اپرستی  و  آئین  تباه  و  ستمگری  است‌)‌.  اصولا  باطل  همیشه  از  میان  رفتنی  و  نابودشدنی  است  (‌و  سرانجام  پیروزی  ازآن  حق  و  حقیقت  بوده  وهست‌.  حق  چگونه  نیرومند  و  پیروز  نمی‏گردد؟  وقتی  که‌)  ما  آیاتی  از  قرآن  را  فرومی‌فرستیم  که  مایه  بهبودی  (‌دلها  از  بیماریهای  نادانی  و  گمراهی،  و  پاک‌سازی  درونها  از  کثافات  هوا  و  هوس  و  تنگچشمی  و  آزمندی  و  تباهی‌)  و  رحمت  مومنان  (‌به  سبب  دربرداشتن  ایمان  و  رهنمودهای  پرخیر  و  برکت  یزدان‌)  است‌،  ولی  بر  ستمگران  (‌کافر،  به  سبب  ستیز  با  نور  حق  و  داشتن  روح  طغیان‌)  جز  زیان  نمی‌آفزاید.

دلوك  خورشید:‌گرائیدن  خورشید  به  سوی  غرب  است‌.  در  اینجا  دستور  به  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  به‌گونه  ویژه  است‌.  اوقات  نمازهای  واجب  به  وسیله  احادیث  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  و  به  وسیله  سنتهای  عملی  او  روشن  و  مشخص‌گردیده  است‌.  برخیها  دلوك  خورشید  را  به  زوال  آن  از  وسط  آسمان  معنی‌کرده‌اند،  و  غسق  شب  را  اول  شب  دانسته‌اند،  و  قرآن  فجر  را  نماز  صبح  شمرده‌اند،  و  از  این  معنی  اوقات  نمازهای  واجب  ظهر  و  عصر  و  مغرب  و  عشاء  را  در  فاصله  دلوک  خررشید  تا  غسق  شب  برداشت  کرد‌ه‌اند.  سپس  نماز  صبح  است‌.  نماز  تهجد  را  به  پیغمبر  خدا  (ص)‌اختصاص  داده‌اند،  و  او  را  مامور  بدان  شمرده‌اند،  ولی  برای  او  مستحب  بوده  است  ...  ما  راً‌ی  نخستین  را  می‌پسندیم‌،‌که  این  است‌:  هرآنچه  در  این  آیات  ذکرگردیده  است  به  پیغمبر(ص)  اختصاص  داشته  است‌،  و  اوقات  نمازهای  واجب  برابر  سنت قولی  و  عملی  ثابت‌گردیده  است‌.

«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ »‌.

نماز  را  چنان  که  باید  بخوان  به  هنگام  زوال  آفتاب  (‌از  نصف‌النهار،  که  آغاز  نماز  ظهر  است  و  امتداد  آن  وقت  نما  عصر  را  نیز  دربر  می‌گیرد)  تا  تاریکی  شب  (‌که  آغاز  نماز  مغرب  است  و  امتداد  آن  وقت  نماز  عشاء  را  نیز  دربر  گرفته  وبا  طلوع  فجر  پایان  می‌پذیرد)‌.

نماز  را  چنان‌که  باید  بخوان  میان‌گرایش  خورشید  به  سوی  غرب  وروی  آوردن  شب  وتاریکی  آن  ...  و  نماز  صبح  را  بخوان.

(إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا )  .

بی‏گمان  نماز  صبح  (‌توسط  فرشتگان  شب  و  فرشتگان  روز)  بازدید  می‏‎گردد.

این  دو  وقت  دارای  ویژگی  خود  هستند:  يكی  پشت  كردن  روزو  روی  اوردن  شب‌،  ودیگری  پشت  كردن روز و روي آوردن شب و ديگري پشت كردن شب و روي آوردن روز... چه آمدن شب و تاخت آوردن تاريكي در هرتاي اينها دل به خشوع و خضوع در ميايد و هر دوتاي اين اوقات زمان تفكر درباره قوانين جهان هستي است كه يك لحظه  نیز  سستی  نمی‌گیرند،  و  یكبار  هم  كه  شده  است  خلل  نمیپدیرند.  قرآن  -  همچون  نماز  - دارای  نوا  و  تاثیر  خود  در  حس  و  شعو‌ر  است  در  آ‌ن  زمان  كه  طلوع  فجر  و  خوشایندی  آن  درمی‌رسد،  و  نسیمهای  دل‌انگیزش  وزیدن  می‌گیرد،  و  ارا‌مش  ان  به  زوایاي  دل و جان ميخزد ونبض ان به جنبش وتپش ميافتد و نفسهاي   حیات  ان  آغاز  می‌گردد.

« وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ »‌.

در  پاسی  از  شب  از  خواب  برخیز  و  در  ان  نماز  تهجد  بخوان‌.  این  یک  فریضه  اضافی  (‌و  افزون  بر  نمازهای  پنجگانه براي تو است.[1]

«  عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا »‌.

