  مهل  می‌گو‌یند  -‌در  شکمها  بسان  آب  گرم  و  داغ  می‌جوشد  و  غلغل  می‌زند.  در  آنجا  چنین  بزهکاری  حـضور  دارد.  بزهکاری‌که  بر  پروردگار  خود  و  بر  پیغمبر  امین‌،  بزرگی  فروخته  است  و  عظمت  نشان  داده  است‌.  این  است‌که  فرمان  یزدان  والامقام  خطاب  به  نگاهبانان  دوزخ  صادر  می‌شودکه  او  را  بگیرند  با  خشو‌نت  و  شدتی‌که  سزاوار  مقام  (‌کریم‌)  و  عظیم  او  باشد!:

(خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاء الْجَحِيمِ (47) ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ (48).

 (‌به  ماموران  دوزخ  فرمان  داده  می‌شود:‌)  این  کافر  فاجر  را  بگیرید  و  به  میان  دوزخ  پرتابش  کنید.  سپس  بر  سر  او  آب  جوشان  بریزید  (‌تا  بر  عذاب  و  دردش  افزوده  گردد)‌.  او  را  سخت  بگیرید  و  تند  پرتاب‌کنید.  او  را  محکم  با  تحقیر  و  درشتی  بگرید  و  ببندید،  بدون  این‌که  هیچ  گونه ‌کرامت  و  بزرگواری  و  نرمش  و  سازشی  در  میان  باشد.  آنگاه  بر  سرش  از  آن  آب  داغ  جوشانی  بریزید  که  بریان  می‌کند  و  می‌سوزاند  و  تافته  می‏‎گرداند.  هـمراه  

شدت  و  حدت  وکشیدن  و  پرت‌کردن  و  داغ  نمودن  و  بریان  و  تافته‌گرداندن‌،  سرزنش‌کردن  و  خوار  داشتن  است‌:

 (ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ (49).

بچش  که  تو  زوردار  و  بزرگواری‌!.

این  جزای  عزیز  و کریمی  است‌که  هـیچ‌گونه  عزت  و  کرامتی  نداشته  است‌،  ولی  بر  خدا  و  پیغمبران،  بزرگی  می‌فروخته  است  و  عظمت  می‌نموده  است‌!

 (إِنَّ هَذَا مَا كُنتُم بِهِ تَمْتَرُونَ (50).

این  (‌عذابی  که  هم  اینک  می‌بینید  و  لمسش  می‌کنید)  همان  چيزی  است  که  پیوسته  در  باره  آن  شک  و تردید  می‌کردید.

شماکه  در  باره  این  روز  شک  و  تردید  می‌کردید،  و  آن  را  تمسخر  می‌نمودید  و  به  استهزاء  می‌گرفتید!

در  همان  هنگام‌ که‌ گرفتن  و  پرت‌کردن  و  آب  داغ  ریختن  و  داغ  و  تافته‌ کردن‌،  سرزنش  و  خو‌ار  داشتن  در  جانبی  از  جوانب‌ گسترده‌ي  میدان  است‌،  چشم  -  با  دیده‌ي  خیال  -‌به  جانب  دیگرگستره‌ي  آن  میدان  بندد  و  آن  را  ورانداز  می‌کند.  ناگهان  (‌‌متقیان‌)  و  پرهیزگارانی  را  می‌بیندکه  از  این  روز  می‌ترسیده‌اند  و  از  آن  هراسناک  بوده‌اند‌.  ناگهان  آنان  رامی‌بیند  که‌:

(فِي مَقَامٍ أَمِينٍ (51) . 

در  جایگاه  امن  و  امانی  هستند.

جایگاه  امن  و  امانی‌که  ترس  و  هراســی  در  آنجا  نیست‌.  نه  شدت  و  حدت‌،  و  نه‌کشیدن  و  پرت‌کردن‌،  و  نه  آب  داغ  ریختن  درمیان  است‌.  بلکه  آنان  درمیان  نعمت  دامن‌کشان  و  خرامان  می‌روند:

(فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (52).

در  میان  باغها  و  چشمه‌سارها.

جامه‌ي  (‌سندس‌)  یعنی  حریر  نازک‌،  و (‌استبرق‌)  یعنی  حریر  ضخیم  می‌پوشند،  و  مقابل  همدیگر  در  مجالس  خود  می‌نشینند  و  قصه‌پردازی  می‌کنند  و  بـه‌گفتگو  می‌پردازند.  اینها  بجای  خود،  حوریان  چشـم  درشت  را  به  ازدواجشان  درمی‌آورند،  حوریانی‌که  نعمت  با  

وجودشان  تکمیل  می‌شود.  آنان  در  بهشت  صاحبان  خانه  هستند،  و  هرچه  را  بخواهند  درخواست  می‌کنند  و  می‌طلبند:

 (يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ (55).

