 و نفرت دارد. بعید شمردن وقوع همچون پیوندی با واژه «‌حرم: حرام شده است‌» دال بر شدت بعید بودن است‌:

(وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ).

چنین ازدواجی بر مومنان حرام شده است‌.

بدین وسیله پیوندهائی که این صنف کثیف از مردمان‌، با گروه مسلمانان پاک و پاکیزه می‌بندند،‌گسیخته و بریده می‌گردد.

درباره سبب نزول این آیه آمده است‌:

مردی‌که بدو مرثد پسر ابومرثد می‌گفتند، اسیران را از مکه به مدینه با خود می‌برد.[1] زن زناکار فاحشه‌ای در مکه که عناق نام داشت‌، دوست مرثد بود. مرثد با مردی از اسیران مکه وعده داشت‌که او را بردارد و با خود ببرد. مرثد گفته است‌: به سوی میعادگاه حرکت کردم تا به زیر سایه دیواری از دیوارهای مکه در یک شب مهتابی رسیدم‌. عناق بدانجا آمد. سیاهی‌کسی را در زیر دیوار دید. به سوی او آمد. وقتی‌که بدانجا رسید مرا شناخت‌. گفت‌: آیا مرثد هستی‌؟ گفتم‌: مرثد است‌. گفت‌: مرحبا! خوش آمدی‌! بیا امشب در پیش ما شب را بسر ببر. گفتم‌: ای عناق خدا زنا را حرام فرموده است‌. گفت‌: آهای ساکنان چادرها! این مرد اسیران شما را برمی‏دارد و با خود می‏‎برد. مرثدگوید: هشت مرد مرا دنبال‌کردند. من خود را به باغی رساندم‌، و به داخل غاری خزیدم‌. آن هشت مرد آمدند تا بد‌انجاکه بالای سر من ایستادند، و شاشیدند. ادرارشان بر سرم می‌ریخت‌. ولی خدا آنان را نسبت به من‌کورکرده بود. مرثدگوید: سپس آنان برگشتند و من هم به سوی مردی برگشتم‌که با او وعده داشتم‌. او مرد سنگینی بود تا اذخر رسیدم‌. ریسمانها را از او گشودم‌، و او را برداشتم. او مرا کمک می‌کرد، تا او را به مدینه رساندم‌. به خدمت پیغسر خدا (صلی الله علیه و سلم) آمدم‌. بدو عرض کردم‌: ای پیغمبر خدا! آیا با عناق ازدواج کنم‌؟ دوبار این سخن را تکرار کردم‌. پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) هیچ‌گونه پاسخی به من نداد، تا نازل شد:

(الزَّانِي لا يَنْكِحُ إلا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ).

مرد زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا، و توبه کردن از آلوده دامانی‌) حق ندارد جز با زن زناکار (‌فاحشه‌ای که از عمل زشت فاحشه‌گری دست نکشیده و از آلوده دامانی توبه نکرده باشد) و یا با زن مشرک (‌و کافری که هنوز بر شرک و کفر ماندگار باشد) ازدواج کند، همانگونه هم زن زناکار (‌پیش از دست کشیدن از کار پلشت زنا و توبه از آلوده‌دامانی‌) حق ندارد جز با مرد زناپیشه (‌ماندگار بر زناکاری و توبه ناکرده از آلوده‌دامانی‌) و یا با مرد مشرک (‌و کافری که هنوز شرک و کفر را رها نکرده باشد) ازدواج کند. چرا که چنین (‌ازدواجی‌) بر مومنان حرام شده است‌.پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود:

(يا مرثد . الزاني لا ينكح إلا زانية أو مشركة . فلا تنكحها).[2]

ای مرثد! مرد زناکار حق ندارد جز با زن زناکار، و یا با زن مشرک ازدواج کند. با او ازدواج مکن‌.

این روایت بیانگر تحریم ازدواج مرد مومن با زن زناکار است مادام‌که توبه نکرده باشد. و بیانگر تحربم ازدواج زن مومن با مرد زناکار است مادام‌که توبه نکرده باشد ... این نظریه‌ای است که امام احمد بر آن است‌. ولی رای دیگران جدای از رای او است‌. این مساله یکی از مسائل مورد اختلاف است و باید آن را درکتابهای فقهی بررسی و پژوهش کرد. به هر حال زنا عملی است‌که زناکار را ازگروه مسلمانان می‌گسلد، و رواط میان او و میان گروه مسلمانان را قطع می‌کند. این هم خودش به تنهائی یک عقوبت اجتماعی دردناکی بسان تازیانه زدن یا سخت‌تر، و دارای تاثیر بیشتری است‌.

