ومی می‌پیراید و لخت می‌نمایدکه پیرامون جنس در تاریخ دور و دراز بشری گرد می‌آید، و این میل فطری را بی‌پرده و زمخت و خشن و زشت و پلشت نشان می‌دهد، بدان‌گونه‌که در حیوان است‌. بلکه زمخت‌تر و خشن‌تر از حیوان آن را می‌نمایاند. زیرا بسیاری از زوجهای حیوانات و پرندگان در زندگی زوجیت منظمی‌، ملازم یکدیگر می‌مانند، و از هرج و مرج جنسی دوری می‌گزینند، هرج و مرجی‌که زنا -‌و به‌ویژه فاحشه‌گری -‌در برخی از محیطهای انسانها آن را شائع و پخش و پراکنده می‌دارد.

برای دفع این واژگونی و سرنگونی انسان‌، اسلام در تعزیر و شکنجه زنا این‌گونه سختگیری می‌کند ... گذشته از این‌، زیانهای اجتماعی‌ای که مردمان بدانها خوی گرفته‌اند و عادتشان بر این رفته است که این زیانها را به هنگام سخن از این‌گناه و بزه ذکر کنند، از قبیل: آمیزه همدیگر شدن نسبها و حسبها، و برانگیختن کینه‌ها وکینه‌توزیها، و تهدید کردن خانه‌های آرام و پر امن و امان ... هریک از این اسباب و علل‌، برای سختگیری‌کردن و شدت به‌کار بردن در تعزیر و عقونت، به تنهائی بسنده است‌. ولی نخستین سبب و اولین علت‌، دفع واژگونی و سرنگونی حیوانی از فطرت بشری‌، و حفظ آداب و رسوم انسانی‌ای است‌که پیرامون جنس گرد می‌آیند. همچنین محافظت از اهداف و مقاصد زندگی زوجیت مشترکی است‌که براساس دوام و امتداد، استوار و پایدار می‌گردد ... این سبب و این علت به عقیده من مهم‌ترین سبب و ارزشمندترین علت است‌، و جامع همه اسباب و علل فرعی دیگر است‌. 

باید توجه داشت‌که اسلام این شدت و حدت را در تعزیر و شکنجه مراعات نمی‌دارد، مگر وقتی‌که تضمینهای پیشگیری مانع از وقوع این‌کار زشت و پلشت را تحقق بخشد، و نگذارد تعزیر وقوع پیدا کند مگر در حالتهای ثابتی که شک و شبهه‌ای در آنها نباشد. زیرا اسلام برنامه‌کامل زندگی است و بر عقوبت و تعزیر استوار نمی‌گردد بلکه بر افزایش اسباب و علل زندگی پاک پابرجا می‌شود. آن‌گاه است که به تنبیه و تعزیرکسی می‌پردازد که این اسباب و علل سهل و ساده را رها می‌سازد و در لجنزار و گل و لا، به دلخواه خود و بدون اضطرار، می‌لولد و غلت می‌خورد. در این سوره نمونه‌هائی از این تضمینهای فراوان پیشگیری است‌، و در جای مناسب خود از روند قرآنی‌، خو‌اهد آمد.

هرگاه بعد از همه اینها هم این بزه پلشت و کار زشت صورت گرفت‌، مادام راه‌گریزی وگزیری و عذر و بهانه‌ای برای حذف حد یافته شود، حد اجراء نمی‌گردد. چه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرموده است‌:

(ادرأوا الحدود عن المسلمين ما استطعتم فإن كان له مخرج فخلوا سبيله فإن الإمام أن يخطى ء في العفو خير من أن يخطى ء في العقوبة).[3]

حدود و تعزیرات را از مسلمانان بزدائید مادام که می‌توانید. اگر بیرون شو و گریزگاهی برای شخص بزهکار پیدا گردید او را آزاد و رها کنید. چه پیشوا که در عفو و گذشت به اشتباه رود، بهتر است از این که در تعزیر و عقوبت دچار اشتباه شود.

بدین خاطر است اسلام گواهی چهار نفر عادل را می‌طلبد که اعتراف کنند آن عمل پلشت را دیده‌اند، یا اقراری صورت بگیردکه شک و شبهه‌ای در صحت و درستی آن نماند.

