های  خو‌یش  را  حفظ  واندوخته  کند  و  سالم  و  دور  از  آفات  نگاه  دارد  و در  راه  تولید  و  تثمیر  به  حرکت  درآرد.  ازاینجا  است‌که  قرآن  رحمت  است.

در  قران  شفا  و  بهبودی  از  بیماریهای  اجتماعی  است‌،  بیماریهايی‌که  ساختارگروه‌ها  و  دسته‌ها  و  ملتها  و  جامعه‌ها  را  سوراخ  سوراخ  و  فرسوده  و  متزلزل  می‌سازد،  و  سلامت  و  امنیت  و  آرامش  ايشان  را  از  میان  می‏‎برد.  از  اینجا  است‌که  قرآن  رحمت  است‌.  

« وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلا خَسَارًا »‌.

ولی  برستمگران  (‌كافر،  به  سبب  ستیزبا  نور  حق  و  داشتن  روح  طغیان‌)  جز  زیان  نمی‌افزاید.

ستمگران  از  شفا  ورحمتی‌که  در  قرآن  است  بهره‌مند  نمی‌شوند.  آنان  از  این‌که  مومنان  در  سایه  قرآن  بالا  و  والا  می‌روند،  دچار  خشم  وکینه  می‌شوند.  ايشان  در  راه‌های‌گوناگون  ستمگری  و  تباهی،  سرکشانه  و  خودبزرگ‌بینانه‌گام  برمی‏دارند  و  شیوه‌های  مختلف  ظلم  و  فساد  را  با  تفرعن  و  تکبروطغیان  و  عصیان  آزمایش  می‌کنند.  آنان  دردنیا  مغلوب  یاران  این  قرآن  می‌گردند  و  از  دستشان  شکست  می‌خورند،  و  لذا  زیانبار  و  زیانمند  می‌شوند.  و  در  آخرت  با  آتش‌کفرشان  و  لجاجت  و  پافشاری  در  طغیان  و  سرکیشان  عذاب  می‏بینند،  و  لذا  باز  هم  زیانبار  و  زیانمند  ميشوند: 

 « وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلا خَسَارًا »‌.

ولی  برستمگران  (‌کافر،  به‌سبب  ستیز  با  نور  حق  و  داشتن  روح  طغیان‌)  جز  زیان  نمی‌افزاید.

امّا  انسان  وقتی‏که  بدون  شفا  و  بدون  رحمت‌،  به  حال  خود  رها  می‌شود،  و  زمانی‌که  به‌کششها  و  جهشهای  خود  واگذار  می‌گردد،  او  در  حال  نعمت  سرمست  و  مغرور  می‌شود  و  از  حق  و  حقیقت  روی  می‌گرداند،  و  نه  شکر  خدای  ميگوید  و  نه  یادی  از  او  می‌کند.  و  او  در  حال  شدت  و  سختی  مایوس  و  ناامید  از  رحمت  یزدان  می‌شود،  و  راه‌های  زندگی  در  مسیر  حیات  برای  او  تاریک  می‌گردد:   .

« وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الإنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا». 

 (‌از  جمله  اخلاق  فرد  بی‌ایمان‌،  یکی  این  است‌)  هنگامی  که  به  انسان  (‌بی‌ایمان‌)  نعمت  می‌بخشیم  (‌و  او  را  از  ثروت  و  قدرت  و  سلامت  و  امنیت  برخوردار  می‌سازیم‌،  مسرور  و  مغرور  می‏‎گردد  و  از  طاعت  و  عبادت  و  شکر  نعمت‌)  روگردان  می‌شود  (‌و  در  وقت  رسیدن  به  نوا)  خویشتن  را  (‌از  بندگی  ما)  به  دور  می‌دارد  و  تکبر  می‌ورزد.  (‌انگار  ما  را  نمی‌شناسد  و  به  ما  کاری  و  نیازی  ندارد)‌.  و  هنگامی  که  شر  و  بلا  گریبانگیر  او  گردید  (‌و  تنگدستی  و  بیماری  و  ناامنی  وی  را  گرفت‌)  بسیار  مایوس  و  ناامید  می‏‎گردد  (‌و  می‌پندارد  که  دیگر  درهای  رزق  و  روزی  بر  او  بسته  است  وهرگز  روی  خیر  و  خوشی  نخواهد  دید)‌. 

 نعمت  انسان  را  به  طغیان  و  عصیان  می‌کشاند  و  سر‌مست  و  مغرور  می‌دارد،  مادام  که  انسان  عطاء‌کننده  نعمت  را  یاد  نکند  و  حمد  و  سپاس  او  را  نگو‌ید  و  شکر  نعمت  را  بجای  نیاورد.  شدت  و  سختی  هم  انسان  را  مایوس  و  ناامید  ميگرداند،  مادام‌که  انسان  با  یزدان  پیوند  و  تماس  پیدا  نکند  و  بدو  امیدوار  و  آرزومند  نشود  و  در  پناه  رحمت  و  فضل  او  نیاساید  و  نغنود،  تا  خیرو  خوبی  را  چشم  بدارد  و  شاد  و  مسرور  بشود.  از  اینجا  ارزش  اینان  پیدا  می‌گردد،  و  روشن  می‌شودکه  چه  رحمتی  هم  در  وقت  داشتن  و  نداشتن‌،  و  هم  در  زمان  شادی  و  شادمانی‌،  هم  در  روزگار  زیان  بدنی  و  مالی  در  ایمان  وجود  دارد.

