تباط  نمی‌دهد،  وقتی‌که  پیوند  و  رابطه  میان  ایمان‌گسیخته  و  بریده  است‌.

درصفحه‌ي  مقابل  این خو‌اری  و  پستی‌،  صحنه‌ي  نجات  و  رستگاری  و  تـعظیم  و  تکریم  و  انتخاب  وگزینش  است‌:

 (وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ (30) مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِياً مِّنَ الْمُسْرِفِينَ (31) وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ (32) وَآتَيْنَاهُم مِّنَ الْآيَاتِ مَا فِيهِ بَلَاء مُّبِينٌ (33). 

ما  بنی‌اسرائیل  را  از  عذاب  خوارکننده  رهائی  بخشیدیم‌.  (‌ایشان  را  نجات  دادیم‌)  از  فرعون‌،  کسی  که  بر  دیگری  بزرگی  می‌فروخت  وستمگری  می‌نمود،  و  از  زمره‌ي  تبهکارانی  بود  که  ظلم  و  فساد  را  از  حد  می‏گذرانند.  ما  بنی‌اسرائیل  را  آگاهانه  (‌و  با  شناختی  که  از  ایشان  داشتیم‌،  در  آن  عصر  و  زمان‌)  برگزیدیم  و  بر  جهانیان  برتری  دادیم  (‌وآنان  راملت  گزیده  عصر  خویش  کردیم‌)‌.  ما  معجزاتی  را  توسط  مـوسی  بدیشان  ارائه  نمودیم  که  در  آنها  آزمایش‌ آشکاری  بود  (‌برای  ایشان‌،  تا  به  محک  زده  شوند  و روشن  گردد  چه  کسانی  عابد  و  شاکر،  و  چه  افرادی  کافر  و  فاجر  خواهند  شد).

در  اینجا  نجات  بنی‏اسرائیل  از  عذاب  (‌خوارکننده‌)  ذکر  می‌شود  در  مقابل  خواری  و  پستی‌ای ‌که  قلدران  زورگو  و  زورمدار  و  برتری‌طلب‌،  و  اسراف‌کنندگان  در  زوررئی  و  برتری‌جوئی‌،‌کارشان  بدان  انجامیده  است‌: 

 (مِن فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كَانَ عَالِياً مِّنَ الْمُسْرِفِينَ (31).

 (‌ایشان  را  نجات  دادیم‌)  از  فرعون‌.  کسی  که  بر  دیگری  بزرگی  می‌فروخت  و  ستمگری  می‌نمود،  و  از  زمره‌ي  تبهکارانی  بود  که  ظلم  و  فساد  را  از  حد  می‏گذرانند.

آنگاه  برگزیدن  بنی‏اسرائیل  از  سوی  یزدان  ذکر  می‌شود،  برگزیدنی‌ که  از  روی  علم  و  آگاهی  از  خوبی  و  بدی  ایشان  صورت  می‌پذیرد.  روشن  است  این  گزیدن،  برگزیدن  ایشان  و  ترجیح  آنان  برجهانیان  زمان  خودشان  اســت  نه  بر  جمـلگی‌گذشتگان  و  آیندگان‌.  آنان  گزیده  می‌شوند  هر چند که  به  سطح  عالی  ایمان  هم  نرسیده  باشند.  هرگاه  در  میانشان  رهبری  باشد  ایشان  را  رو  به  یزدان  در  پرتو  هدایت  و  بصیرت  رهنمود گرداند  و  در  راستای  راه  سوق  دهد  و  براند.

(وَآتَيْنَاهُم مِّنَ الْآيَاتِ مَا فِيهِ بَلَاء مُّبِينٌ (33).
ما  معجزاتی  را  توسط  موسی  بدیشان  ارائه  نمودیم  که  در  آنها  آزمایش  آشکاری  بود  (‌برای  ایشان‌،  تا  به  محک  زده  شوند  و  روشن  گردد  چه  کسانی  عابد  و  شاکر،  و  چه  افرادی  کافر  و  فاجر  خواهند  شد).

