  فرعون  و  لشکریانش  دنبالتان  می‌نمایند)‌.  و  دریا  را  (‌بعد  از  عبور  از  آن‌)  گشوده  واگذار،  (‌تا  آنان  بدان  وارد  شوند)‌.  ایشان  گروهی  هستند  که  قطعاً  غرق  می‌گردند  (‌و  هلاک  می‌شوند ).

 (‌اسراء‌ )‌که  شب‌روی  است‌،  جز  در  شب  انجام  نمی‌گیرد، و  واژه‌ي  (‌لیلا)  یعنی  شب  برای  تاکید  هرچه  بیشتر  است  و  تصویر  صحنه  را  برمی‌گرداند،  صحنه‌ي  کوچ  دادن  بندگان  یزدان  در  شب‌.  آن  بندگان،  بنی‏اسرائیل  هستند. گذشته  از  این‌،  الهام ‌بخش  فضای  نهان  و  پنهانی  است‌.  زیرا  بنی‏اسرائیل  باید  شب‌روی  را  نهان  و  پنهان  از  چشمان  فرعون  و  فرعونیان  انجام  بدهند  و  نگذارند  آنان  از  همچون ‌کوچی  اطلاع  پیدا  بکنند. (‌رهوا)‌:  ساکن  و  آرام  .  .  .  خدا به  موسی  علی السلام  دستور  فرمودکه  او  و  قوم  او  از  دریا  عبورکنند  و  دریا  را  پشت  سر  خود  ساکن  و  آرام  با  همان  هیئت  و  شکلی‌که  از  آن  عبورکرده‌اند  رها  سازند،  تا  فرعون  و  سپاهیانش  تشویق  به  دنبال‌کردن  شوند،  و  قضا  و  قدر  خدا  در  باره  ایشان  پیاده‌گردد  و  تحقق  پذیرد،  بدان‌گونه‌ که  خدا  در  حق  آنان  خواسته  است‌:

 (إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ (24).

ایشان  گروهی  هستند  که  قطعاً  غرق  می‌گردند  (‌و  هلاک  می‌شوند) .

بدین  روال  و  بر  این  منوال  قضا  و  قدر  خدا  از  لابلای  اسباب  و  علل  ظاهری  اجراء  می‌شود  و  تنفیذ  پیدا  می‌کند.  خود  اسباب  و  علل  هم‌گوشه‌ای  از  این  قـضا  و  قدر  حتمی  و  قطعی  است‌.

روند  قرآنی‌،  حکایت  صحنه‌ي  غرق  شدن  یا  نشان  دادن  غرق‌ گردیدن  را  مختصر  می‌کند.  این  مختصـر  با  جمله‌ای  بیان  می‌شود  و  بدان  بسنده  می‌شودکه  باید  اجراء  و  تنفیذ  گردد:

(إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ (24) .  

ایشان  گروهی  هستند  که  قطعاً  غرق  می‌کردند  (‌و  هلاک  می‌شوند).

از  این  صحنه‌ي  باریک  و  اندک  می‌گذرد  و  به  پیرو  زدن  بر  آن  می‌پردازد،  پیروی‌که  اشاره  دارد  به  خواری  و  پستی  فرعون  سرکش  و  خودبزرگ‌بین‌،  و  خواری  و  پستی  فرعونیانی‌که  فرعون  را  در  ظلم  و  زور  و  طغیان  و  سرکشی‌کمک  می‌کردند.  فرعون  و  فرعونیان  در  پیشگاه  خدا  خوار  و  پست  هستند.  اصلا  ایشان  نزد  این  جهانی‌که  فرعون  در  آن  بینی  خود  را  بالا  می‌گیرد  و  تفاخر  می‌فروشد،  و  فرعونیان‌گول  خورده‌ي  او  برایش  سر  را  پائین  می‌اندازند  وکرنش  می‏‎برند،  خوار  و  پست  هستند.  فرعون‌کم‌تر  و  ناچیزتر  از  آن  است‌که  جهان‌،  بودن  او  را  احساس‌کند.  نعمت  از  او  بازگرفته  می‌شود،  و  او  نمی‌تواند  از  فنا  و  نابودی  آن  نعمت  جلوگیری‌کند.  او  بر  باد  فنا  می‌رود،  ولی‌کسی  بر  فرجام  بدش  مرثیه‌ای  نمی‌خواند  و  نوحه‌ای  سر  نمی‌دهد:

(كَمْ تَرَكُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ (25) وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ (26) وَنَعْمَةٍ كَانُوا فِيهَا فَاكِهِينَ (27) كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً آخَرِينَ (28) فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاء وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنظَرِينَ (29).

