دامها  را  بیکاره ‌گذاشته  بودند  و  از  درک  و  فهم  دلائل  هدایت  محروم  نموده  بودند.  و  در  نهایت‌کار:

(  مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ)  ٠

جایگاهشان  دوزخ  خواهد  بود.

دوزخی‌که  سرد  نمی‌گردد  و  سستی  نمی‌گیرد: 

 (كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا)‌.

هر  زمان  که  زبانه  آتش  (‌به  سبب  سوختن  گوشت  و  استخوان  ایشان‌)  فروکش  کند،  (‌با  تجدید  گوشت  و  استخوانشان‌)  بر  زبانه  آتششان  می‌افزائیم‌.  

این  هم  پایان  هراسناک  و  جزای  خوفناکی  است‌.  امّا  ایشان  به  سبب‌کفر  و  نپذیرفتن  ایات  خدا  سزاوار  ان  شده‌اند:

« ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا »‌.

این  (‌عذاب  مضاعف  و  جاویدان‌)  کیفرشان  بدان  خاطر  است  که  آیه‌های  (‌قرآنی  و  ادله  جهانی‌)  ما  را  انکار  نموده‌ايد.

آنان  رستاخیز  را  نپذیرفته‌اند  و  وقوع  زندگی  دوباره  را  بعید  و  ناممکن  دیده‌اند:

«  وَقَالُوا: أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا ؟»‌.

و  می‌گویند:  آیا  زمانی  که  استخوانهائی  شدیم  و  فرسودیم‌،  مگر  می‌شود  که  (‌دوباره  زنده  گردیم  و)  آ فرینش  تازه‌ای  پیدا  کنیم‌؟‌!.

روند  قرانی  این  صحنه  را  به‌گونه‌ای  عرضه  می‌کندکه  انگار  هم  اینک  حاضر  و  آماده  است‌،  و  انگار  دنیانی‌که  در  ان  بوده‌اند  درهم  نوردیده  شده  است  و  از  سطح  جهان  زدوده‌گردیده  است  و  به‌ گذشته‌ کهن  و  دوری  تبدیل  شده  است  ...  این  هم  شیوه  قرانی  در  مجسم  نشان  دادن  صحنه‌ها  و  عرضه  داشتن  انها  به  شکل  واقعه  زنده‌ای  است‌که  در  دلها  و  ذهنها  پیش  از،  از  دست  رفتن  فرصت  و  مهلت‌،‌کار  خود  را  می‌کند  و  تاثیر  خود  را ميگذارد.

آن‌گاه  روند  قرآنی  برمیگر‌دد  تا  با  ایشان  با  منطق  واقعیت  صحبت‌کند،  واقعیتی‌که  ان  را  می‏بینند  ولی  از  ان  غافل  و  بی‏خبر  می‌گردند.

« أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ ‌؟  »‌.

آیا  نمی‌نگرند  خدائی  که  (‌بدون  نمونه  و  مدل  قبلی‌)  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  توانا  است  بر  این  که  پس  از  مردن  (‌بار  دیگر)  همچون  ایشان  را  بیافریند؟‌. 

 چه  شگفت  و  شگرفی  در  رستاخیز  و  زنده‌گرداندن  است‌؟  خدا  آفریدگار  این  جهان  بزرگ  و  سترگ  مي‌تواند  همسان  ایشان  را  بیافریند.  پس  او  می‌تواند  در  این  صورت  آنان  را  زنده  گرداند:

« وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلا لا رَيْبَ فِيهِ »‌.

برای  آنان  سرآمدی  تعیین  نموده  است  که  هیچگونه  گمانی  در  آن  نیست‌.

خداوند  آيشان  را  تا  این  سرآمد  مهلت  و  فرصت  داده  است‌،  و  مدت  زندگانی  آنان  تا  موعد  مقرر  خود  ادامه  پیدا  می‌کند.

 (فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلا كُفُورًا).

امّا  ستمگران  جز  کفر  و  انکار  را  پذیرا  نمی‌باشند.  

 پس  جز‌ای  ایشان  برابر  منطق  دلائل و منطق  مشاهده‌ها،  و  روشنی  آیات‌،  عادلانه  است‌.

*گذشته  از  این‌،‌کسانی‌که  به  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  پیشنهادهای  سنگين  و  لجوجانه  می‌دهند،  و  از  او  درخواست  مي‌کنند٠  خانه‌های  زرنگار،  و  باغهای  خرما  و  انگور،  داشته  باشد،  و  چشمه‌ها  و  رودبارهائی  برجوشاند  و  روان  گرداند،  تنگچشم  هستند.  تا  بدانجا  تنگچشم  هستندکه  اگر  رحمت  یزدان  بدیشان  واگذارگردد،  وگنجینه‌های  آن  ازآن  ایشان  شود،  باز  هم  دست  نگاه  می‌دارند  و  نمی‌بخشند،  و  از  ترس  تمام  شدن  بخل  و  تنگچشمی  می‌ورزند،  هرچندکه  رحمت  خدا  پایان  نمی‌پذیرد  و  کاستی  نمی‌گیرد:

(قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لأمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الإنْفَاقِ وَكَانَ الإنْسَانُ قَتُورًا)  .

