می‌شود  و کژراهه  نمی‌رود.  بدین  هنگام  راه  برای  او  واضح  و  آشکار  پـدیدار  می‏‎گردد،  و  افق  روشن  جلوه‌گر  می‌آید،  و  هدف  مشخص  و  معین  می‌شود،  و  برنامه،  راست  و  درست  نمودار  می‏‎گردد.  در  این  زمان  است  این  قرآن  با  این  یقین  برای  او  نور  و  هدایت  و  رحمت  می‌شود.

*
پیرو  می‌زند  بر  سخن  از  دوستی  و  سرپرستی  ستمکاران‌،  و  این‌که  آنان  برخی  با  برخی  دیگر  دوستی  می‌ورزند  و  عهده‌دار  امور  یکدیگر  می‌گردند،  و  خدا  هم  ولی  و  سرپرست  پرهیزگاران  است‌.  از  سرشت  این  قرآن  نسبت  به  مومنان  سخن  رفت‌،  و گفته  شدکه  قرآن  بینشهای  درون  و  دلائل  متقن  و  براهین  روشن‌،  و  هدایت  و  رحمت  برای  اهل  یقین  و  معتقدان  واقعی  است  .  .  .  بر  این  سخن  پیرو  می‌زند  با  جدائی  قاطعانه‌ای‌که  میان  حال  کسانی  است‌که  مرتکب  بدیها  می‌شوند،  و  میان  حال  کسانی  است‌که‌کارهای  نیک  می‌کنند  و  مومن  هستند.  این  را  ناپسند  می‌شماردکه  آنان  و  اینان  را  برابر  بشمارند  و  یکسان  بگمارند،  در  حالی‌که  در  ترازوی  خدا  آنان  و  اینان  برابر  و  مساوی  نیستند.  خدا  آسمانها  و  زمین  را  بر  حق  و  حقیقت  و  عدالت  و  دادگری،  استوار  و  پایدار  فرموده  است‌،  و  حق  و  حقیقت  در  طرح  و  نقشه‌ي  این  جهان  هستی‌،  اصل  و  اساس  است:

 (أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاء مَّحْيَاهُم وَمَمَاتُهُمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (21) وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (22)‏ 
آیا  کسانی  که  مرتکـب  گناهان  و  بدیها  می‌شوند،  گمان  می‌برند  که  ما  آنان  را  همچون  کسانی  بشمار  می‌آوریم  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  پسندیده  و  خوب  انجام  

می‌دهند،  و  حیات  و  ممات  و  دنیا  و  آخرتشان  یکسان می‌باشد؟  (‌اگر  چنین  بیندیشند)  چه  بد  قضاوت  و  داوری  می‌کنند!!!  خداوند  آسمانها  و  زمین  را  به  حق  آفریده  است‌،  تا  هر  کسی  در  برابر  کارهائی  که  انجام  مـی‌دهد،  سزا  و  جزا  داده  شود،  و  به  انسانها  هیچ گونه  ستمی  نگردد‌.

جائز  است‌که  در  اینجا  سخن  از  اهل‌کتاب  باشد،  آن  کسانی  که  ازکتاب  خود  منحرف  گردیده‌اند،  و  مرتکب  بزهکاریها  و  بدیها  شده‌اند،  و  پیوسته  خود  را  در  ردیف  ایمانداران  و  جزو  ایشان  قلمداد  می‌کنند،  و  خویشتن  را  همتا  و  همسان  مسلمانانی  می‌شمارند  که‌کارهای  خوب  و  پسندیده  انجام  می‌دهند.  همچون  اهل  کتابی  گمان  می‌برندکه  برابر  معیار  و  مقیاس  خدا  در  زندگی  دنیوی  و  در  زندگی  اخروی‌،  ایشان  با  مومنان  همتا  و  همسانند.  یعنی  در  وقت  حساب  وکتاب  و  سزا  و  جزای  آخرت  برابر  با  مسلمانانند  .  .  .  جائز  هم  است  سخن  همگانی  باشد  و  مراد  بیان  ارزشهای  بندگان  در  ترازوی  یزدان  بوده،  و  بیان  گردد  که  کفه‌ي  ترازوی  مومنان‌،  دارندگان  اعمال  شایسته  و  بایسته،  برتری  می‌گیرد  و  رجحان  می‏‎یابد.  همتا  و  همسان  شمردن  مرتکبان  بدیها  و  انجام‌دهندگان  خوبیها،  نامقبول  و  ناپسند  است‌.  زشت  است  آنان  و  اینان  را  در  دنیا  یا  در  آخرت  همتا  و  همسان  شمرد.  نیکان  و  بدان  را  یکسان  دانستن  مخالف  با  قاعده‌ي  ثابت  و  اصیل  در  ساختارکل  هستی  است‌که  قاعده‌ي  حق  است‌،  حقی‌که  در  ساختار  هستی  جلوه‌گر  و  پدیدار  است‌،  همان‌گونه  که  در  شریعت  خدا  جلوه‌گر  و  پدیدار  است‌.  حقی‌که  جهان  بر  آن  استوار  و  برقرار  است‌،  همان‌گونه  که  زندگی  مردمان  بر  آن  استوار  و  برقرار  است‌.  حقی‌که  تحقق  می‏‎یابد  در  جدائی  انداختن  میان  بدان  و  نیکان  در  همه‌ي  اوضاع  و  احوال‌،  و  تحقق  پیدا  می‌کند  در  پاداش  دادن  وکیفر  رساندن  هرکسی  برابر  هدایت  یا  ضلالتی  که  در  پیش‌گرفته  است‌.  حقی‌که  در  پیاده‌کردن  عدالت  و  دادگری  با  همه‌ي  مردمان  جلوه‌گر  می‌شود:

