.

  روند  قرآنی  لحظه‌ای  ایشان  را  رها  می‌کند  تا  برای  همگان  چیزی  را  اعلان  و  اعلام  دارد  چیزی  از  چيزهائی  را  که‌ گریبانگیر  این  افراد  بدبیار  و  بدکردار  می‌شود: 

(وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون (33) .  

سزا  و  جزای  کارهای  بدی  که  کرده‌اند  هویدا  و  گریبانگیرشان  می‌شود،  و  آنچه  که  مسخره‌اش  می‌دانستند  (‌که  عذاب  دوزخ  است‌)  از  هر  سو  آنان  را  فرامی‌گیرد.

سپس  به  سویشان  برمی‏گردد  و  با  خوار  داشتن  و  تنبیه  کردن  و  اعلان  و  اعلام  ناچیز  انگاشتن  وکوچک  شمـردن‌،  و  بیان  فرجام  دردناک  ایشان‌،  بر  سرشان  می‌تازد:

 (وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا وَمَأْوَاكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّاصِرِينَ (34) ذَلِكُم بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا).

و  (‌از  سوی  خدا)  بدیشان  گفته  می‌شود:  ما  امروز  شما  را  (‌در  عذاب  رها  می‌سازیم  و)  از  یاد  خود  می‌بریم‌،  همان  گـونه  که  شما  دیدار  امـروز  را  به  فراموشی  سپردید  (‌و  ما  را  از  یاد  بردید،  و  مسائل  و  حوادث  قیامت  را  پشت  گوش  انداختید)  و  جایگاهتان  آتش  دوزخ  است  و  هیچ  یار  و  یاوری  ندارید.  (‌گرفتار  شـدنتان  بدین  سرنوشت  اسفناک‌)  بدان  خاطر  است  کـه  شما  آیات  خدا  را  به  تمسخر  گرفته‌اید  و  زندگی  دنیا،  شما  را  گول  زده  است‌.

آنگاه  پرده  بر  آنان  فرو  انداخته  می‌شود  با  اعلان  و  اعلام  واپسین  سرنوشت  و  سرانجام  ایشان‌.  آنان  در  دوزخ  رها  می‌گردند  و  به  ترک  ایشان‌گفته  می‌شود.  ایشان  از  آنجا  بیرون  آورده  نـمی‌شوند،  و  از  ایشان  خواسته  نمی‌شود که  معذرت خو‌اهی‌کنند  و  عذر  تـقصیر  بیاورند  و  پوزش  طلبند  و  آمرزش  بخواهند:

(فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (35).

 امروز  آنان  از آتش  دوزخ  بیرون  آورده  نمی‌شوند،  و  از  ایشان  خواسته  نمی‌شود  که  عذرخـواهی  کنند  و  خشنودی  بطلبند.

انگار  ما  با  آواهای  این  واژه‌ها  صدای  جریر  جریر  و  تق  و  توق  درها  را  می‌شنویم‌که  برای  آخرین  بار  بسته  می‌شوند!  صحنه  هم  به  پایان  آمده  است‌.  دیگر  بـعد  از  این  در  این  صحنه  تغییر  و  تبدیلی  حاصل  نمی‌گردد!

*
در  اینجا  صدای  حمد  و  سپاس  و  ستودن  و  ثنا گفتن  خدا  برمی‏خیزد،  و  برای  واپسین  بار  در  سوره  به  دنبال  این  صحنه‌ي  موثر  ژرف‌،  طنین‌انداز  می‌گردد:

(فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (36) وَلَهُ الْكِبْرِيَاء فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (37).
ستایش  تنها  خداوندی  را  سزا  است  که  پروردگار  آسمانها  و  پروردگار  زمین  و  پروردگار  همه‌ي  جهانیان  است‌.  بزرگواری  و  والائی  درآسمانها  و  زمین‌،  ازآن  او  است‌،  و او  صاحب  عزت  و  قدرت‌،  و  دارای  حکمت  و  فلسفه  (‌در  همه‌ي  امور)  است‌.

صدای  حمد  و  سپاس  برمی‏خیزد،  و  وحدت  ربوبیت  و  یگانگی  خداوندگاری  را  در  این  هستی  اعلان  و  اعلام  می‌دارد‌.  در  آسمانها  و  زمین  جهان‌،  در  میان  انسانها  و  پریهای  جهان‌،  در  میان  پرندگان  و  جانوران  جهان‌،  و  در  میان  همه  چیز  و  همه‌کس  جهان‌،  سپاس  و  ستایش  طنین‌انداز  می‌شود.  همه‌ي  جهانیان  تحت  رعایت  و  عنایت  خداوندگار  یگانه‌ای  هستند.  کار  و  بارشان  را  اداره  می‌کند  و  می‏‎گرداند  و  ایشان  را  می‏‎پاید  و  از  آنان  محافظت  می‌نمـاید.  لذا  باید  او  را  در  برابر  رعایت  و  عنایت  و  تدبیر  و  تقدیرش  ستود  و  حمد گفت‌.