آنان  در  آنجا  هر  میوه‌ای  را  که  بخواهند  (‌با  کمال  راحت‌)  می‌طلبند  (‌و  مشکلاتی  که  در  بهره‌گیری  از  میوه‌های  دنیا  وجود  دارد  برای  آنان  وجود  نخواهد  داشت‌،  و  از  بیماریها  و  ناراحتیهائی  که  گاه  بر  اثر  خوردن  میوه‌ها  در  این  دنیا  پیدا  می‌شود  در  آنجا  وجود  ندارد،  و  همچنین  بیمی  از  فساد  و  کمبود  و  فنای  آنها  نیست‌)  و  از  هر  نظر  درامانند.

آنان  چشم  به  راه  پایان  این  نعمت  نخواهند  بود.  چه  مرگی  درمیان  نیست‌.  مرگ  پیشین  را  چشیده‌اند  و  جز  آن  مرگ  دیگری  را  نمی‌چشند  .  .  .  این  هم  در  مقابل  سخنی  است‌که  مشرکان  می‌گفتند:

(إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ (35).

مرگ  ما  جز  مرگ  اول  نیست  (‌و  بعد  ازآن‌)  ما  هرگز  زنده نخواهیم  شد.

بلی  تنها  مرگ  اول  است  و  بس،  ولیکن  به  دنبال  آن  دوزخ  یا  نعمت  بهشت  است‌.

( وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (56).

و  خداوند  آنان  را  از  عذاب  دوزخ  بدور  و  محفوظ  داشته  است‌.

این  هم  از  فضل  و  فیض  و  لطف  و  مرحمت  یزدان  سبحان  است‌.  چه  نجات  از  عذاب  جز  در  پرتو  فضل  و  فیض  و  لطف  و  مرحمت  او  صورت  نمی‌گیرد:

(فَضْلاً مِّن رَّبِّكَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (57).

   همه‌ي  اینها  فضل  و  بخششی  از  سوی  پروردگار  تو  است‌.  این  رستگاری  و  خوشبخــتی   بزرگی  است  (‌که  شامل  حال  پرهیزگاران  می‌شود).

چه  فضلی  و  بخششی‌؟!  چه  لطفی  و  مرحمتی‌؟‌!

در  سایه‌ي  این  صحنه‌ي  تند  و  خشن  و  سخت  موثری‌که  در  هر  دو  سوئی‌که  دارد  به  ژرفاهای  دل  سرک  می‌کشد،  این  سوره  خاتمه  می‌پذیرد  با  تذکر  دادن  نعمت  رسالت  و  با  ترساندن  و  برحذر  داشتن  از  عاقبت  تکذیب  کردن  و  دروغ  انگاشتن‌:

 (فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (58).

ما  قرآن  را  به  زبان  تو  (‌که  عربی  است  نازل  و)  آسان  کرده‌ایم  تا  آنان  (‌آن  را  بفهمند  و  بیاموزند  و)  پند  گیرند.  این  خاتمه‌ای  است‌که  فنای  سوره  و  سایه‌ي  آن  را  خلاصه  و  جمع‌بندی  می‌کند،  و  با  سرآغاز  سوره  و  خط  سیر  آن‌،  هماهنگ  و  همآوا  می‌گردد.  این  سوره  با  ذکر  کردن ‌کتاب  قرآن  و  فرو  فرستادن  آن  از  آسمان  برای  بیم  دادن  و  یادآورکردن  مردمان‌،  آغازگردیده  است‌،  و  در  روند  این  سوره  چیزی  بیان  شده  است‌که  در  انتظار  تکذیب‌کنندگان  است‌:

 (يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ (16).

روزی  سخت  بر  آنان  می‌تازیم‌،  (‌و  با  چنین  یورش  تندی‌)  آنان  را  به  مجازات  می‌رسانیم‌.  (‌دخان/16) 

 این  خاتمه  می‌آید  و  ایشان  را  به  نعمت  خدا  تذکر  می‌دهد،  نعمتی‌که  در  آسان‌کردن  این  قرآن  نهفته  است‌،  قرآنی‌که  به  زبان  پیغمبر  عربی  است  و  آن  را  می‌فهمند  و  معانی  آن  را  درک  می‌کنند.  همچنین  آنان  را  از  فرجام  و  سرنوشت‌،  با  تعبیر  فشرده  و  هراس‌انگیزی  بیم  می‌دهد  و  می‌ترساند:

(فَارْتَقِبْ إِنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ (59) . 
تو  منتظر  (‌وعده‌های  الهی  در  زمینه‌ي  پیروزی  بر  کفار،  و  منتظر  مجازات  دردناک  الهی  در  باره‌ي  این  قوم  لجوج  و  ستمگر)  باش  که  آنان  منتظر  (‌ناکامی  تو  و  شکست  دعوت  تو)  هستند.
--------------------------------------------------
[1] -‌این‌فرموده‌ي  خدا:  (أن أدوا إليّ عباد الله) تفسیر  دیگری  هم  دارد.  یعنی  بنی‌اسرائیل‌راکه  بندگان  خدایند به‌ من  وا گذارید.  ایشان  را به ‌من  بسپارید و  با  سخره گرفتن ‌و  عذاب ‌دادن‌،  آنان  را  از من  باز نگیرید.  این  تفسیر  مفهوم  این ‌آیه ‌را  دارد:  (ان ارسل معنا بنی اسرائیل).  (‌پروردگار  جهانیان ‌به ‌تو  دستور  م