ا  آنها  را  (‌در  اینجا  و  آنجا)  پخش  و  پراکنده  می‌سازند!  (‌آری‌!  داشتن  را  نداشتن‌،  و  بهار  زندگی  را  خزان  در  پي  است‌،  پس  چه  جای  نازیدن  به  وی  است‌.  این  خدا  است  که  نعمت  و  حیات  می‌دهد  و  هر  وقت  که  بخواهد  نعمت  و  حیات  را  بازپس  می‌گیرد)  و  خدا  بر  هر  چیزی  توانا  بوده  (‌و  هست‌)‌.  (‌كهف‌/45) 

 بر  این  مثل  با  بیان  ارزشهای  فانی  و  ارزشهای  باقی  پیرو  می‌زند:

(  الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلا)  .

دارائی  و  فرزندان‌،  زینت  زندگی  دنیایند  (‌و  زوال‌پذیر  و  گذرایند)‌،  و  امّا  اعمال  شایسته‌ای  که  نتائج  آنها  جاودانه  است‌،  بهترین  پاداش  را  در  پیشگاه  پروردگارت  دارد،  و  بهترین  امید  و  آرزو  است‌. (كهف‌/46)  

ذوالقرنین  بدان  خاطر  ذکر  نمی‌شود  چون  شاه  است‌،  و  بلکه  به  سبب  اعمال  صالحه  و  افعال  بایسته‌اش  از  او  نام  برده  می‌شود.  وقتی‌که  مردمانی‌که  ذوالقرنین  آنان  را  در  میان  دو  سد  یافته  است  از  او  می‌خواهند  برای  ایشان  سدی  بسازدکه  آنان  را  از  یاجو ج و  ماجوج  درامان  دارد  و  ایشان  هزینه  و  مزد  آن  را  پرداخت  می‌کنند،  اموال  و  دارائی  ایشان  را  نمی‌پذیرد  و  بازپس  می‌گرداند،  چه  قدرت  و  توانی‌ای‌که  خدا  بد‌و  داده  است  از  اموال  و  ثروت  ایشان  را  والاتر است‌:

«  قَالَ: مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ »‌.

(‌ذوالقرنین‌)  گفت‌:  آنچه  پروردگارم  ازثروت  وقدرت  در  اختیار  من  نهاده  است  بهتر  است  (‌از  آنچه  پیشنهاد  می‌کنید.  ما  برای  اندوختن  اموال  نیامده‌ایم‌)‌.  (كهف‌/‌95)  

وقتی  هم  سد  به  پایان  می‌رسد،‌کار  آن  را  به  خدا  نسبت  می‌دارد  نه  به  نیروی  انسانی  خود:

(قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا):  

(‌هنگامی  که  بنای  سد  به  پایان  رسید،  ذوالقرنین  شاکرانه‌)  گفت‌:  این  (‌سد)  از  مرحمت  پروردگار  من  است  (‌و  پابرجا  می‌ماند  تا  خدا  بخواهد)  و  هرگاه  وعده  خدا  فرارسد  (‌و  بخواهد  آن  را  خراب  کند)  آن  را  ویران  و  با  زمین  یکسان  می‌کند،  و  وعده پروردگار  من  حق  (‌و  هنگامه  قیامت  حتمی‌)  است‌. (‌كهف/98‌)  

در  پایان  سوره  مقرر  می‌داردکه  زیانبارترین  مردمان  از  لحاظ  اعمال  و  افعال‌،‌کسانیند  که  آیه‌های  خدا  را  نمی‌پذیرند  و  به  ملاقات  با  خدا  ایمان  ندارند.  همچون  افرادکافری  ارج  و  ارزشی  ندارند  هرچندکه‌گمان  برند  که  ایشان‌کارهای  نیکو  می‌کنند‌:

« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأخْسَرِينَ أَعْمَالا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا »  . 

