 قَبِيلا أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ  ...  )‌.

ما  در  این  قرآن‌،  هر  نوع  مثلی  را  برای  مردم‌،  به  شیوه‌های  گوناگون  بارها  بیان  داشته‌ایم‌،  ولی  بیشتر  مردم  جز  انکار  (‌حق‌،  و  نادیده  گرفتن  دلائل  چیزی  قبول  نمی‌کنند  و)  نمی‌پذیرند.  و  (‌هنگامی  که  کافران  مکه  در  برابر  اعجاز  قرآن  و  دلائل  روشن  آن  درمانده  و  مبهوت  شدند)  گفتند:  ما  هرگز  به  تو  ایمان  نمی‌آوریم‌،  مگر  این  كه  از  زمین  (‌خشک  و  سوزان  مکه‌)  چشمه‌ای  برای  ما  بیرون  جوشانی  (‌که  آب  آن  دائم  و  روان  باشد)‌.  یا  این  که  باغی  از  درختان  خرما  و  انگور  (‌در  مکه‌)  داشته  باشی  ورودبارها  و  جویبارهای  فراوان  درآن  روان  گردانی.  یا  آسمان  را  تکه‌تکه  بر  سر  ما  فرود  آری  همانگونه  که  میپنداری  (‌و  می‏گوئی  که  خدا  ما  را  بیم  داده  است‌)  و  یا  این  که  خدا  و  فرشتگان  را  بیاوری  و  با  ما  رویاروی  گردانی.  یا  این  که  سرای  بزرگ  زرنگاری  داشته  باشی‌،  و  یا  این  که  به  سوی  آسمان  بالا  روی‌؛  و  تنها  به‌بالارفتنت  ازآسمان‌هم  ایمان‌نمی‌آوریم  مگر  این  که  کتابی  همراه  خود  برایمان  بیاوری  که ان  را  بخوانیم  (‌و  ببينيم‌که  از  جانب  خدا  درآن  نوشته  شده  است  که  تو  فرستاده  پروردگار  می‌باشی‌)‌.

بدین  منوال  درک  و  فهم  آنان  از  نگرش  به  آفاق  اعجاز  قرآن  ناتوان  مانده  بود.  ایشان  خوارق  عادات  و  معجزات  مادی  را  می‌طلبیدند،  و  در  پیشنهادهائی‌که  دال  بر  ناپختگي  خرد  ایشان  بود  بیشتر  مرادشان  لجاجت‌کردن  و  اذیت  دادن  بود!  حتی  بی‌ادبانه  و  ناپرهیزکارانه  د‌ر  حق  ذات  الهی  نیز  غرور  و  تکبر  می‌ورزیدند  ...  ذکر  امثال  گو‌ناگون  قرآن  برای  عرضه‌کردن  حقائق  به  شیوه‌های  مختلف‌که  متناسب  با  خردها  وذهنها،  و  با  نسلهای  گوناگون  و  احوال  و  اوضاع  جوراجور  باشد،  بدیشان  سود  نرساند  و  برایشان  سودمند  نیفتاد.

(فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلا كُفُورًا ).

ولی  بیشتر  مردم  جز  انکار  (‌حق‌،  و  نادیده  گرفتن  دلائل  هدایت‌،  و  تکذیب  خدا  و  رسول‌،  چیزی  قبول  نمی‌کنند  و)  نمی‌پذیرند.

ایمان  آوردن  خو‌د  را  به  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم مشروط‌ کردند به  این‌که  از  زمین  چشمه‌ای  را  بر‌ای  ایشان  برجوشاند!  یا  باغی  از  خرما  و  انگو‌ر  داشته  باشد  و  رودبارها  در  آن  جوشند  و  جاری  شوند!  یا  این‌که  ایشان  را  با  عذاب  آسمانی‌گرفتار  سازد  و  آسمان  را  تکه‌تکه  برآنان  فروریزد  همان‌گونه‌که  ایشان  را  بیم  می‌دهدکه  روز  قیامت  هم‌چون  واقعه‌ای  رخ  می‌دهد! یا  خدا  و  فرشتگان  را  بیاورد  و  با  ایشان  رویاروی‌کند  و  خدا  او  راکمك  کند  و  از  او  دفاع  نماید،  بدان‌گونه‌که  آنان  در  میان  قبائل  خود  چنين‌کاری  می‌کنند!  یا  این‌که  خانه‌ای  از  فلزات  گرانبها  داشته  باشد!  یا  به  آسمان  صعو‌دکند!  البته  صعود  کردن  هم  به‌تنهائی  بسنده  نیست‌.  بلکه  بایدگذشته  از  این‌که  آنان  خو‌د  او  را  ببینند،  لازم  است  به  سویشان  برگردد  و  نزول‌کند،  در  حالی‌که‌کتاب  نوشته  شده‌ای  نیز  با  خود  بیاورد  و  آنان  آن  را  بخوانند!

