و آراسته‌، و تنومند و درشت‌اندام و دارای ساقهای بزرگ و باسنهای کلفت بود، متعلق بدان کسی است که از او آبستن شده است‌.

هنگامی که کودک را زائید، کودک گندمگون و خوش‌تیپ و دارای اندامهای برازنده و موهای مجعد و آراسته‌، و تنومند و درشت‌اندام و دارای ساقهای بزرگ و باسنهای‌کلفت بود ... پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(لولا الأيمان لكان لي ولها شأن).

اگر سوگندها(‌ی آیات لعان‌) نبود (‌که حد را برطرف می‌کنند) مرا با او کاری بود (‌یعنی حد را بر او اجراء می‌کردم‌، چون فرزندی را به دنیا آورده است که شبیه کسی است که او متهم به زنا با وی است‌)‌.

این شریعت این چنین آمده است تا با حالت واقعیتی رویاروی شودکه عملا بوده است‌، و برای چاره‌سازی موقعیتی آمده است‌که برای خود صاحب حادثه‌، و برای مسلمانان‌، سخت بوده است‌، و برای پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) مایه دردسر و دشواری گردیده است و گریزی و گزیری از آن نیافته است‌. تا آنجاکه به هلال پسر امیه - همان‌گونه‌که در روایت بخاری آمده است - می‌فرموده است‌:

(البينة أو حد في ظهرك).

یا باید دلیل و حجت بیاوری‌، یا حد بر پشت تو آشنا می‌شود.

هلال نیز می‌گفته است‌:

ای پیغمبر خدا! وقتی‌که کسی از ما مردی را سوار بر زن خود ببیند، باید برود و دلیل و حجت بجوید؟

چه‌بسا کسی بگوید: آیا خداوند سبحان نمی‌دانسته است‌که همچون حالتی با قانون همگانی تهمت ناموسی‌، برخورد پیدا می‌کند؟ پس چرا استثناء را ذکر نفرموده است مگر بعد از وقوع آن موقعیت تنگ و ناجور؟

پاسخ این چنین است‌: بلی که خداوند سبحان این را می‌دانسته است‌، و لیکن حکمت او مقتضی این بوده است‌که قانون هنگام احساس نیاز بدان نازل گردد، تا مردمان با حرص و ولع پذیره آن‌گردند، و حکمتی و رحمتی را دریافت دارندکه در آن است‌. بدین سبب است‌که همچون پیروی را بر آن می‌زند:

(وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ).

اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه‌پذیر (‌از بندگان خود) و حکیم (‌در افعال خویش‌) نبود (‌دچار رنج زیاد می‌شدید، و با احکام و حدود الهی آشنا نمی‌گشتید)‌.

اندکی در برابر این واقعه می‌ایستیم‌، تا ببینیم اسلام با این قرآن مردمان را چگونه ساخته است‌، و تربیت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) با این قرآن‌، مردمان را چگونه ساخته است ... این قرآن درونهای غیرتمند عربهائی را چگونه ساخته است‌، درونهای غیرتمندی را که چه زود منقلب و متاثر می‌گردد و تنوره می‌زند و رزم را می‌آغازد، و پیش از منقلب گردیدن و متاثر شدن هم چندان نمی‌اندیشد. این حکمی است که برای عقوبت تهمت نامو‌سی نازل می‌گردد. برای مردمان سخت و دشوار جلوه‌گر می‌آید. آن اندازه سخت و دشوار جلوه‌گر می‌آیدکه سعد پسر عباده از پیغمبر خدا (صلی ا