 (‌ای  پیغمبر!  به  کافران‌)  بگو:  آیا  شما  را  از  زیانکارترین  مردم  آگاه  سازم‌؟  آنان  کسانیند  که  تلاش  و  تکاپویشان  (‌به  سبب  تباهی  عقیده  و  باورشان‌)  در  زندگی  دنیا  هدر  می‌رود  (‌و  بیسود  می‌شود)  و  خود  گمان  می‌برند  که  به  بهترین  وجه  کار  نیک  می‌کنند  (‌و  طاعت  و  عبادت  شرک‌آلودشان  موجب  رستگاریشان  می‌شود)‌.  آنان  کسانیند  که  به  آیات  (‌قرآنی  و  دلائل  قدرت‌)  پروردگارشان  و  ملاقات  او  (‌در  جهان  دیگر،  برای حساب  و  کتاب‌)  بی‌باور  و  کافرند،  و  درنتیجه  اعمالشان  باطل  و  هدر  می‌رود،  و  در  روز  رستاخیز  ارزشی  برای  ایشان  قائل  نمی‌شویم  (‌و  قدر  و  منزلتی  در  پیشگاه  ما  نخواهند  داشت‌)‌. (كهف‌/103و105) 

 بدین  منوال  می‌بینیم‌که  محور  سوره  تصحیح  عقيده‌،  و  تصحیح  برنامه  اندیشه  و  نگرش،  و  تصحیح  ارزشها،  با  ترازوی  عقیده  است‌.

*
روند  سوره  پیرامون  این  موضوعهای  اصلی  حرکت  می‌کند  و  در  بخشهای  پیاپی  به  پیش  می‌رود:

سوره  آغاز  می‌گردد  با  حمد  و  ثنای  خدائی‌که  بر  بندگان  خودکتاب  را  نازل‌کرده  است  برای  بیم  دادن  و  مژده‌رساندن‌.  مژده  دادن  به مومنان  و  بیم  دادن  کسانی  که  می‌گویند:

«‌اتخذ الله‌ ‌ولدا  »  ٠

خداوند  فرزندی  را  (‌به  نام  عیسی  یا  عزیر  یا  فرشتگان،  برای  خود)  برگرفته  است‌.

هچنین  بیان  می‌شودکه  زیب  وزینت  و  زر و  زیوری  که  در  زمین  است  برای  امتحان  و  آزمون  است‌،  و  سرانجام  فنا  و  زوال  می‌پذیرد  ...  این  بیان  به  دنبال  داستان  اصحاب  کهف  قرار  می‌گیرد.  این  د‌استان  نیز  نمونه‌ای  از  ترجیح  ایمان  بر  پوچی  زندگی  و  زیب  و  زینت  و  آرایه  آن‌،  و  پناه  بردن  به  رحمت  خدا  در  دل  غار  برای  نجات  عقیده  از  دست  افراد  بد کردار  است‌.

بخش  دوم  آغاز می‌گردد  با  رهنمودکردن  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  بدین  امركه  خویشتن  را  با کسانی  همدم  و  همراه ‌کند که  بامدادان  و  شامگاهان  پروردگارشان  را  به‌کمک  و  یاری  می‏‎طلبند  وروبه  خدا  می‌کنند  و می‌روند  وخشنودی  او  را  می‏‎طلبند.  وکسانی  را  از  یاد  ببردکه  از  یاد  خدا  غافل  و  بی‌خبرند  ...  آن‌گاه  داستان  دو  باغ  به  میان  می‌آید،  داستانی‌که  دل  با  ایمان  عزت  و  سمت  خود  را  در  پناه  یزدان  می‏‎بیند  و  به  خدا  افتخار  می‌کند و می‌نازد،  و  ارزشهای  زمینی  را  کوچک  و  ناچیز  می‏سپارد  ...  این  بخش  با  بیان  ارزشهای  حقیقی  و  ماندگار  به  پایان  می‌رسد.

بخش  سوم  دربرگیرنده  صحنه‌های  متصل  به  یکدیگری  از  صحنه‌های  قیامت  است‌.  در  وسط  آنها  داستان  آدم  و  ابلیس  قرار  می‌گیرد  ...  این  بخش  با  بیان  سنت  و  قانون  خدا  درباره  هلاک  و  نابودکردن  ستمکاران‌،  و  رحمت  خدا  و  فرصت  دادن  او  به‌گناهكا‌ران  تا  وقت  معلوم  و  مقدّر  است‌.

داستان  موسی  با عبد صالح  خدا  بخش  چهارم  را  تشکيل  می‌دهد.  داستان  ذوالقرنین  نیز  بخش  پنجم  را  فرامی‌گیرد.  آن‌گاه  سوره  به  پایان  می‌آید،  با  چیزهائی  همچون‌:  مژده  دادن  به  مومنان‌،  بیم  دادن‌کافران‌،  اثبات  وحي،  و  پاک  و  منزه  داشتن  یزدان  از  انباز.

بگذار  بخش  نخستین  را  شرح  و  بسط  دهیم‌:

*
(الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلا كَذِبًا فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا ال