آنان  به  وسیله‌ي  این  معجزات  و  دلائل  در  معرض  آزمایش  قرارگرفتند،  معجزات  و  دلائلی‌که  خداوند  آنها  را  برای  آزمایش  بدیشان  داده  بود.  وقتی  که  امتحان  آنان  به  پایان  آمد،  و  دوره‌ي  جانشینی  ایشان  تمام  شد،  خداوند  آنان  را  در  برابر  انحرافشان  و کجرویشان‌ گرفتار  ساخت‌،  و  بدیشان  نتیجه‌ي  آزمایش  و  آزمونشان  را  داد.  بدین  منظور  آنان  را  باکسانی  درگیر  جنگ‌کرد که  ایشان  را  در  زمین‌،گریزان  و  ویلان‌ کردند.  خدا  خو‌اری  و  بیچارگی  را  بهره  ایشان  نمود،  و  آنان  را  تهدیدکرد  و  بیم  دادکه  تا  روز  قیامت  هر  وقت  در  زمین  ظلم  و  ستم  کنند  ایشان  را  تنبیه‌کند  و  به‌کیفر  برساند.
*بعد  از  این  چرخش  وگردش  در  جایگاه  نقش  زمین  شدن  و  نابودگشتن  فرعون  و  فرعونیان‌،  و  بیان  نجات  موسی  و  قوم  او،  و  به  دنبال  بلا  و مصیبتی‌که  بر  سر  فرعون  می‌آید  و  به‌کیفر  خود  می‌رسد،  و  قوم  موسی  با  معجزاتی  و  دلائلی  آزموده  می‌گردند،  روند  سخن  به  موضعگری  مشرکان  در  برابر  مساله‌ي  رستاخیز  و  زندگی  دوباره،  و  شک  و  تردیدی‌که  در  باره  آن  می‌ورزند،  و  حتی  به  انکار  آن  می‌پردازند،  برمی‏گردد  تا  میان  مساله  رستاخیز و  طرح  و  نقشه‌ي  جهان  هستی  به  طورکلی  و  میان  ساختار  جهان‌،  بر  حق  و  حقیقت  و  جدیت‌،  ارتباط  و  پیوند  برقرار  می‌سازد،  حق  و  حقیقت  و  جدیتی‌که  مقتضی  این  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  می‌باشد:

  ( إِنَّ هَؤُلَاء لَيَقُولُونَ (34) إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ (35) فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (36) أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (37) وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ (38) مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (39)‏ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ (40) يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئاً وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ (41) إِلَّا مَن رَّحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (42).

اینان  می‌گویند:  مرگ  ما  جز  مرگ  اول  نیست  (‌و  بعد  از  آن‌)  ما  هرگز  زنده  نخواهیم  شد.  (‌ای  محمّد  و  ای  مومنان‌!)  اگر  راست  میگوئید  (‌که  بعد  از  مرگ  حیاتی  در  کار  است‌،  از  خدا  بخواهید)  پدران  و  نیاکان  ما  را  (‌زنده  گرداند  و  آنان  را)  نزد  ما  بیاورید  (‌تا  بر  صدق  گفتار  شما  گواهی  دهند)‌.  آیا  آنان  بهترند  (‌و  از  ثروت  و  قدرت  و  دبدبه  و  کوکبه‌ي  بیشتری  برخوردارند)  یا  قوم  تبع  (‌که  ملوک  و  شاهان  یمن  بودند  و  در  همسایگی  ایشان  می‌زیستند)  و  کسانی  که  پیش  از  آنان  بودند؟  (‌همچون  قبائل  نوح  و  عاد  و  ثمود)‌.  ما  آنان  را  در  گذشته  هلاک  ساخته‌ایم  چون  مجرم  و  گناهکار  بوده‌اند.  ما  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آن  دو  است  بیهوده  و  بی‌هدف  نیافریده‌ایم‌.  (‌جهان  دالانی  است  به  سوی  جهان  عظیم  و  ابدی  آخرت  که  پشت  سر  این  جهان  قرار  دارد)‌.  ما  آن  دو  را  جز  به  حق  نیافریده‌ایم  (‌و  جهان  را  بدین  نظم  و  نظام  شگفت  بیهوده  و  بی‌حکمت  درست  نکرده‌ایم‌)  ولیکن  غالب  ایشان  (‌گوش  شنوا  و  چشم  بینا  ندارند،  و  حقائق  را  نمی‌شنوند  و  این  همه  نقش  عجب  را  بر  در  و  دیوار  وجود  نمی‌بییند،  و  درحقیقت‌)  نمی‌فهمند.  روز  داوری  (‌و  قضاوت  بین  افراد  برحق  و  افراد  ناحق  که  قیامت  است‌)  وعده گاه  همه‌ي  آنان  است‌.  آن  روزی  که  هیچ  خویشی  و  دوستی  کـم‌ترین  کمکی  به  خویش  و  دوست  خود  نمی‌کند،  و  به  هیچ  وجه  (‌مردمان  از  سوی  همدیگر  همکاری  و)  یاری  نمی‌گردند،  مگر  کسی  که  خدا  بدو  مرحمت  کند  (‌و  از  او  درگذرد  و  از  شفاعت  خوبان  بهره‌مندش  گرداند)  چرا  که  خداوند  باعزت  و  توانا  و  بامحبت  و  مهربان  است‌.

این  مشرکان  عرب  می‌گویند:  مرگی  وجود  ندارد  جز  مرگی‌که  با  آن  می‌میریم  و  بس.  بعد  از  آن  نه  زندگی‌ای  و  نه  رستاخیزی  است‌.  آنان  چنین  مرگی  را  مرگ  (‌الاولی) می‌نامندکه  به  معنی  پیشین  و  جلوتر  