گاهی‌گمان می‌رودکه در این صورت تعزیر و عقوبت وهم وگمانی بیش نیست‌، وکسی را بازنمی‌دارد، زیرا تعزیر و عقوبت قابل پیاده شدن و تحقق یافتن نیست‌. ولی اسلام - همان‌گونه که‌گفتیم – ساختار کارش را بر تعزیر و عقوبت بنا و استوار نمی‌سازد. بلکه ساختار کارش را بر پیشگیری و محافظت از اسباب و عللی بنا و استوار می‌سازدکه به بزه و گناه می‌کشانند، و بر تهذیب نفسها برقرار، و بر پاکسازی درونها پایدار، و بر حساسیتی پابرجا می‌داردکه آن را در دلها برمی‌انگیزد، و درنتیجه دلها را از اقدام به بزه و گناهی به دور و برکنار می‌داردکه میان مرتکب آن و میان گروه مسلمانان هرگونه پیوند و رابطه‌ای را می‌گسلد. تعزیر و عقوبت نمی‌گردد مگر آن‌ کسانی ‌که به‌گناه و بزه زنا می‌نازند و می‌بالند. آن کسانی‌که مرتکب گناه و بزه زنا می‌شوند به شیوه رسواگرانه بیشرمانه‌ای که گواهان آن را می‌بینند و مشاهده می‌کنند. یا کسانی‌که دلشان می‌خواهد تعزیر و عقوبت ببینند تا بدین وسیله پاک شوند. در این کار هم الحاح و اصرار می‌ورزند، همان‌گونه‌که برای ماعز و رفیق او، یک زن غامدیه نام‌، روی داده است‌. هریک از آن دو نفر به خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) آمدند و از او درخواست کردندکه با اقامه حد و اجراء تعزیر آنان را پاک دارد. در این باره اصرار و پافشاری می‌کردند، هر چند که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بارها روگردان شد، تا اقرار ایشان به چهار مرتبه رسید. دیگر چاره‌ای از اقامه حد و اجراء تعزیر نماند، چون کارشان به صورت یقین به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌رسید و شک و شبهه‌ای در آن نماند. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌فرمود:

(تعافوا الحدود فيما بينكم فما بلغني من حد فقد وجب).[4]

حدود و تعزیرات را در میان خود مورد عفو قرار دهید و آن را به من نرسانید. چه اگر مساله حد و تعزیری به من برسد، واجب خواهد شد (‌که آن را اقامه و اجراء کنم‌)‌. 

وقتی‌که یقین حاصل شد، و کار به حاکم رسید، اقامه حد و اجراء تعزیر واجب می‌گردد و نرمش و سازشی نمی‌ماند، و در اجراء قوانین و مقررات دین خدا مهر و عطوفتی وجود ندارد. چه مهر و عطوفت با زناکاران جنایتکار بدین هنگام سنگدلی باگروه مردمان‌، و بازی با آداب و رسوم بشریت، و بدرفتاری با دل و درون انسانها است‌. این چنین ترحم و مهری‌، رافت و عطوفت ساختگی و نادرستی است‌. زیرا خدا مهربان‌ترین مهربانان نسبت به بندگان خود است‌. خدا حد و تعزیر را برای ایشان مقرر داشته است‌، و برای آنان برگزیده است و د‌استه است‌. هیچ مرد و زن مومنی اختیاری از خود ندارد، وقتی‌که خدا و رسول خدا درباره کاری قضاوت‌کرده باشند و فرمانی را صادر نموده باشند. خدا از مصالح بندگان مطلع‌تر و آگاه‌تر است‌، و سرشت ایشان را بهتر از دیگران می‌شناسد. لذا هیچ فرد یاوه‌گوئی حق ندارد درباره سنگدلی و سنگینی ظاهری عقوبت و تعزیر اسلامی سخن بگوید. عقوبت و تعزیر اسلامی بسی مهربانانه‌تر از چیزی است‌که در انتظارگروهی است که زنا در میانشان پخش می‌شود، و فطرت در میانشان تباهی می‌گیرد، و سرنگون به لجنزار فرو می‌افتد، و به نخستین پله حیوانی واژگون می‌شود.

سختگیری و درشتی در عقوبت زنا به تنهایی سودی برای محافظت زندگی عمومی مردمان ندارد، و فضائی را پاکیزه نمی‌داردکه مردمان در آن می‌زیند. اسلام در ایجاد زندگی پاک بر عقوبت تکیه نمی‌کند -‌همان‌گونه که‌گفتیم -‌ بلکه بر تضمینهای پیشگیرانه و بر پاکسازی سراسر فضای زندگی از بوی گند گناه تکیه می‌کند. این است‌که بر حد زنا پیروی می‌زند با عزل زناکار از پیکره ملت مسلمان‌. سپس‌گام دیگری را به جلو برمی‌دارد و شبح بزه زنا را از فضای عامّه مسلمانان دور می‌نماید