 و  کسی  را  جز  او  معبود  بدانیم‌)  در  این  صورت  سخنی  (‌گزاف  و)  دور  از  حق  گفته‌ایم. (كهف‌/14)  

در  پیرو  آن  آمده  است‌:

( مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا )

بجز  خدا  برایشان  سرپرستی  نیست  (‌که  عهده‌دار  امور  آنان  شود)  و  در  فرماندهی  و  قضاوت  خو‌د  کسی  را  انباز  نمی‌گرداند. (كهف‌/26‌)  

در  داستان  دو  باغ،  مرد  مومن  به دوست  خود  می‌گوید  بدان‌گاه  که  با  وی‌ گفتگو  می‌کند.

...أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلا . لَكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا.

آیا  منکر  کسی  شده‌ای  که  (‌دستگاه  شگرف  و  سازمان  پیچیده‌ي  جسم‌)  تو  را  از  خاک  ناچیزی  و  سپس  از  نطقه‌ي بی‌ارزشی  آفریده  است‌،  و  بعد  از  آن  تو  را  مـرد  کاملی  کرده  است‌؟  ولی  من  (‌می‌گویم‌:‌)  او  (‌که  مرا  و  همه‌ي  جهان  را  آفریده  است‌)  خدا  است  و  پروردگار  من  است‌،  و  من  کسی  را  انباز  پروردگارم  نمی‌سازم‌.  (كهف‌/ 37،  ٣٨)  

در  پیرو  آن  آمده  است‌:

وَلَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنْتَصِرًا. هُنَالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا. 

(‌او  در  برابر  این  همه  مصیبت  و  بلا،  تثهای  تنها  بـود)  و  دسته  و  گروهی  را  جز  خدا  نداشت  که  او  را  یاری  دهند،  و  خود  نیز  نتوانست  خویشتن  را  کمک  کند  (و  جلو  بلا  را  بگیرد)‌.  در  آن  مقام  و  در  آن  حال  (‌که  بلا  و  مصیبت  و  شدت  و  محنت  سر  می‌رسد)  یاری  و  کمک‌،  و‌یژه‌ي  معبود  راستین  است  (‌و  تنها  خدا  فریادرس  روز  مصیبت  و  دفع‌کننده‌ي  بلا  است‌)‌.  او  بهترین  پاداش  را  (‌برای  مطیعان  خود)  دارد،  و  بهترین  سرانجام  را  (‌برای  آنا‌ن‌)  فراهم  می‌سازد. (‌کهف/‌٤٣ و  ٤٤)  

در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  آمده  است‌:

وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ مَوْبِقًا 

روزي خداوند مي‌فرمايد: انبازهائي را كه براي من گمان  می‌بردید  صدا  بزنید  (‌تا  به  کمک  شما  بشتابند)‌. آنان  انبازها  (‌و  معبودهای  پنداری‌)  را  صدا  می‌زنند  و  آنها  به  ندای  ایشان  پاسخ  نمی‌دهند  (‌تا  چه  رسد  به  این  که  به  کمکشان  بشتابند)  و  ميانشان  عداوت  راه  می‌اندازیم. (‌کهف‌/52) 

 در  پیرو  بر  صحنه  دیگری  آمده  است‌:

(أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِنْ دُونِي أَوْلِيَاءَ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلا).

  آیا  کافران  گمان  می‌برند  که  بجز  من‌،  بندگان  مرا  (‌نیز  اگر)  سرور  و  سرپرست  خود  گیرند  (‌ومعبود  و  مسجود  خویش  دانند،  بدیشان  سود  می‌رسانند؟‌)‌.  ما  دوزخ  را  برای  پذیرائی  از  کافران‌آماده  کرده‌ایم‌)‌.  (کهف‌/102)  

*
تصحیح  برنامه  اندیشه  و  نگرش  در  زشت  سپردن  ادعاهای  مشرکانی  جلوه‌گر  می‌آید  که  چیزی  را  می‌گویندکه  از  آن  آگاهي  ندارند،  و  در  ادعاهای‌کسانی  جلوه‌گر  است‌که  بر  آنچه  می‌گویند  دلیل  و  برهانی‌ذکر  نمی‌کنند.  در  رهنمود  انسان  به  این‌که  داوری  بکند  برابر  آنچه  می‌داند  و  از  آن  فراتر  نرود،  و  اگر  از  چیزی  اطلاع  نداشت‌کار  و  بار  آن  را  به  خدا  واگذارد،  تصحیح  برنامه  اندیشه  و  نگرش  مورد  نظر  است‌.