اسلام در همان وقت که این تعزیرها و شکنجه‌های قاطعانه و برنده را برای این عمل زشت و ننگین تعیین می‌کند، انگیزه‌های سرشتی را نیز فراموش نمی‌کند یا با آنها نمی‌جنگد. چه اسلام حساب این را داردکه انسان هیچ‌گونه چاره‌ای و راهی برای دفع این آرزوها و گرایشها ندارد، و سرکوبی این آرزوها وگرایشها یا کشتن و نابودکردن آنها اصلا خیر و خوبی برای او در بر ندارد. اسلام تلاش نمی‌کند وظائف سرشتی‌ای را متوقف سازد که یزدان آنها را در وجود انسانها سرشته است و آمیزه ترکیب‌بند هستی آنان کرده است‌، و آنها را جزئی از قانون بزرگ زندگی نموده است‌، جزئی‌که وظیفه خود را انجام می‌دهد که امتداد زندگی‌، و آباد کردن زمینی است‌که انسانها در آن جایگزین و جانشین گردیده‌اند.

بلکه اسلام می‌خواهد با حیوانیتی بجنگد که فرق این تن و آن تن را نمی‌کند، یا هدف آن پابرجائی و برقراری خانه و کاشانه‌، و ساختن لانه و آشیانه نیست‌، و نمی‌خواهد زندگی مشترکی را تشکیل دهدکه با پایان گرفتن یک لحظه بدنی ناجور و نامبارکی پایان نمی‌گیرد. اسلام میخواهد روابط جنسی را براساس عواطف و احساسات والای انسانیتی استوار و پایدار نماید که از دو بدن‌، دو نفس و دو قلب و دو روح را می‌سازد. به عبارت دقیق‌تر و فراگیرتر، به همدیگر رسیدن دو انسان را فراهم می‌آوردکه زندگی مشترک‌، و آرزوها و امیدهای مشترک‌، و دردها و رنجهای مشترک‌، و آینده مشترکی داشته باشند، آینده مشترکی که فرزندانی را به خود ببیندکه انتظار آنان را می‌کشد، و با نسل جدیدی رویاروی شود که در لانه و آشیانه مشترکی پیدا و پرورده می‌گردند که پدر و مادر پاسبان و نگاهبان آنجا می‌مانند و از یکدیگر جدا نمی‌شوند. بدین خاطر است که اسلام در تعزیر و شکنجه زنا سختگیری می‌کند، و آن را واژگونی و سرنگونی حیوانی می‌نامد، واژگونی و سرنگونی حیوانی‌ای که همه این مفاهیم و معانی را از میان می‌برد، و همه این اهداف و مقاصد را نابود می‌گرداند، و انسان را مسخ می‌کند، و از او حیوانی را می‌سازد که این ماده و آن ماده را فرق نمی‌گذارد، و میان این نر و آن نر جدائی نمی‌اندازد. این انسان به گونه‌ای مسخ می‌شود که همه تلاش وکوشش او سیراب کردن عطش‌گوشت و خون در یک لحظه گذرائی می‌گردد. تازه اگر هم فرق بگذارد و از همدیگر جدا سازد، در فراسوی لذت‌، ساختن و پرداختن در زندگی‌، و آباد کردن و تولید کردن‌، و حتی اراده تولید کردن در زمین در مد نظر نیست‌. بلکه در فراسوی آن لذت‌، عاطفه حقیقی مترقیانه‌ای هم وجود ندارد، چون عاطفه قالب دوام و استمرار را با خود حمل می‌کند. این‌کار هم همچون لذتی را از انفعال تنها وگسیخته‌ای جدا می‌گرداند که بسیاری گمان می‌برند این کار عاطفه است و آن را زمزمه می‌کنند و به آواز می‌خوانند. بلکه این کار انفعال حیوانی است و جامه عاطفه انسانی در برخی از مواقع به تن می‌کند!

اسلام قطعاً با انگیزه‌های فطری نمی‌جنگد و آنها را زشت و پلشت نمی‌داند. بلکه انگیزه‌های فطری را نظم و نظام می‌بخشد و پاک و پاکیزه می‌دارد، و آنها را از سطح حیوانی بالا می‌برد، و این‌ گرایش سرشتی را از همه بلندپروازیهای روحی‌، و از شوقها و شورهای آسمانی‌، و از همه آداب و رس