ز  موعد  رستاخیز  و  زندگی  دوباره‌ای  است  که  بدیشان  وعده  داده  می‌شود.  بر  این‌که  جز  این  مرگ  چیز  دیگری  وجـود  ندارد  و کار  به  پایان  می‌رسد،  استدلال  می‏‎گیرند  به  این  که  پدران  و نیاکانشان  چنین  مرگی  را  پشت  سر  نهاده‌اند  و  از  بین  رفته‌اند  وکسی  از  ایشان  نمانده  است  و کسی  از  آنان  زنده  نگردیده  است‌.  آنان  درخواست  می‌کنندکه  اگر  زندگی  دوباره  حق  است  و  راست  است  ایشان  را  زنده‌کنید  و  به  جهان  بیاورید.

آنان  در  این  درخواست  از  حکمت  و  فلسفه‌ي  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  غفلت  می‌ورزند،  و  نمی‌دانند  آخرت  حلقه‌ای  از  حلقه‌های  پیدایش  انسانها  است‌،  و  دارای  حکمت  و  فلسفه‌ي  ویژه  و  هدف  معینی  برای  سزا  و  جزای  چیزی  است‌که  در  حلقه‌ي  نخستین  انجام‌ گرفته  است‌.  برای  این  است‌که  مطیعان  و  فرمانبرداران  را  به  فرجام  بزرگوارانه  و  ارزشمندی  نائل  گرداند  که  گامهای  راست  و  درستشان  درکوچ  زندگی  دنیا  ایشان  را  درخور  و  سزاوار  آن  ساخته  است‌،  و  عاصیان  و  نافرمانبرداران  را  به  فرجام  خوار  و  پستی  برساندکه‌گامهای  واژگون  و  سرنگو‌ن  در  لجنزار گندیده‌،  ایشان  را  بدانجا  درمی‌اندازد  .  .  .  حکمت  و  فلسفه‌ای‌که  در  میان  است  فرارسیدن  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  را  پس  از  اتمام  مرحله‌ي  زمین  می‏طلبد،  و  مانع  از  آن  می‌گرددکه  رستاخیز  و  زندگی  دوباره،  عروسک  دست  این  و  آن  شود،  و  برحسب  ‌خواست  یا  آرزوی  بشری‌کسی  یا  گروهی  از  انسانها  صورت  بگیرد  تا  به  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  ایمان  بیاورند  ایمان  آنان ‌کامل  نمی‌شود  مگر  این‌که  بدین  مساله‌گواهی  دهند  و  نادیده  آن  را  بپذیرند،  مساله‌ای‌که  پیغمبران  از  آن  بدیشان  خبر  می‌دهند،  و  تدبر  و  تفکر  در  باره  سرشت  این  جهان‌،  

مقتضی  و  معرف  وجود  آن  است‌،  و  حکمت  و  فلسفه‌ي  یزدان  در  آفرینش  آن  بر  این  اساس  استوار  و  پایدار  است‌.  خود  این  تدبر  و  تفکر  به  تنهائی  بر‌ای  ایمان  آوردن  به  آخرت  و  تصدیق‌کردن  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  بس  است‌.

خداوند  بزرگوار  پیش  از  این‌که  در  اینجا  ایشان  را  به  چنین  تدبر و تفکری  رهنمـود  و  رهنمون‌ کند  و به  اندیشیدن  در  باره  طرح  و  نقشه‌ي  خود  این  جهان  بخواند،  دلهایشان  را  با  نقش  زمین  شدن  و  نابود گشتن  قوم  تبع‌،  سخت  لمس  می‌کند  و  می‌پساید.  تبابعه  سلسله‌ای  از  شاهان  حمیر  در  عربستان  بودند.  داستانی‌که  یزدان  جهان  بدان  اشاره  می‌فرماید  قطعاً  برای  شنوندگان  و  مخاطبان  این  قرآن  آشنا  و  روشن  بوده  است‌.  بدین  لحاظ  است  اشاره گذرائی  بدان  می‌فرماید  تا  دلهایشان  را  سخت  و  شدید  بدان  لمس‌کند  و  بپساید،  و  آنان  را  از  همچون سرنوشتی  برحذر  نماید:

  (أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (37).

آیا آنان  بهترند  (‌واز  ثروت  وقدرت  و  دبدبه  و  کوکبه‌ي  بیشتری  برخوردارند)  یا  قوم  تبع  (‌که  ملوک  و  شاهان  یمن  بودند  و  در  همسایگی  ایشان  می‌زیستند)  و  کسانی  که  پیش  از  آنان  بودند؟  (‌همچون  قبائل  نوح  و  عاد  و  ثمود)‌.  ما  آنان  را  در  گذشته  هلاک  ساخته‌ایم  چون  مجرم  و  گناهکار  بوده‌اند.

