 وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا (١٧) وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا (١٨) وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا (١٩) إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا (٢٠) وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا (٢١) سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلا قَلِيلٌ فَلا تُمَارِ فِيهِمْ إِلا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا (٢٢) وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا (٢٣) إِلا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لأقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا (٢٤) وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا (٢٥) قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا (٢٦) وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتَابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا (٢٧)
داستانها  در  این  سوره‌،  عنصر  غالب  است‌.  در  آغاز  آن  داستان  اصحاب‌کهف  است‌.  بعد  از  ان‌،  داستان  دو  باغ  به  میان  می‌آید.  به  دنبال  آن  هم  داستان  آدم  و  ابلیس  قرار  می‌گیرد.  در  وسط  سوره  نیز  داستان  موسی  با  عبد  صالح  با  بنده  خوب  خدا  می‌اید.  در  پایان  سوره  هم  داستان  ذوالقرنین  ذکر  می‌شود.  این  داستانها  بیشترین  آیات  سوره  را  به  خود  اختصاص  می‌دهند.  چه  داستانها  در  ٧١  آیه  از  ١١٠  آیه  سوره  آمده‌اند.  تازه  قسمت  اعظلم  آنچه  از  ایه‌ها  می‌ماند  حاشیه  یا  پیرو  داستانهای  سوره  است‌.  درکنار  داستانها  صحنه‌های  قیامت‌،  و  برخی  از  صحنه‌های  زندگی  است‌،  صحنه‌هائی‌که  فکر  و  اندیشه‌ای  یا  معنی  و  مفهومی  را  به  تصویر  می‌زنند،  بدان‌گونه‌که  شيوه  و  روش  قران  درتعبیر  با  به  تصویر  کشیدن  معانی  و  مفاهيم  است‌.

محور  موضوعی  سوره‌که  موضوعهای  سوره  بدان  ییوند  می‌خورند،  و  روند  سوره  پیرامون  ان  می‌چرخد،  تصحیح  عقیده  و  تصحیح  برنامه  نگرش  و  اندیشه‌،  و  تصحیح  معیارها  وارزشها  با  ترازوی  این  عقیده  است‌.  سرآغاز  سوره  و  پایان  آن  به  تصحیح  عقیده  می‌پردازد.  در  آغاز  سوره  آمده  است‌:

(الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجَا قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلا لآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلا كَذِبًا)

حمد  و  سپاس  خدائی  را  سزا  است  که  بر  بنده خود  (‌محمّد)  کتاب  (‌قرآن‌)  را  فروفرستاده  و  در  آن  هیچگونه  انحراف  و  کژی  قرار  نداده  است‌.  (‌کتابی‌)  که  ثابت  و  پابرجا  (‌و  معتدل  و  مستقیم‌،  و  هم  برپادارنده  جامعه  انسانی  و  پاسدار  کتب  آسمانی‌)  است‌.  (‌خداوند  آن  را  فروفرستاده  است‌)  تا  (‌به  وسیله  آن‌،  کافران  را)  از  عذاب  شدید  (‌دنیوی  یا  اخروی‌)  خود  بترساند،  و  مومنانی  را  که  کارهای  شا یسته  و  بایسته  می‏‎کنند  مژده  می‌دهد  به  این  که  پاداش  خوبی  دارند.  جاودانه  در  آن  (‌بهشت  برین  که  پاداش  خوب  خداوند  است‌)  خواهند  ماند.  و  (‌به  خصوص  از  عذاب  شدید  او)  بترساند  کسانی  را  که  می‌گویید:  خداوند  فرزندی  را  (‌به  نام  عیسی  یا  عزیر  یا  فرشتگان،  برای  خود)  برگرفته  است‌.  نه  ایشان  و  نه  پدرانشان  (‌چنین  چیزی  را  از  روی  دانش  نمی‏‎گویند  و)  از  آن  هیچگونه  آگهی  ندارند.  چه  سخن  (‌وحشتناک  و)  بزرگی  از  دهانهایشان  بیرون  می‌آید‌!  (‌آیا  خدا  و  فرزند  داشتن‌؟‌!  مگر  خدا  جسم  است  و  محدود  است  و  همچون  انسان  نیازمند  چیزی  از  جمله  فرزند  است‌؟‌!)  آنان  جز  دروغ  و  افتراء  نمی‌گويند. (كهف1-5 )

در  پایان  آمده  است‌:

(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدا)

(‌ای  پیغمبر!)  بگو:  من  فقط  انسانی  همچون  شما  هستم  (‌و  امتیاز  من  این  است  که  من  پیغمبر  خدایم  و  آنچه  گفت‌:  بگو؛  می‌گویم‌)  و  به  من  وحی  می‌شود  که  معبود  شما  یکی  است  و  بس‌.  پس  هرکس  که  خواهان  دیدار  خدای  خویش  است‌،  باید  که  کار  شایسته  کند،  و  در  پرستش  پروردگارش  کسی  را  شریک  نسازد.  (كهف/110)

  بدین  منوال  آغاز  و  بایان  در  اعلان  وحدانیت‌،  زشت  سپردن  شرک‌،  اثبات  وحي،  و  جدائی  مطلق  ذات  خدا  و  همه  پدیده‌ها،  هماهنگ  میگرد‌ند.

روند  سوره  بارها  و  بارها  به  شکلهای ‌گوناگون‌،  این  موضوع  را  لمس  می‌کند  و  می‌پساید:

در  داستان  اصحاب ‌کهف‌،  جوانا نی‌ که  به  پروردگارشان  ایمان  آورده‌اند،  ميگویند:

(رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا). 

پروردگار  ما،  پروردگار  آسمانها  و  زمین  است‌.  ما  هرگز  غیر  از  او  معبودی  را  نمی‌پرستیم‌.  (‌اگر  چنین  بگوئیم 