ْحَدِيثِ أَسَفًا إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا). 

حمد  و  سپاس  خدائی  را  سزا  است  که  بر  بنده  خود  (‌محمّد)  کتاب  (‌قرآن‌)  را  فروفرستاده  و  در  آن  هیچگونه  انحراف  و  کژی  قرار  نداده  است‌.  (‌کتابی‌)  که  ثابت  و  پابرجا  (‌و  معتدل  و  مستقیم‌،  و  هم  برپادارنده  جامعه  انسانی  و  پاسدار  کتب  آسمانی‌)  است‌.  (‌خداوند  آن  را  فروفرستاده  است‌)  تا  (‌به  وسیله  آن‌،  کافران  را)  از  عذاب  شدید  (‌دنیوی  یا  اخروی‌)  خود  بترساند،  و  مومنانی  را  که  کارهای  شایسته  و  بایسته  می‌كنند  مژده  می‌دهد  به  این  که  پاداش  خوبی  دارند.  جاودانه  در  آن  (‌بهشت  برین  که  پاداش  خوب  خداوند  است‌)  خواهند  ماند.  و  (‌به  خصوص  از  عذاب  شدید  او)  بترساند  کسانی  را  که  می‌گوید:  خداوند  فرزندی  را  (‌به  نام  عیسی  یا  عزیر  یا  فرشتگان،  برای  خود)  برگرفته  است‌.  نه  ایشان  ونه  پدرانشان  (‌چنین  چیزی  را  از  روی  دانش  نمی‏‎گویند  و)  ازآن  هیچگونه  آگهی  ندارند.  چه  سخن  (‌وحشتناک  و)  بزرگی‌ازدهانهایشان  بیرون  می‌آید!!  (‌آیا  خداوفرزند  داشتن‌؟‌!  مگر  خدا  جسم  است  و  محدود  است  و  همچون  انسان‌نیازمند  چیزی  ازجمله  فرزند  است‌؟‌!)‌.آنان  جز  دروغ  و  افتراء  نمی‌گویند.  نزدیک  است  خویشتن  را  در  پي (‌دوری  گزیدن  وروی  گردانیدن‌)  ایشان  (‌از  ایمان  آوردن‌،  دق‌مرگ  کنی  و)  از  غم  و  خشم  این  که  آنان  بدین  کلام  (‌آسمانی  قرآن  نمی‌گروند  وبدان‌)  ایمان‌نمی‌آورند  (‌خود  را)  هلاک  سازی‌.ماهمه  چيزهای  روی  زمین‌را  زینت  آن  کرده‌ایم  (‌و  جهان  پرزرق  و  برق‌،  و  پرنعمتی  را  برای  انسانهاآراسته‌ایم‌)  تا  ایشان  را  بیازمائیم  (‌وببینیم  از  آنان‌)  کدام‌یک  کار  نیکوتر  می‏‎کنند.  و  ما  (‌عاقبت  این  جهان  پرزرق  وبرق  مردمان  را  درهم  می‌پیچیم  و)  آنچه  را  روی  زمین  است  (‌صاف  می‌کنیم  و)  به  خاک  مسطح  بی‌گیاهی  تبدیل  مینمائیم  (‌و  این  سرزمین  پرجوش  و  خروش  را  بیابان  برهوت  خشک  و  خاموش  می‌گردانیم‌،  ونیکان‌را  به  بهشت‌وبدان‌را  به  دوزخ‌می‌رسانیم‌)‌. 

 سرآغازی  است‌که  در  آن  اعتدال  و  قاطعيت  است‌.  در  آن  حمد  و  ثنای  خدا  است  به  خاطر  این‌که‌کتاب  را  نازل  فرموده  است‌:

«  علي  عبد‌ه  »  ٠ 

 بر  بنده  خود  (‌محمّد)‌.

کتابی‌که  راست  و  درست  است  وکژی  وکجی  و  انحرافی  در  آن  نیست‌.  هیچگونه  سازشی  و  هیچ‌گونه  همسوئی  وگرایشی  در  آن  نیست‌:

« لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ »  .

(‌خداوند  قرآن  را  فروفرستاده  است‌)  تا  (‌به  وسیله  آن‌،  کافران  را)  از  عذاب  شدید  (‌دنیوی  یا  اخروی‌)  خود  بترساند.

از  همان  آیه  پیشین  نشانه‌های  راه  پیدا  و  روشن  است‌.  هیچ‌گونه  آمیزش  و  پیچیدگي  در  آن  وجود  ندارد:  خدا  آن  است‌که‌کتاب  را  نازل‌کرده  است‌.  حمد  و  سپاس  خدا  را  سزا  است  به  خاطر  این‌که  خدا  قرآن  را  نازل‌کرده  است‌.  محد  صلي الله عليه و آله و سلم  بنده  خدا  است‌.  همگان  در  این  صورت  بندگانند،  و  خدا  هیچگونه  فرزندی  و  انبازی  ندارد.

کتاب  قرآن  هیچ‌گونه‌کجی  وکژی  در  آن  نيست  ...  