صدای  تعظـیم  و  تکریم  برمی‌خیزد.  بزرگی  و  سترگی  مطلق  خدا  را  در  این  جهان  هستی  اعلان  و  اعلام  می‌کند.  هر  بزرگی  و  هر  سترگی  در  این  جهان  هستی‌،‌کوچک  می‏‎گردد،  و  هر  چیره  و  توانائی ‌کرنش  می‏‎برد  و  دولا  می‌شود،  و  هر  سرکشی  و  نافرمانی  تسلیم  می‏‎گردد،  در  برابر  بزرگواری  و  والائی  مطلق  یزدان  جهان‌.

همراه  با  بزرگی  و  سترگی‌،  عزت  و  حکمـت  است‌،  عزتی  که  چیره  است‌،  و  حکمتی‌که  اداره‌کننده  است‌:

وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (37).

او  صاحب  عزت  و  قدرت‌،  و  دارای  حکمت  و  فلسفه  (‌در  همه‌ي  امور)  است‌.

حمد  و  سپاس  خدا  را  سزا  است ‌که  پروردگار  جـهانیان ا‌ست‌.

پـایان  جزء  بیست ‌و پنجم  به  دنبال  آن  جزء  بیست ‌و ششم  قرار  می‌گیرد که  با  سوره‌ي  احقاف  می‌آغازد.پس  از  آن  یزدان  جهان  پیغمبر (ص)‌خود  را  به  ارتباط  با  خویش‌،  و  استمداد  از  او،  و رفتن  به  راه  او،  و  اعلان  پیروزی  حق  و  میدان  خالی‌کردن  و  نابودگردیدن  باطل،  رهنمود  ميفرماید:

(أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلا خَسَارًا)  .

نماز  را  چنان  كه  باید  بخوان  به  هنگام  زوال  آفتاب  (‌از  نصف‌النهار،  که  آغاز  نماز  ظهر  است  و  امتداد  آن  وقت  نماز  عصر  را  نیز  دربر  می‌گیرد)  تا  تاریکی  شب  (‌كه  آغازنمازمغرب  است  و  امتداد  آن  وقت  نماز  عشاء  را  نیز  دربر  گرفته  و  با طل  فجر  پایان  می‌پذیرد)‌.  و  نماز  صبح  را  (‌در  فاصله  طلوع  فجر  تا  طلوع  آفتاب‌)  بخوان‌.  بی‏گمان  نماز  صبح  (‌توسط  فرشتگان  شب  و  فرشتگان  روز)  بازدید  می‏‎گردد.  درپاسی  از  شب  از  خواب  برخیز  و  درآن  نماز  تهجد  بخوان‌.  این  یک  فریضه اضافی  (‌و  افزون  برنمازهای  پنجگانه‌)  برای  تواست‌.  باشد  که  (‌در  پرتو  این  عمل‌)  خداوند  تو  را  به  مقام  ستوده‌ای  (‌و  مکان  برجسته‌ای  در  دنیا  و  آخرت  که  موجب  ستایش  همگان  باشد)  برساند  (‌و  مقام  شفاعت  کبری  را  به  تو  ارمغان  دارد)‌.  بگو:  پروردگارا!  مرا  صادقانه  (‌به  هر  کاری‌)  وارد  کن‌،‌و  صادقانه‌(‌ازآن‌)  بیرون‌آور،  وچنان‌کن  که  خط  اصلی  من  درآغاز  و  انجام  همه  چیز،  راستی  و  درستی  باشد)‌،  و  از  جانب  خود  قدرتی  به  من  عطاء  فرما  كه  (‌در  امر  حکومت  بر  دوستان  و  اظهار  محبت  در  برابر  دشمنان‌،  برایم‌)  یار  و  مددكار  باشد.  و  (‌مشرکان  را  بترسان  و  بدیشان‌)  بگو٠  حق  فرارسیده  است  (‌که  یکتاپرستی  و  آئین  آسمانی  و  دادگری  است‌)  و  باطل  از  میان  رفته  و  نابود  گشته  است  (‌که  چند