آن‌گاه  روند  قرآنی  مقرر  می‌داردکه  هر  فردی  و  هر  گروهی  بنابر  شیوه  خود  و  رویکرد  خودکار  می‌کند،  و  حکم  درباره رویکردها  وکارها  به  خدا  واگذ‌ار  است‌:  

«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلا »  .

بگو:  هر  کسی  برابر  روش  خود  کار  می‌کند  (‌و  طریقه  خویش  را  درپیش  میگیرد)  و  پروردگارتان  بهتر  (‌از  همگان‌)  می‌داند  که  چه  کسی  راهش  درست‌تر  (‌از  راه  دیگری  بوده  و  راسترو  کدام  و  گمراه  کدام‌)  است‌.

در  اين بیان  یک  تهدید  نهانی  است  درباره  سرانجام‌کار  و  عاقبت‌رویکرد،  تا  هرکسی  خویشتن  را  بپاید  واز  خود  مواظبت  نباید،  و  بکوشد  راه  هدایت  بپوید  و  در  راهی‌که  به  سوی  خدا  داردکوشا  باشد.

*بعضی  شروع‌کردند  به  پرسیدن  از  روح‌.  از  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  سوال  می‌کردند:  روح  چیست‌؟  برنامه  قرآنی  راست‌ترین  و  استوارترین  برنامه  است‌.  برنامه‌ای  که  قرآن  دارد  این  است‌که  به  مردمان  به  چيزی  پاسخ  دهدکه  بدان  نیازمندند،  و  فهم  و  درک  انسانها  بدان  می‌رسد  و  میتواند  آن  را  بشناسد.  نیروی  عقلانی  ایشان  را  د‌ر  راه  چيزی‌که  تولیدی  ندارد  و  مفید  فائده‌ای  نیست  پخش  و  پراکنده  نمی‌کند،  نیروئی‌که  یزدان  به  انسانها  بخشیده  است‌.  همچنین  این  نیروی  عقلانی  خدادادی  آنان  را  در  جولانگاهی  به‌کار  نمی‌برد  که  همچون  نیروئی  وسائل  آن  را  ندارد  و  بدان  دسترسی  پیدا  نمی‌کند.  هنگامی‌که  از  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم درباره  روح  پرسیدند،  خدا  بدو  دستور  فرمود  بدیشان  پاسخ  دهدکه  روح  واگذار  به  خدا  است  و  تنها  خدا  ازآن  آگاه  است  وبس.  

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِيلا»[3]

  از  تو  (‌ای  محمّد!)  درباره روح  می‌پرسند  (‌که  چیست‌)‌.  بگو:  روح  چیزی  است  که  تنها  پروردگارم  از  آن  آگاه  است  (‌و  خلقتی  اسرارآمیز  و  ساختمانی  مغایر  با  ساختمان  ماده  دارد  و  اعجوبه  جهان  آفرینش  است‌.  بنابر  این  جای  شگفت  نیست  اگر  به  حقيقت  روح  پی  نبرید)‌.  چرا  که  جز  دانش  اندکی  به  شما  داده  نشده  است‌،  (‌و  علم  شما  انسانها  با  توجه  به  گستره  کل  جهان  و  علم  لایتناهی  خداوند  سبحان‌،  قطره  به  دریا  هم  نیست‌)‌.

البته  در  این  امر  محدودیتی  برای  عقل  بشری  نیست  در  این ‌که  نتواند  در  همچون  راستائی  به  پویش  و  پژوهش  بپردازد.  ولیک  در  اینجا  عقل  رهنمود  می‌دهدکه  در  حدود  و  ثغو‌ر  خود  و  در  جولانگاه  به  کار  بپردازدکه  درک  وفهم  می‌کند.  دست  وپا  زدن  در  بیابان  برهوت  و  بینشان،  و  صرف  نیرو  در  راه  چیزی‌که  عقل  بدان  نميرسد چون وسائل درك آن را ندارد هيچگونه فائده‌ای  ندارد.  روح  غیبی  از  غیبهای  خدا  است  و  جز  خدا  كسی  بدان  پی  نمی‏‎برد،  و  رازی  از  رازهای  مقدس الهي است آن را در وجود اين آفريده انسان نام به  ودیعت  نها‌ده  است‌،  و  در  وجود  آ‌فریده‌های  دیگری  به وديعت نهاده است كه حقيقت آن را نميدانيم. علم انسان  با  مقایسه  با  علم  مطلق  یزدان  محدود  است‌،  و  اسر‌ار  این  هستی  فراخ‌تر  از  ان  است  كه  عقل  م