 بدارد،  و  او  بیاید  و  یار  دعوت  راکمک  نماید  و  از  بلایا  و  مصائب  او  را  ایمن  سازد،  مگر  این‌که  پیش  از  آن  به  خدا  روی‌کرده  باشد و از  او  مدد  جسته  باشد.  دعوت  گاهی  دلهای  قدرتمندان  و  دولتمردان  را  فتح  می‌کند،  و  آنان  به  سربازان  و  چاکران  دعوت  تبدیل  می‌شوند  و  رستگار  و  پیروز  می‌گردند.  ولی  اگر  دعوت  از  زمره  سربازان  و  خدمتگزاران  سلطه  و  قدرت گردید،  دعوت رستگار  و پیروز  نمی‌گردد.  دعوت  به  فرمان  خدا  و  تحت  فرمان  خدا  است‌،  و  بالاتر  و  والاتر  از  قدرتمندان  و  دولتمردان  است‌.

« وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا »  ٠

و  (‌مشرکان  را  بترسان  و  بدیشان‌)  بگو:  حق  فرارسیده  است  (‌که  یکتاپرستی  و  آئین  آسمانی  و  دادگری  است‌)  و  باطل  از  میان  رفته  و  نابود  گشته  است  (‌که  چندتاپرستی  و  آئین  تباه  و  ستمگری  است‌)‌.  اصولا  باطل  همیشه  از  میان  رفتنی  و  نابودشدنی  است  (‌و  سرانجام  پیروزی  ازآن  حق  و  حقیقت  بوده  و  هست‌)‌.

با  این  سلطه  و  قدرتی‌که  از  خدا  دریافت  می‌شود،  آن  حق  را  با  قوت  و  صدق  و  ثباتی‌که  دارد،  و  از  میان  رفتن  و  دورگردیدن  و  بر  باد  فنا  رفتن  باطل  را  اعلان‌کن‌.  چه  سرشت  صدق  و  صداقت  این  است‌که  زنده  و  ثابت  جای  بماند،  و  سرشت  باطل  این  است‌که  پنهان‌گردد  و  از  میان  رود.

«  إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ».

قطعاً  باطل  از  میان  رفتنی  و  نابودشدنی  است‌.

این  یک  حقیقت  خدائی  است  و  آن  را  با  تاکید  بیان  و  مقرر  می‌دارد.  باطل  زوال  می‌پذیرد  و  نابود  می‌گردد،  هر‌چندکه  در  نگاه  اول  به  نظر  رسد که  دولت  و  قدرت  و  برو  و  بیائی  دارد.  باطل  می‌آماسد  و  بالا  می‌پرد  و  می‌جهد  و  باد  به  غبغب  می‌اندازد،  و  چون  پوچ  است  بر  حقیقتی  تکیه  و  اعتماد  ندارد.  بدین  خاطر  تلاش  می‌کند  در  جلو  دیدگان  مردمان  خود  را  بیاراید  و  دیگران  را گول  بزند  و  آن‌گونه‌که  هست  ننماید.  بلکه  بزرگ  و  سترگ  و  ستبر  و  پایدارجلوه‌گو  شود.  ولی  خشک  و  پرپر  است  و  هرچه  زودتر  آتس  می‌گیرد،  بسان‌گیاه  خشک  و  پرپری  که  فوراً  آتش  می‏‎گیرد و  شعله‌ها  به  فضا  خيز  ميدارند  و  تنوره  میكشند  و  پس  از  اندکی  فروکش  می‌کنند  وبه  تندی  آتش  خاموش  می‌گردد  و  به  خاکستر  تبدیل  می‌شود.  در  صورتی‌که  اخگرهای  تافته‌گرم  می‌مانند  و  گرم  می‌کنند  و  سود  می‌رسانند  و  جای  می‌مانند.  باطل  خس  و  خاشاک  روی  آب  است‌.  اندکی  بر  سطح  آب  می‌ماند،  ولی  هرچه  زودتر  بیهوده  می‌رود  و  آنچه  می‌ماند  آب  است‌.

« إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا »  ٠

قطعا  باطل  از  میان  رفتنی  و  نابودشدنی  است‌.

باطل  پوچ  است  و  ماندگار  و  پایدار  نمی‌ماند،  چون  عناصر  بقا  در  آن  نیست‌.  حیات  موقت  خود  را  از  عوامل  خارجی  می‌گیرد  و  تکیه‌گاه‌های  غیرطبيعی  دارد.  هروقت  این  عوامل  خارجی  خلل  پذیرفتند،  و  این  تکیه‌گاه‌های  غیرطبیعی  پوسیده  و  سست‌گردیدند،  باطل  فرومی‌افتد  و  پرت  می‌گردد.  امّا  حق  از  ذات  خود  عناصر  وجود  خویش  را  تكیه  و  تامین  ميکند.گاهی  هواها  و  هوسها و  ظروف  و  شرئط  وسلطه‌ها  و  قدرتها  بر  ضد  او  می‌ایستند  و  به  پیکارش  برمی‌خیزند  ...  ولیکن  ایستادگی  و  پايداری  و  اطمینان  به  خویشتن  حق‌،  نتیجه  و  فرجام  رزم  و  نبرد  را  بهره  او  می‌سازد  و  بقا  و  ماندگاری  را  بپای  او  تضمین  ميکند.  چراکه  حق  از  سوی  خدائی  است‌که  «‌حق‌«  را  جزو  اسبهای  خودکرده  است  و  او  زنده  باقی  پایداری  است‌که  زوال  نمی‌پذیرد. 