باشد  که  (‌در  پرتو  این  عمل‌)  خداوند  تو  را  به  مقام ستوده اي و مكان برجسته اي در دنيا و آخرت كه  موجب  ستایش  همگان  باشد)  برساند  (‌و  مقام  شفاعت  کبری  را  به  تو ارمغان  دارد)‌.

باشدکه  با  این  نثار  و  با  اين  قرآن  و  با  تهجد  همراه  تلاوت  قرآن‌،  و  با  این  پیوند  همیشگی  با  یزدان‌،  تو  را  به  منزلت  والا  و  مقام  بالائی  برساندکه  ستایش  همگان  را

بر‌انگیزد.  این  راه  همان  راهی  است‌که  به  مقام  محمود  منتهی  می‌گردد.  وقتی‌که  به  پیغمبر  (ص)‌دستور  داده  می‌شودکه  نماز  را  بخواند،  و  تهجد  شبانه  را  داشته  باشد،  و  قرآن  را  تلاوت‌کند،  تا  پروردگارش  او  را  به  مقام  محمو‌د(‌ا[2])  برساندکه  در  آن  بدو  اجازه  سخن‌گفتن  داده  می‌شود،  آن  هم  چه‌کسی‌؟  آن  کسی‌که  محمّدالمصطفی  صلي الله عليه و آله و سلم  و  برگزیده  یزدان  است!  پس  در  این  صورت  دیگران  باید  چه  اندازه  نیازمند  این  وسیله‌ها  و  چیزها  باشند  تا به  مقام  والائی  و  منزلت  بالائی  برسند  که  یزدان  بدیشان  اجازه  لب  از  لب‌گشودن  را  می‌دهد!

راه  این  است‌،  و  این  هم  توشه  راه  است‌.

(‌وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا)

بگو:  پروردگارا!  مرا  صادقانه  (‌به  هر  کاری‌)  وارد  کن‌،  و  صادقانه  (‌از  آن‌)  بیرون  آور،  و  چنان  کن  كه  خط  اصلی  من  در  آغاز  و  انجام  همه  چیز،  راستی  و  درستی  باشد)‌،  و  از  جانب  خود  قدرتی  به  من  عطاء  فرما  که  (‌در  امر  حکومت  بر  دوستان  و  اظهار  محبت  در  برابر  دشمنان‌،  برایم‌)  یار  و  مددکار  باشد.

ابن  دعائی  است‌که  خدا  آن  را  به  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  خود  ميآموزد  تا  با  آن  به  نیایش  پردازد،  و  ملت  او  بیاموزند  که  چگو‌نه  خدا  را  به‌کمک  طلبند  و  به  یاری  بخواهند  و  در  چه  چیز  و  برای  چه  چیز  بدو  روکنند  و  بدو  روی  آورند.  دعائی  برای  آغازیدن  و  پایان  بخشیدن  زیبا  و  صادقانه جملگی  کارهای  دنیوی  و  اخروی  است‌.  دعائی  است ‌کنایه  از  صدق  سراسرکوچ،  اعم  از  آغاز  و  انجام‌،  و  اول  و  آخر،  و  میان  اول  و  آخر  آن‌.  صدق  در  اینجا  دارای  ارزش  ویژه  خود  است  به  مناسبت  تلاشی‌که  مشرکان  می‌ورزیدند  و  سعي  بر  آن  داشتندکه  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  را  از  چیزی  برگردانندکه  یزدان  بر  او  نازل  می‌کرد،  تا  به  خدا  چیز  دیگری  را  نسبت  دهد  و  بر  او  تهمت  ببندد)  صدق  همچنين  دارای  سایه‌روشنهای‌:  ثبات  و  پایداری  و  اطمینان  و  اعتماد  و  پاکی  و  پاکیزگی  و  اخلاص  و  یکرنگی  است‌.

« وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا »‌.

و  از  جانب  خود  قدرتی  به  من  عطاء  فرما  که  (‌در  امر  حکومت  بر  دوستان  و  اظهار  محبت  در  برابر  دشمنان‌،  برایم‌)  یار  و  مددکار  باشد.

قدرت  وهيبتی  به  من  عطاء  فرماکه  با  آن  دو  برسلطه  و  قدرت  زمین  و  بر  قوت  و  شوکت  مشرکین  چیره‌گردم  و  برتر  شوم‌.  واژه  «‌من  لدنک‌:  از  جانب  خود»  نزدیکی  و  پيوند  با  خدا  و  استمداد  مستقم  از  مدد  و  یاریش  و پناه  بردن  به  عنایت  و  حمایت  خداوندگاریش  را  به  تصویر  مي‌کشد.

یار  دعوت  ممکن  نیست  سلطه  و  قدرت  از  غیر  خدا  بخواهد.  ممکن  نیست  ازسلطه  و  قدرتی  جزسلطه  و  قدرت  خدا  بهراسد.  ممکن  نیست  از  حاکمی  یا  صاحب  جاه  و  جلال  و  مقامی  پناه  بخواهد  و  خویشتن  را  در  سایه  او 