در  پـرتو  این  تذکر  و  یادآوری‌،  و  تکان  و  لرزش  دلها  از  تصور آن،  ایشان  را  به  نگرش  در  طرح  و  نقشه‌ي  آسمانها  و  زمین  می‌خـواند،  و  به  هماهنگی  جهان  هستی  رهنمود  می‏‎گرداند،  و  آنان  را  متوجه  اراده  و  هدف  و  صدق  و  تدبیری  می‌سازدکه  در  فراسو  و  پشت  سر  این  هماهنگی  قرار د‌ارد:

  (وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ (38) مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (39)‏ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ (40) يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئاً وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ (41) إِلَّا مَن رَّحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (42) . 

ما  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آن  دو  است  بیهوده و  بی‌هدف  نیافریده‌ایم‌.  (‌جهان  دالانی  است  به  سوی  جهان  عظیم  و  ابدی  آخرت  که  پشت  سر  این  جهان  قرار  دارد)‌.  ما  آن  دو  را  جز  به  حق  نیافریده‌ایـم  (‌و  جهان  را  بدین  نظم  و  نظام  شگفت  بیهوده  و  بی‌حکمت  درست  نکرده‌ایم‌)  ولیکن  غالب  ایشان  (‌گوش  شنوا  و  چشم  بینا  ندارند،  و  حقائق  را  نمی‌شنوند  و  این  همه  نقش  عجب  را  بر  در  و  دیوار  وجود  نمی‌بینند،  و  درحقیقت‌)  نمی‌فهمند.  روز  داوری  (‌و  قضاوت  بین  افراد  برحق  و  افراد  نـاحق  که  قیامت  است‌)  وعده‌گاه  همه‌ي  آنان  است‌.  آن  روزی  که  هیچ  خویشی  و دوستی  کم‌ترین  کمکی  به  خویش  و  دوست  خود  نمی‌کند.  و  به  هیچ  وجه  (‌مردمان  از  سوی  همدیگر  همکاری  و)  یاری  نمی‌گردند.  مگر  کسی  کـه  خدا  بدو  مرحمت  کند  (‌و  از  او  درگذرد  و  از  شفاعت  خوبان  بهره‌مندش  گرداند)  چرا  که  خداوند  باعزت  و  توانا  و  بامحبت  و  مهربان  است‌.

نگرش  ظریف  و  لطـیفی  است‌.  مناسبتی‌که  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  آفرینش  آنچه  میان  آن  دو  است‌،  با  مساله‌ي  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  دارد  مناسبت  دقیق  و  باریکی  است‌.  ولیکن  فطرت  بشری  آن  را  ساده  و  آسان  درک  و  فهم  می‌کند،  هنگامی‌که  بسان  همچون  رهنـمـود  و  رهنمونی  فطرت  بشری  به  سوی  آن  رهنمود  ورهنمون  گردد،  و  بدان  توجه  داده  شود.

واقعیت  این  است‌که  تدبر  و  تفکر  در  باره  دقت  و  حکمت  و  هدفمندی  و  قصد  و  اراده‌ای‌که  پیدا  و  هویدا  است‌،  هماهنگی  و  همـآوائی‌ای  که  پد‌یدار  و  نـمودار  است‌،  آفرینش  هر  چيزی  با  مقدار  و  اندازه‌ای‌که  برای  محقق  ساختن  و  پیاده‌کردن  هدفی‌که  از  خلقت  آن  منظور  و  مراد  است  و  افزایش  وکاهش  پیدا  نمی‌کند،  محقق  نمودن  و  پیاده‌کردن  هماهنگی  هر  چیزی  با  چیزهای  پیرا‌مون  خود،  پدیدار  بودن  قصد  و  هدف  در  هر  چیزی  به  اندازه  و  به  شکلی‌که  بر  آن  آفریده  شده  است‌،  نفی  تصادف  و  عبث  در  هرگو‌شه‌ای  و  در  هر  چیز کوچک  یا  بزرگی  از  جهان  در  طرح  و  نقشه‌ي  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌های  بزرگ  و  سترگ  و  خوفناک  و  هراس‌انگیز،  و  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌های  ریز  و  دقیق  و  لطیف  و  ظریف  .  .  .  واقعیت  این  است‌که  تدبر  و  تفکر  در  باره  همه‌ي  اینها،  به  دل  و  اندرون  انسان  می‌اند‌ازد  که  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌ها  هدفمند  و  دارای  هدف  هستند،  و  هیچگونه  کار  عبث  و  بیهوده‌ای  در  آن  نمی‏باشد.  همه‌ي  اینها  بر  حق  و  حقیقت  استوار  و  برقرارند  و  هیح  باطل  و  پوچی  در  آنها  یافته  نمی‌شود.  همه‌ي  آنها  هم  دارای  پایان  و  فرجام  می‏‎باشند  ولی  هنوز  زمان  آن  فرانرسیده  است‌،  و  با  مرگ  درنمی‌رسد،  