دان  در  حق  انسان  است‌.  در  هریک  از  اینها  هم  نشانه‌ها  و  آیه‌هائی  است  برای  کسی‌که  بیندیشد  و  پژوهش‌کند،  و  با  دلش  و  با  خردش  پسوده‌ها  و  لمسهای  دست  سازنده‌ي  اشیاء‌،  و  اداره‌کننده  وگرداننده‌ي  جهان‌،  و  متصرف  در  این  نیروها  و  انرژیها  را  دنبال  و  پیجوئی  نماید:

 (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لَّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (13)‏.

قطعاً  در  این  (‌تسخیر  موجودات  مختلـف  و  به  گردش  و  چـرخش  درآوردن  چرخه‌ي  حیات  به  نفع  انسانها)  نشانه‌های  مهمّی  (‌بر  قدرت  و  مهربانی  خدا  در  حق  آدمیزادگان‌)  است‌،  برای  کسانی  که  می‌اندیشند  (‌و  اندیشمندانه  به  اشیاء  دور  و  بر  و  به  خود  زندگی  می‌نگرند) .

اندیشه‌،  درست  و  ژرف  و  فراگیر  نخواهد  بود  مگر  زمانی‌که  از  نیروها  و  انرژیهائی  فراتر  رود  و  درگذرد که  راز و  رمز آنها  راکشف  می‌کند  و  با  آنها  آشنا  می‌شود،  فراتر  رود  و  درگذرد  به  سوی  سرچشمه‌ي  این  نیروها  و  انرژیها  .  .  .  و  به  سوی  قوانینی  بال  و  پر  بگشاید که  بر  این  نیروها  و  انرژیها  حاکم  و  فرمانروا  هستند.  این  پیوند  و  ارتباط  است‌که  تماس  انسان  با  نیروها  و  انرژیها  را  ممکن  می‌گرداند،  و  درک  و  فهم  آنها  را  برایش  میسر می‌سازد.  اگر  همچون  پيوند  و  ارتباطی  نباشد  نه  تماسی  در  میان  خواهد  بود  و  نه  درک  و  فهمی  حاصل  می‌شود.  نه  شناختی  و  نه  دسترسی‌،  و  نه  دستیابی  و  نه  سود  بردنی  از  چیزی  از  این  نیروها  و  انرژیها  میسر  می‏‎گردد .  .  .  

*
وقتی‌که  روند  سوره  بدین  بند  نیرومندی  می‌رسدکه  دل  مومن  را  با  دل  این  هستی  پیوند  می‌دهد،  و  آن  را  از  سرچشمه‌ي  نیروی  حقیقی  آگاه  می‌گرداند که  راهیابی  به  اسرار  این  هستی  است  .  .  .  در  این  زمان  است‌که  مومنان  را  به والائی  و  بالائی  و  داشتن  فراخی  افق  و  سعه‌ي  صدر  در  رویاروئی  با  ضعیفان  عاجزی  فرا می‌خواند که  دلهایشان  با  آن  سرچشمه‌ي  دارا  و  غنی  تماس  نمی‌گیرد  و  پيوند  پیدا  نـمی‌کند.  همچنین  مومنان  را  به  عطف  توجه  و  مهر و  عطوفت  با  آن ‌مسکینان  محروم  از  دسترسی  بد‌ان  حقائق  روشن  و روشنگر  نیرومند  بزرگ  دعو‌ت  می‌کند،  آن  مسکینانی‌ که  مصـائب  و  وقائعی  را  نمی‌نگرند که  خدا  بر  سر  ملتهای  پیشین  آورده  است‌،  در  آن  روزهائی‌که  عظمـت  و  اسرار  و  قوانین  خدا  در  آنها  جلوه‌گر  می‌آید:

(قُل لِّلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُون أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كَانُوا يَكْسِبُونَ (14) مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (15).

  به  کسانی  که  ایمان  آورده‌اند،  بگو:  بر  کسانی  ببخشایید  که  روزهای  (‌مصائب  و  بلایای‌)  الهی  را  چشم  نمی‌دارند  (‌و  روزهائی  را  فراموش‌ می‌کنند  که  برسر  گذشتگان  کافر  و  فاسق  و  فاجر  همچون  قوم  فرعون  و  لوط  و  ثمود  چه  آمده  است‌،  و  با  متانت  و رزانت  از  ایشان  صرف  نظر  نمایید)‌تا  خداوند  خودش‌ آنان  را  در برابر  کارهائی  که  کرده‌اند  کیفر  دهد.  هرکس  که  کار  نیک  بکند،  به  سود  خود  او  است  و  هرکس  که  کار  بد  بکند  به  زیان  خود  او  است‌.  سپس  همه‌ي  شما  به  سوی  پروردگارتان  بازمی‌گردید  (‌و  نتیجه‌ي  اعمال  خویش  را  می‌بینید ).

این  رهنمود  بسیار  ارزشمندی  است  بـرای‌کسانی‌که  ایمان  آورده‌اند  تا  با  کسانی  گذشت  داشته  باشندکه روزهای  مصائب  و  بلایای  الهی  را  چشم  نمی‌دارند.  رهنمود  و  رهنـمـون  می‌شوندکه  آمرزش  و گذشت  بکنند،  و  در  حال  قوت  و  قدرت  ببخشایند  و گذشت  نمایند،  و  در  هنگام  بزرگی  و  برتری  صرف  نظر کنند  و  عفو  فرمایند.  در واقع  کسانی‌که  روزهای  مصائب  و  بلایای  الهی  را  چشم  نمی‌دارند  و  انتظار  نمی‌کشند  مسکین  و  فقیر  هستند  وگاه‌گاهی  مستحق  ترحـم  و  شفقف  می‏‎باشند،  چون  از  آن  سرچشمه‌ي  جو‌شان  محروم  و  بی‌بهره‌اند،  سرچشمه‌ي  جوشانی‌ که  از  لطف  و  رحمت  و  قوت  و  ثروت  موج  می‌زند.  این  سرچشمه‌،  سرچشمه‌ي  ایمان  به  یزدان‌،  و  اطمینان  و  اعتماد  بدان،  و  پناه  بردن  به  ستون  آن‌،  و  خویشش  را  به  دژ  حـمایت  آن  انداختن  در  ساعات  غم  و  اندوه  و  شدت  و  ضیقت  است‌.  همچنین  مستحق  ترحم  هستند  چـون  از  دانش  و آگاهی  حقیقی  و  متصل  به  اصل  قوانین  جهانی،  و  از  نیروها  و  ثروتهائی  که  در  فراسوی  قوانین  جهانی  هستند  محروم  و  بی‌بهره  مـی‌باشند.  مومنانی‌ که گنج  و  خزینه‌ي  ایمان  را  دارند،  و  از  رحمت  و  لطف  و  فضل  و فیض  ایمان  بهره‌مند  و  خوردارند‌،  بیـش از  هرکسان  دیگری  شایان  و  سزاوارند که  عفوکنند  و  بر  همچون  مسکینان  و  محرومانی  سرکشیها  و  نادانیها  را  ببخشایند  و  از  ایشان  گذشت  نمایند.

این  از  یک  سو،  از  ســوی  دیگر،  باید  این  مومنان ‌کار  را  یکسره  به  خدا  واگذار  نمایند  تا  خدا  پاداش  نیکو‌کار  را  در  برابر  نیکو‌کاریش  بر  عهده‌گیرد،  و کیفر  بدکار  را  در  برابر  بدکرداریش  بدهد.  و  عفوکردن  و  صـرف  نظر  نمودن  مومنان  از  بدی  و  بدکرداری  چنین  مسکینانی  را  در  نامه‌های  خوبیهایشان  خوبی  بشمار آورد  و  به عنوان  خوبی  بنگارد.  امّا  این  عفو  وگذشت  مومنان  از  چنین  مسکینانی  وقتی  باید  باشدکه  از  عفو  وگذ‌شتشان  فساد  وتباهی  در زمین  پیدا نگردد،  و همچنین  روشن  است  بر  قوانین  و  مقررات  خدا  و  بر  مقدسات  او  تعدی  و  تجاوز نشود:  

(لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كَانُوا يَكْسِبُونَ (14) .  

تا  خداوند  خودش  مردمان  را  در  برابر  کارهائی  که  کرده‌اند  کیفر  دهد.  

بر  این‌کار،  با  مسوولیت  شخصی‌،  و  عدالت  سزا  و  جزا،  و  تاکید  بر  برگشتن  به  سوی  یزدان  یکتا  در  پایان ‌گشت  و گذار  دنیا،  پیرو  می‌زند  .

(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (15) .  

هرکس  که  کار  نیک  بکند،  بـه  سود  خود  او  است‌،  و  هرکس  کار  بد  بکند  به  زیان  خود  او  است‌،  سپس  همه‌ي  شما  به  سوی  پروردگارتان  بازمی‌گردید  (‌و  نتیجه‌ي  اعمال  خویش  را  می‌بینید).

بدین  وسیله  مومن  سعه‌ي  صدر  پیدا  می‌کند  و  نیروی  تحمّلش  بیشتر  می‌شود،  و  فهم  و  شعورش  بالا  می‌رود،  و  تباهیها  و  بدکرداریهای  فردی  و  سرکشیها  و  یورشهای  کور گروهی  از  محرومان  از  لطف  و  فضل  یزدان‌،  و  نابینایان  از  حق  و  حقیقت  جهان  را  تحمّل  می‌کند،  بدون  این‌که  ضعفی  از  خود  نشان  دهد  و  یا  به  تنگنا  افتد  و  رنجیده ‌خاطر گردد.  چه  شخص  مومن‌،  بسی  بزرگتر  و  دارای  سعه‌ي  صدر  بیشتر  و  نیرومندتر  از  آن  است‌که  از  هر  بادی  بلرزد  و  از  میدان  پیکار  در  راه ‌کردگار  بیرون  رود.  آخر  شخص  مومن  بردارنده  مشعل  نور  هدایت  برای  محرومان  از  نور  است‌،  و  بردارنده  مرهم  شفای  محرومان  از  سرچشمه‌ي  ه