ناپختگی  درک  و  فهم  و  تفکر  و  اندیشه  آنان  جلوه‌گر  و  پیدا  است‌.  لجاجت  و  اذیت  و  آزارشان  نیز  در  این‌گونه  پیشنهادهای  ساده‌لوحانه  آشکار  است‌.  آنان  میان  خانه‌ای  آراسته  و  پیراسته  به  زینت‌آلات  و  فلزات  گرانبها  و  میان  بالا  رفتن  به  آسمان  را  یکسان  مي‌انگارند!  یا  میان  برجوشاندن  چشمه‌ای  از  زمین  و  میان  فرود  آمدن  یزدان  سبحان  وفرشتگان  به  پیش  خو‌دشان  را  همسان  می‌دانند!  چیز‌ی‌که  این  پیشنهادها  را  در  اندیشه  ایشان  یکسان  می‏شمارد  خارق‌العاده  و  معجزه  بودن  است‌.  اگرپیغمبر (ص)‌همه ‌اینها  را  برای  ایشان  بیاورد،  آن‌گاه  دقت  می‌کنندکه  بدو  ایمان  بیاورند  و  او  را  تصدیق  بکند  یا  خیر!..

از  معجزه  جاویدان  قرآن  غافل  مانده‌اند.  فراموش  کرده‌اندکه  ایشان  نمی‌توانند  همسان  قرآن  را  از  لحاظ  نظم و  معنی  و  برنامه  بسازند  و  بیاورند.  امّا  آنان  این  اعجاز  را  با  حواس  خود  لمس  نمی‌کنند.  این  است  چیزی  را  می‌طلبندکه  حواس  آن  را  لمس‌کند!

خارق‌العاده  و  معجزه‌که  ساختار  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  نیست‌.  در  شان  او  هم  نیست‌.بلکه  خارق‌العاده  و  معجزه  مربوط  به  یزدان  سبحان  است  وبرابر  تقدیرو  حکمت  او  روی  می‌دهد.  کار  پیغمبر  نیست‌که  خارق‌العاده  و  معجزه  را  درخو‌است‌کند  اگر  خدا  آن  را  بدو  عطاء  نفرماید.  ادب  رسالت  و  درک  حکمت  خدا  در  تدبیر  و  تقدیرش  نمی‌گذارندکه  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم به  خداوند‌گار  خود  پیشنهاد  چيزی  را  بدهدکه  خدا  آشکارا  آن  را  بدوگفته  باشد.

(قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلا بَشَرًا رَسُولا ).

  بگو:  پروردگار  من  منزه  است  (‌از  آن  که  کسی  بدو  فرمان  دهد،  یا  این  كه  در  قدرت  او  شریک  گردد)‌.  مگر  من  جز  انسان  فرستاده‌ای  (‌از  سوی  یزدان  برای  رهنمود  مردمان‌)  هستم‌؟  (‌معجزه  در  دست  خدا  است‌؛  نه  من‌)‌.  

پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم ‌انسان  است  و  در  حدود  و  ثغو‌ر  بشریّت  خود  می‌ایستد  و  می‌ماند،  و  برابر  رسالت  خودکار  می‌کند،  و  به  خدا  چیزی  پیشنهاد  نمیكند  و  بر  چیزهائی  که  خدا  آن  را  براو  واجب  و  معین‌کرده  است  چیزی  نمی‌افز‌اید.

*
شبهه ای‌که  بر‌ای  اقو‌ام  پیشین  آمده  است  قبل  از  این‌که  محمد  صلي الله عليه و آله و سلم به سویشان  بیاید،  و  بعد  از  این‌که  از  آسمان  پیام  يز‌دان  توسط  پیغمبران  بدیشان  رسیده  است‌،  شبهه‌ای‌که  ایشان  را  از  ایمان  آوردن  به  پیغمبران‌،  از  ایمان  آوردن  به  هدایتی‌که  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند،  این  بوده  است‌که  آنان  بعید  دانسته‌اند  و  دور  از  عقل  ديده‌اندکه  پیغمبران  انسان  باشند و  فرشته  نباشند:

« وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولا »  .

تنها  چیزی  كه  مانع  ایمان  آوردن  مردمان  بعد  از  نزول  هدایت  (‌وحی  آسمانی‌)  برای  ایشان  شد،  این  است  که  میگویید:  آیا  خداوند  انسانی  را  به  عنوان  پیغمبر  فرستاده  است‌؟‌!  (‌فرشتگان  افلاکی  سزاوار  این  مقام  بزرگ  رسالتند؛  نه  انسانهای  خاكی‌)‌.

ابن  گمان  از  ناآگاهی  مردمان  از  ارزش  انسانیت  خو‌دشان‌،  و  از  این  است‌که  نمی‌دانند  چه  حرمت  و  کرامتی  در  پیشگاه  یزدان  دارند.  لذا  آنان  این  را  برای  انسان  بیش  از  مقام  خود  می‌دانندکه  پیامبری  از  سوی  خد‌ا  شود.  همچنین  این‌گمان  پدید  آمده  است  از  این‌که  آنان  سرشت  جهان  هستی  و  