 (وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (22)‏.

به  انسانها  هیچ‌گونه  ستمی  نگردد.

معنی  اصالت  حق  در  ساختار  جهان‌،  و  ارتباط  حق  با  شریعت  یزدان  برای  انسان‌،  و  اجرای  داوری  حق  در  روز  سزا  و  جزا  بر  ایشان‌،  معنائی  است‌که  در  قرآن  مـجید  مکرر  ذکر  می‌گردد،  زیرا  حق  اصلی  از  اصول  این  عقده  است‌،  و  مسائل  مـختلف  و  متفرق  بر  آن‌گرد  می‌آید،  و  در  زوایای  جهان  درون  و  درکرانه‌های  جهان  بیرون  به  سوی  آن  برمی‏گردد،  و  بالاخره  حق  در  قانون  جهان  و  در  شریعت  انسان  نهفته  است‌،  و  حق  اساس  (‌اندیشه‌ي  اسلام  در  باره  هستی  و  زندگی  و  انسان‌ )[2]  است‌.

در  جوار  این  اصل  ثابت  و  استوار،  به  هوا  و  هوس  دگرگون ‌شونده  و  تغییرپذیر  اشاره  می‌کند،  هوا  و  هوسی  که  برخی  از  مردمان  از  آن  خدائی  برای  خود  ترتیب  می‌دهند  و  می‌سازند  و  آن  را  پرستش  می‌کنند،  و  بدین  سبب  به  گونه‌ای  گمراه  می‌گردند  که  راهیابی  و  هدایتی  به  دنبال  ندارد  -  پناه  بر  خدا:

( أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ (23).

هیچ  دیده‌ای  کسی  را  که  هوا  و  هوس  خود  را  به  خدائـی  خود  گرفته  است‌،  و  با  وجود  آگاهی  (‌از  حق  و  باطل‌،  آرزوپرستی  کرده  است  و)  خدا  او  را  گمراه  سـاخته  است‌،  و  بر  گوش  و  دل  او  مهر  گذاشته  است  و  بر  چشمش  پرده‌ای  انداخته  است‌؟‌!  پس  چه  کسی  جز  خدا  (‌و  خدا  هم  از  وی  رویگردان  است‌)  می‌تواند  او  را  راهنمائی  کند؟  آیا  پند  نمی‌گیرید  و  بیدار  نمی‌شوید؟‌.

  تعبیر  قرآنی  نوآفرین‌،  نمونه‌ي  شگفتی  از  نفس  بشری  را  ترسیم  می‌کند،  نفسی‌که  اصل  ثابت  و  استوار  را  رها  می‌سازد،  و  به  دنبال  هو‌ا  و  هوس  زیر  و  رو  شونده  و  تغییرپذیر  راه  می‌افتد،  و  هوا  و  هوس  را  می‌پرستد  و  برایش‌کرنش  می‏‎برد،  و  آن  سرچشمه‌ي  اندیشه‌ها  و  احکام  و  احساسات  و  جنبشها و  تلاشهای  خود  می‌کند،  و  آن  را  معبود  چیره‌ي  آن  اندیشه‌ها  و  احکام  و  احساسات  و جنبشها  و  تلاشها  می‏‎گرداند،  و  اشارات  تغییرپذیر  هو‌ا  و  هو‌س  را  با  اطاعت  و  تسلیم  و  قبول  دریافت  می‌دارد  و  بر  دیده  می‏‎گذارد.  تعبیر  قرآنی  این  تصویر  را  ترسیم  می‌کند  و  زشت  بدان  می‏نگرد  و  از  آن  اظهار  تعجب می‌نماید:

(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ).

هیچ  دیده‌ای  کسی  را  که  هوا  وهوس  خود  را  به  خدائی  خود  گرفته  است‌.

آیا  او  را  دیده‌ای‌؟  او  موجو‌د  شگفتی  است‌.  سزاوار  است  به  تماشای  او  نشست  و  از  او  در  شگرف  ماند!  همچنین  می‌سزدکه  خدا  او  راگمــراه  و  سرگشته‌کند،  و  با  رحمـت  هدایت  او