در  دیباچه  سوره  آمده  است‌:

« وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ »  ٠

و(‌به‌خصوص  ازعذاب  شدید  او)‌بترساند  کسانی‌را  که  می‌گویند:  خداوند  فرزندی  را  (‌به‌نام  عیسی  یا  عزیریا  فرشتگان،  برای  خود)  برگرفته  است‌.  نه  ایشان  ونه  پدرانشان  (‌چنين  چیزی  را  از  روی  دانش  نمی‏‎گویند  و)  از  آن  هیچگونه  آگهی  ندارند. (كهف/4و5)  

جوانان  اصحاب  کهف  می‌گویند:

(هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ )‌.

(‌سپس  برخی  از  ایشان  به  برخی  گفتند:‌)  اینان‌،  یعنی  قوم  ما،  بجز  الله  معبودهائی  را  به  خدائی  گرفته‌اند!  (چه  مردمان  حقیری‌!  چرا  بایدبتهای  ساخت  دست  خویش  را  بپرستند،  مگر  عقل  ندارند؟‌!)‌.  ای  کاش‌!  دليل  روشنی  بر  (‌خدائی‌)  آنها  ارائه  می‌دادند!  (‌مگر  چنین  چیزی  ممکن  است‌؟  هرگز!  آنان  چه  ستمکارند!)‌. (كهف/15)  

وقتی‌که  از  مد ت  زمان  ماندگاریشان  درغار  ازهمدیگر  پرس‌وجومی‌کنند،‌آگاهی  از  آن  را  به  خدا  وامی‌گذارند  وحواله  می‌دارند:

(قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَاَبِثْتُمْ)‌.

گفتند:  پروردگارتان  بهتر  (‌ازهمه‌)  می‌داند  که  چقدر(‌در  خواب  بوده‌اید  و  در  اینجا)  مانده‌اید.  (  كهف‌١٩.) 

 در  لابلای  داستان  برکسانی  ایرادگرفته  می‌شودکه  خودسرانه  و  ناسنجيده  درباره  تعدادشان  سخن  ميگویند:

(سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلا قَلِيلٌ فَلا تُمَارِ فِيهِمْ إِلا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا)

 (‌معاصران  پیغمبر  درباره تعداد  نفرات  اصحاب  کهف  به  مجادله  می‌پردازند  و  گروهی‌)  خواهند  گفت‌:  آنان  سه  نفرند  که  چهارمین  ایشان  سگشان  بود.  و  (‌گروهی‌)  خواهند  گفت‌:  آنان  پنج  نفرند  که  ششمین  ایشان  سگشان  بود؛  همة  اینها  سخنان  بدون  دلیل  است‌.  و  (گروهی‌)  خواهند  گفت‌:  آنان هفت نفرند  که  هشتمین  ایشان  سگشان  بود  (‌و  اینان  از  روی  علم  وآگاهی  برگرفته  از  وحی‌،  سخن  خواهند  گفت‌)‌.  بگو  پروردگار  من  از  تعدادشان  آگاه‌تر  (‌از  هرکسی  است‌)‌.  جز  گروه  کمی  تعدادشان  را  نمی‌داند.  بنابر  این  درباره  اصحاب  کهف  جز  مجادله  روشن  (‌و  آرام  بادیگران‌)  پیش  مگیر  (‌چرا  که  مساله چندان  مهمّی  نیست  و  ارزش  دردسر  را  ندارد)  و  پیرامون  آنان  دیگر  از  هیح  کس  مپرس  (‌زیرا  وحی  الهی  تو  را  بس  است‌)‌.  (‌كهف‌/22) 

در داستان  موسی  با  عبد  صالح  و  شایسته‌،  بدان  هنگام  که  موسی‌کارهای  او  را  نمی‌پسندد  و  بر  او  زشت  می‌شمرد،  آمده  است‌:  

(رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي)‌.

(گنج  خود  را)  به  مرحمت  پروردگارت  بیرون  بیاورند.  من  به  دستورخود  این  کارها  را  نکرده‌ام  (‌و  خودسرانه  دست  به  چیزی  نبرده‌ام‌)‌.  (كهف/82 )   

کارهای  انجام  شده  را  به  خدا  نسبت  می‌دهد.

*
تصحیح  ارزشها  با  ترازوی  عقیده  هم  در  جاهای  پراکنده‌ای  می‌آید،  در  آنجاهائی‌که  قرآن  ارزشهای  حقيقی  را به  ایمان  و  عمل  صالح  ب