«‌قیماً‌:  معتدل  و  مستقیم  است‌.  افراط  و  تفریطی  در  آن  نیست‌.  جاودانه  و  پاجا  است‌.  قائم  بر  احکام  دین  و  مصالح  بندگان  است‌.  پاسدار  احکام  الهی  و  حافظ  اصول  کتاب‌های  آسمانی  است‌)‌»  ...  معنی  استواری‌گاهی  از  راه  نفي كجي وکژی  است‌،  و  زمانی  از  راه  پابرجائی  راستی  و  درستی  است‌،  وگاهی  از  راه  تاکید  این  معنی  و  سختگیری  در  آن  است‌.

هدف  از  فروفرستادن‌کتاب  قرآن  روشن  و  آشکار  است‌:

  « لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ؟‌.  “  

(‌خداوند  آن  را  فروفرستاده  است‌)  تا  (‌به  وسیله  آن‌،  کافران  را)  از  عذاب  شدید  (‌دنیوی  یا  اخروی‌)  خود  بترساند،  ومومنانی  راكه  کارهای  شایسته‌و  بایسته  می‌کنند  مژده  می‌دهد  به  این  که  پاداش  خوبی  دارند.

  سایه  بیم  دادن  قاطعانه  در  سراسر  تعبیر،  غالب  و  چیره  است‌.  تعبیرآغاز  ميگردد  با  بیم  دادن‌،  به‌گونه  چکیده  و  خلاصه‌:

( لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ)  .

تا  از  عذاب  شدید  خود  بترساند.

آن‌گاه  به  شکل  ویژه  به  سوی  آن  برمی‌گردد:  

«  وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا  »  

  و(‌به‌خصوص  ازعذاب  شدید  او)‌بترساند  کسانی‌را  که  می‌گویند:  خداوند  فرزندی  را  (به  نام  عیسی  یا  غزیر  یا  فرشتگان،  برای  خود)  برگرفته  است‌.

میان  بیم  دادن  عمومی  و  بیم  دادن  خصوصی‌،  مژده  دادن  به  مومنان  قرارگرفته  است‌:

« الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ »  .

مومنانی  كه  کارهای  شایسته  و  بایسته  می‌کنند.  

با  این  قیدی‌که  دلیل  عملی  ظاهر  و  مستند  به  واقعیت  موکد  را  نشانه  ایمان  قرار  می‌دهد.

آن‌گاه  از  برنامه  تباهي  پرده  برمی‏دارد،  برنامه  تباهی‌که  آن  را  برای  داوری  درباره  بزرگ‌ترین  و  سترگ‌ترین  مساله  از  مسائل  به‌کار  می‌رندکه  مساله  عقیده  است‌:  

(مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ )‌.

نه  ایشان  و  نه  پدرانشان  (‌چنین  چیزی  را  از  روی  دانش  نمی‌گویند  و)  از  آن  هیچگونه  آگاهی  ندارند.

چه  زشت  و  چه  رسواگرانه  است‌که  همچون  سخنی  را  بدون  دانش  و  آگاهي  بگویند،  بدین  صورت  ناسنجیده  و  بدین  شکل  به‌گزاف‌:

(كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلا كَذِبًا)

چه  سخن  (‌وحشتناک  و)  بزرگی  از  دهانهایشان  بیرون  می‌اید!!  (‌آیا  خدا  و  فرزند  داشتن‌؟‌!  مگر  خدا  جسم  است  و  محدود  و  همچون  انسان  نیازمند  چیزی  از  جمله  فرزند  است‌؟‌!)  آنان  جز  دروغ  و  افتراء  نمی‌گویند.

واژه‌ها  به  نظم  و  ترتیب  خود  درذکر  عبرت‌،  و  با  آهنگ  و  نوای  خود  و‌  نطق  وگفتار،  در  رسواکردن  همچون  سخني  شرکت  می‌ورزندکه  آنان  آن  را  می‌گویند.  این  تعبیر  آغاز  می‌گردد  با  «‌کبرت:  بزرگ  است  و  درشت  است‌)  زشت  است  و  افتراء  عظیمی  است‌»‌.  این  واژه  شنونده  را  با  ستبری  و  درشتی  و  رسوائی  و  پلشتی  رویاروی  می‌سازد،  و  فضای  سخن  را  از  آنها  پر  می‌گرداند.  در  جمله  واژه  «‌کلمة‌«  و  سخن  بزرگ  و  درشت  را  تمیز  ضمیر  مستتر  در  «‌کبرت‌«  می‌سازد:

  «‌کبرت‌کلمة  »   چه  سخن  (‌وحشتناک ‌)  بزرگی‌!. 

 با  این‌کارتوجه  شنونده  بیشتر  بدان  مساله  بزرگ  جلب  می‌شود.  این  واژه  «‌کلمة»را  به‌گونه‌ای  قرار  می‌دهدکه  انگار  از  دهانهایشان  می‌پرد  و  ناسنجیده  بیرون  می‌دود و  سخت  برمی‌جهد:

«  تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِ