می‌گرداند،  و  ارزشهای  زمینی  و  دنیوی  جزآنها  راکو‌چک  و  ناچیز  می‌شمارد،  ارزشهائی‌که  چشمگيرو  فریبا  هستند.

هر  زیب  و  زینتی‌که  در  زمین  است  برای  امتحان  و  آزمون  است‌،  و  سرانجام به  نیستی  و  نابودی  سر  می‌کشد  وبرباد  می‌رود:
(إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا)

ماهمه  چیزهای  روی  زمین  را  زینت‌آن  کرده‌ایم  (‌و  جهان  پرزرق  وبرق‌،  وپرنعمتی  را  برای  انسانها  آراسته‌ایم‌)  تا  ایشان  را  بیازمائیم  (‌و  ببیییم  از  آنان‌)  کدام‌یک  کار  نیکوتر  می‌کند.  و  ما  (‌عاقبت  این  جهان  پرزرق  و  برق  مردمان  را  درهم  می‌پيچیم  و)  آنچه  را  روی  زمین  است  (‌صاف  می‌کنیم  و)  به  خاک  مسطح  بیگیاهی  تبدیل  می‌نمائیم  (‌و  این  سرزمین  پرجوش  و  خروش  را  بیابان  برهوت  خشک  و  خاموش  میگردانیم‌،  ونیکان  را  به  بهشت  و  بدان  را  به  دوزخ  می‌رسانیم‌)‌.  (کهف‌٧.  و  ٨) 

 پناهگاه  خدا  فراخ‌تر  وگشا‌دتر  از  هر  جانی  است‌،  اگرچه  انسان  به  غار  سنگلاخ  تنگی  پناه  ببرد.گروه  جوانان  باايمان  اصحاب  کهف  پس  ازکناره‌گیری‌،  به  قوم  خود  می‌گویند:

(وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقًا) 

 (‌برخی  به  برخی  گفتند:‌)  چون  از  این  قوم  می‌برید  و  از  چیزهائی  که  بجزخدا  می‌پرستندکناره‌گیری  می‌کنید  (‌و  حساب  خود  را  از  قوم  خویش  و  معبودهای  دروغییشان  جدا  می‌سازید)  پس  به  غار  پناهنده  شوید  (‌و  آئین  خویشتن  را  نجات  دهید)  تا  پروردگارتان  رحمتش  را  برشما  بگستراند و وسائل  رفاه  ورهائی  شما  را  از  این  کار  (‌مشکلی‌)  که  در  پیش  دارید  مهیا  و  آسان  سازد.  

خطاب  به  پیغمبر  (ص)می‌شود  تا  با  مومنان  بماند  و  با  ایشان  شکیبائی‌کند.  به  زر  و  زیور  و  زیب  و  زینت  زندگی  دنیا  و  دنیاداران  غافل  از  خدا  توجه  نکند  و  اهمّیت  ندهد:

(وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ).

با  کسانی  باش  که  صبحگاهان  وشامگاهان  خدای  خود  را  می‌پرستند  و  به  فریاد  می‌خوانند،  (‌و  تنها  رضای‌)  ذات  او  را  می‌طلبند،  و  چشمانت  از  ایشان  (‌به  سوی  ثروتمندان  و  قدرتمندان  مستکبر)  برای  جستن  زینت  حیات  دنيوی  برنگردد،  و  ازکسی  فرمان  مبرکه  (‌به  خاطر  دنیادوستی  و  آرزوپرستی‌)  دل  او  را  از  یاد  خود  غافل  ساخته‌ایم‌،  و  او  به  دنبال  آرزوی  خود  روان  گشته  است  (‌و  پیوسته  فرمان  یزدان  را  ترک  گفته  است‌)  و  کار  و  بارش  (‌همه‌)  افراط  و  تفریط  بوده  است‌.  بگو:  حق  (‌همان  چیزی  است  که‌)  از  سوی  پروردگارتان  (‌آمده‌)  است  (‌و  من  آن  را  با  خود  آورده‌ام  و  برنامه  من  و  همه  مومنان  است‌)  پس  هرکس  که  می‌خواهد  (‌بدان‌)  ایمان  بیاورد  وهرکس  می‌خواهد  (‌بدان‌)  کافرشود. (كهف‌/28و29)  