بگو:  اگر  شما  مالک  خزینه‌های  نعمت  پروردگارم  بودید  (‌و  صاحب  همه  جهان  می‌گشتید)  باز  هم  از  ترس  فقر  بخل  می‌ورزیدید،  چرا  که  انسان  طبعآ  موجود  بخیلی  است.

این  تصویری  است‌که  بيانگر  نهایت  بخل  و  سرحد  اعلای  تنگچشمی  است‌.  چه  رحمت  خدا  هر  چیزی  را  فراگرفته  است‌.  نه  ترسی  بر  تمام  شدن  آن  و  نه  خوفی  بر  کاهش  آن  درمیان  است‌.  ولیکن  آنان  آن  اندازه  ثقیل  و  تنگچشم  هستندکه  این  رحمت  را  نیز  بازمی‌دارند  و  از  آن  چیزی  عطاء  نمی‌کنند  و  بدان  بخل  می‌ورزند  اگر  آنان  گنجوران  آن  باشند!  

*
«قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنْزَلَ هَؤُلاءِ إِلا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّي لأظُنُّكَ يَا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الأرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِيعًا وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الأرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًاوَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لأظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُورًا »‌.   

(‌اگر  بدین  کافران  معجزه‌های  پیشنهادیشان  نموده  شود،  به  سبب‌ستیزه  با  حق  باعث ايمان‌آنان‌نمی‌گردد.  چرا  که‌)‌ما  به  موسی ‌نه  تا  معجزه  روشن  دادیم‌(‌وبا  وجود  آن  ایمان  نیاوردند)‌.  از  بنی‌اسرائیل  (‌همعصر  خود  که  اسلام  را  پذیرفته‌اند)  بپرس‌،  بدانگاه  که‌موسی  به  سویشان‌آمد  (‌میان  او  و  فرعون  چه  گذشت‌)‌.  فرعون  به  موسی  گفت‌:  ای  موسی‌!  من  معتقدم  که  تو  دیوانه‌ای‌.  (‌موسی  به  فرعون‌)  گفت‌:  تو  که  (‌خوب‌)  می‌دانی  که  این  معجزه‌های  روشنی‌بخش  (‌ودلائل  واضح‌)  را  جز  صاحب  آسمانهاوزمین  نفرستاده  است  (‌وتو  کاملا  آگاهانه  حقائق  را  انکارمی‌کنی‌)  و  من  معتقدم  که  توای  فرعون‌!  (‌از  حق  روگردانی  و  سرانجام  اگرازسرکشی  خود  برنگردی‌)  هلاک  می‌گردی‌.  (‌فرعون  بر  سرکشی  خود  افزود  و)  خواست  كه  (‌موسی  و  پیروانش‌)  جملگی  را  از  سرزمین  (‌مصر)  بردارد  (‌و  ایشان  را  ریشه‌کن  سازد)‌.  پس  ما  فرعون  و  همه  فرعونیان  را  غرق  کردیم  (‌و  تیر  نیرنگشان  را  به  سوی  خودشان  برگرداندیم  و  زمین  را  از  لوث  وجودشان  پاک‌کردیم‌)‌.  پس  ازآن  (‌که  فرعون  و  فرعونیان  را  غرق  کردیم‌)  به  بنی‌اسرائیل  گفتیم‌:  در  زمین  (‌شام‌،  در  ارض  مقدسی  که  به  شما  وه  داده  شده  است‌)  سکونت  جوئید.  هنگامی  که  زمان  زندگی  اخروی  فرارسید،  همه  شما  را  با  همدیگر  (‌اعم  از  بزرگ  و  کوچک‌،  فرمانبردار  و  سرکش‌،  نیرومند  و  ناتوان‌،  مومن  و  کافر،  و  پرهیزگار  و  ناپرهیزگار،  در  پای  حساب  و  کتاب‌)  حاضرمی‌گردانیم‌.

این‌مثال  ازداستان  موسی  وبنی‌اسرائیل‌ذکرمیگردد  به  سبب  هماهنگی  آن  با  روند  سوره‌،  وذکر  مسجدالاقصی  و بخشی  از  داستان  بنی‏اسرائیل و موسی  در  سرآغاز  سوره.  همچنین  پیروی  درباره  آخرت  و  حاضرآوردن  ف