 «  إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا »  ٠

قطعاً  باطل  از  میان  رفتنی  و  نابودشدنی  است‌.

در  فراسوی  باطل  شیطان  است‌.  در  پشت  سر  باطل  سلطه  و  قدرت  زورمداران  و  قلدران  است‌.  ولیکن  وعده  خدا  راست‌ترین  وعده‌ها  است‌،  و  سلطه  و  قدرت  خدا  نیرومندترین  و  تواناترین  سلطه‌ها  و  قدرتها  است‌.  هیچ  مومنی  نیست‌که  مزه  ايمان  را  چشیده  باشد،  مگر  این‌که  همراه  با  آن  مزه  شیرینی  وعده  خدا  را  چشیده  است‌،  و  صدق  عهد  و  پیمان  خدا  را  دیده  است‌.  آخر  چه  کسی  از  خدا  بهتر  به  عهد  خود  وفا  می‌کند؟  و  آخر  چه  کسی  است‌که  از  خدا  راستگوتر  در  سخن  خود  باشد؟  

*

(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ )٠

(‌حق  چگونه  نیرومند  و  پیروز  نمی‏گردد؟  وقتی  که‌)  ما  آیاتی  از  قرآن  را  فرومی‌فرستیم  که  مایه  بهبودی  (‌دلها  از  بیماریهای  نادانی  و  گمراهی،  و  پاک‌سازی  درونها  از  کثافات  هوا  و  هوس  و  تنگچشمی  وآزمندی  و  تباهی‌)  و  رحمت  مومنان  (‌به  سبب  دربرداشتن  ایمان  و  رهنمودهای  پرخیر  و  برکت  یزدان‌)  است‌.

در  قرآن  شفا  و  بهبودی  است‌،  و  در  قرآن  رحمت  و  مهربانی  است‌،  برای  کسانی  که  خوشی  ایمان  آمیزه دلهایشان‌گردیده  باشد،  و  دلهایشان  درخشان  شده  باشد  و  برای  دریافت  آرامش  و  آسایش  و  امن  و  امانی‌که  در  قرآن  است  باز  وگشوده‌گردیده  باشد.

در  قران  شفا  و  نجات  از  وسوسه  و  پریشانی  و  سرگردانی  است‌.  قرآن  دل  را  به  خدا  پیوند  می‌دهد‌.  درنتیجه  آ‌رام  ميگردد،  و  اطمینان  میابد،  و  احساس  حمایت  و  عنایت  و  امن  و  امان  می‌کند  و  خشنود  می‌شو‌د،  و  بو‌ی  رضایت  خدا  را  استشمام  می‌کند،  و  از زندگی  راضی  می‌گردد.  پریشانی  بیماری  است‌.  سرگردانی  رنج  و  آزار  است‌.  وسوسه  درد  و  بیماری  است‌.  بدین  خاطر  قران  رحمت  برای  مومنان  است‌.

در  قرآن  شفا  و  بهبودی  از  هوا  و  هوس  و  آز  و  طمع  و  حسادت  و  رشک  بردن  وکشمکشها  و  درگیریهای  اهریمنانه  است  ...  اینها  هم  افات دل  هستند  و  دل  را  به  بیماری  و  ضعف  و  رنج  مبتلا  می‌سازند،  و  ان  را  به  سقوط  و  فرسودگی  و  فروپاشی  می‌کشانند.  بدین  خاطر  قر‌ان  رحمت  برای  مومنان  است‌.

در  قرآن  شفا  و  بهبودی  از  رویکردهای  ننگین  و  مختل  از  لحاظ  احساس  و  شعور  و  تفکر  و  اندیشه  است‌.  قرآن  است‌که  خرد  را  از  پریشی  و  پراکندگی  و  یاوه  و  بیهودگي  می‌رهاند،  و  خرد  را  در  جولانگاه‌های  سود رسانی  و  بهره‌وری  ازاد  می‏‎گذارد،  و  جلو  فرد  را  ميگیرد  از  این‌که  نيرو  و  تو‌ان  ضد  را  در  راه  چیزهای  بیفائده  و  بیهوده  صرف‌کند،  و  خرد  را  به  برنامه  سالم  و  دارای  نظم  و  نظام  و  سر  و  سامان  سرگرم  و  مشول  می‌سازد  تا  تلاش  و  پویش  ان  بهره‌ور  و  مثمرثمر  و  سالم  و  ایمن  باشد.  قران  خرد  را  از  پریشانی  و  پراکندگی  و  از  لغزش  و  اشتباه  محفوظ  و  مصون  می‌دارد.  قران  از  نظر  جسمانی  نیز  خرد  را  رهنمود  می‌کند  و  آن  را  برآن  می‌داردکه  درصرف  نیروها  و  توانهایش  ميانه‌روی‌گزیند.  نیروها  و  توانهای  خود  را  نه  سرکوب  نماید  و  نه  در  بیهودگي  و  پراکندگی  صرف‌کند.  بلکه  باید  نیروها  و  توان