داستان  دو  باغ  را  به  تصویر  می‌کشدکه  چگونه  شخص  مومن  دربرابر  مال  و  جاه  و  زیب  و  زینت  به  ایمان  خود  می‌بالد،  و  چگونه  با  دوست  متکبر  باد  به  غبغب  انداخته  خود  رویاروی  می‌شود  و  با  اسلحه  حق  به  نبرد  او  می‌رود،  و  وی  را  در  برابر  فراموش‌کردن  خدا  تنبیه  ميکند:

«‌ قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا لَكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا وَلَوْلا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مَالا وَوَلَدًا فَعَسَى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِنْ جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا »‌.

دوست  (‌مومن‌)  او،  درحالی  که  با  وی  گفتگو  داشت‌،  بدو  گفت‌:‌آیا  منکرکسی  شده‌ای  که  (‌دستگاه  شگرف  و  سازمان  پیچیده  جسم‌)  تورا  از  خاک  ناچیزی  و  سپس  ازنطفه  بی‌ارزشی  آفریده  است‌،  و  بعد  ازآن  تو  را  مرد  کاملی  کرده  است‌؟‌!  ولی  من  (‌می‌گویم‌:‌)  او(‌که  مرا  وهمه  جهان  را  آفریده  است‌)  خدا  است  و  پروردگار  من  است‌،  و  من  کسی  را  انباز  پروردگارم  نمی‌سازم‌.  کاش  وقتی  که  وارد  باغ  می‌شدی  (‌و  این  نعمت  و  مرحمت‌،  و  آثار  قدرت  وعظمت  را  می‌دیدی‌)‌می‌گفتی‌:  ماشاء‌الله‌!  (‌این  نعمت  ازفضل  ولطف  خدا  است‌،  وآنچه  خدا  بخواهد  شدنی  است‌!)  هیچ‌قوت  وقدرتی‌جزازناحیه  خدانیست  (‌واگرمدد و  توفیق  اونباشد،  توانائی  عبادت  و  پرستش  را  نخواهیم  داشت‌.  ای  رفیق‌‌ناسپاس‌)‌اگرمی‌بینی  که  از  نظر  اموال  و  اولاد  از  تو  کمترم،  (‌امّا  ...)  چه‌بسا پروردگارم  بهتراز  باغ  تورا  (‌دردنیایا  آخرت‌)  به  من  بدهد،  و  خدا  ازآسمان  بلای  مقدری  برای  باغ  تو  فروبفرستد  و  این  باغ  به  سرزمین  لخت  وهمواری  تبدیل  شود.  یا  این  که  آب  این  باغ  (‌به  اعماق  زمین‌)  فرو  رود  به  گونه‌ای‌كه  هرگزنتوانی  آن  راپیجوئی  کنی  (‌چه  رسد  به  این  که ان  را  بیابی  وبه  سطح  زمین  برگردانی‌)‌.  (کهف/37-41 )<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:7.txt">قسمت دوم</a></body></html>به‌دنبال  داستان  مثلی  را  برای  زندگی  و  سرعت  زوال  آن  پس  از  شکوفافی  و  سرسبزی  آن  می‌آورد:

(وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِرًا )

 (‌ای  پیغمبر!)  برای  آنان  (‌که  به  دارائی  دنیا  می‌نازند  و  به  اولاد  و  اموال  می‌بالند)  مثال  زندگی  دنیا  را  بیان  کن  که  همچون  آبی  است  که  از  (‌ابر)  آسمان  فرو  می‌فرستیم‌،  سپس  گیاهان  زمین  از  آن  (‌سیراب  می‏‎گردند  و  به  سبب  ان  رشد  و  نمو  می‌کنند  و) تنگا تنگ  و  تودرتو  می‌شوند.  (‌عطر  گل  و  ریحان  با  اواز  پرندگان  درهم  می‌آمیزد  و  رقص  گلزار  و  چمنزار  درمی‌گیرد.  ولی  این  صحنه  دل‌انگیز  دیری  نمی‌پاید  و  باد  خزان  وزان  می‏‎گردد،  و  گیاهان  سرسبز  و  خندان‌،  زردرنگ  و)  سپس  خشک  و  پرپر  می‌شوند  و  باد