چه  باغها  و  چشمه‌سارهای  زیادی  از  خود  به  جای  گذاشتند!  و  کشتزارها  و  اقامتگاه‌های  جالب  و  گرانبهائی  را،  و  نعمتهای  فراوان  (‌دیگری‌)  که  در  آن  شادان  و  با  ناز  و  نعمت  زندگی  می‌کردند.  این  چنین  بود  (‌ماجرای  آنان‌)  و  ما  همه‌ي  این  نعمتها  را  به  قوم  دیگری  دادیم  (‌بدون  درد  سر  و  خون  جگر)‌.  نه  آسمان  بر  آنان  گریست  و  نه  زمین‌،  و  نه  بدیشان  مهلتی  داده  شد  (‌تا  چند  صباحی  بمانند  و  توبه  کنند  و  به  جبران  گذشته‌ها  بپردازند).

صحنه  شروع  می‌گردد  با  تصویرهائی  از  نعمتهائی‌که  در  آن  می‌لولند  و  می‌غلتند  و  نازان  و  دامن‌کشان  می‌روند  ...  باغها،  چشمه‌سارها،  کشتزارها،  مکانهای  والائی  که  بدانها  چشم  دوخته  می‌شود،  و  در  آنـها  به  احترام  و  تکریم  نائل  می‌آیند،  نعمتی‌که  از  آن  لذت  می‏‎برند  و  از  آن  می‌خورند  و  در  آن  شادان  و  خندان  زندگی  می‌کنند.  آن‌گاه  همه‌ي  اینها  را  از  ایشان  می‌گیرد،  یا  خودشان  از  آن  به  دور  می‌گردند،  و  مردمان  دیگر  آن  را  به  ارث  می‏‎برند  .  .  .  در  جای  دیگری  فرموده  است‌:

(كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ). 

این  چنین  (‌شد  که  بنی‌اسرائیل  پیروز  گشتند)  و  آنها  را  میراث  بنی‌اسرائیل  کردیم‌.(شعراء/59)    

  بنی‏اسرائیل  خود  ملک  و  مملکت  فرعون  را  به  ارث  نبردند،  بلکه  آنان  ملک  و  مملکت  همسان  ملک  و  مملکت  فرعون  را  در  سرزمین  دیگری  به  ارث  بردند.  

پس مقصود  نوع‌ملک  ونعمت  است‌،  ملک‌و  نعمتی‌که  از  دست  فرعون  و  فرعو‌نیان  برفت،  و  بنی‏اسرائیل  به  ملک  و  نعمت  رسیدند  و  آن  را  به  ارث  بردند.

آنگاه  چه  شد؟  آنگاه  این‌طاغیان  و یاغیانی‌که  دیدگان  دیگران  و درونهای  ایشان  را  در  این  زمین  پرکرده  بودند،  مردند  و  رفتند.  نه‌کسی  بر  مردن  و  رفتن  آنان  اطلاع  پیداکرد.  و  نه  آسمانی  و  نه  زمینی  احساس‌کرد  که  رفته‌اند.  آن  چنان  رفتندکه  انگار که  نبودند.  هنگامی  که  وعده‌ي  مرگشان  در رسید  بدیشان  مهلت  و  فرصتی  داده نشد:

(فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاء وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنظَرِينَ (29) .  

نه‌آسمان  برآنان  گریست  و نه  زمین‌،  ونه  بدیشان  مهلتی  داده  شد(‌تا  چند  صباحی  بمانند  و توبه  کنند  و  به  جبران  گذشته‌ها  بپردازند).

این  هم  تعبیری  است‌که  از  خواری  و  پستی  خبر  می‌دهد‌،  و  همچنین  بر  جفا  و  بیوفائی  دلالت  دارد  .  .  .  این  طاغیان  و  یاغیانی‌که  بزرگی  می‌فروختند  و  خـویشتن  را  والا  و  والامقام  مـی‌دیدند،  در  زمینی  و در  آسمانی‌کسی  از  رفتنشان  آگاه  نشد،  وکسی  در  زمینی  و  در  آسـمانی  بر  ایشان  تاسف  نخورد.  بسان  مورچگان  رفتند،  آنان‌که  قلدران  و زورگو‌یان  روی  زمین  بودند  ودیگران  را  زیر  کفشهایشان  له  و  په  می‌کردند!  رفتند  و کسی  آه  و  ناله‌ای  بر  ایشان  سر  نداد،  و  غم  و  اندوهی  بر  ایشان  نخورد.  چرا  که  این  جهان  هستی  ایشان  را  دشمن  می‌داشت‌،  بدان  سبب‌که  ایشان  از  جهان  هستی‌گسیخته  بودند.  جهان  هستی  به  پروردگار  خو‌د  ایمان  داشت‌،  ولی  آنان  به  پـروردگارشان  ایمان  نداشتند!  آخر آنان  ارواح ‌کثیف  و  خبیث  و  شرور  و گسیخته  و  بریده  از  این  جهان  هستی  بودند،  هرچند که  در  آن  می‌زیستند  و  به  سر  می‌بردند!  اگر  قلدران  و  زورگویان  و  زورمد‌اران  روی  زمین  اشاره  و  پیامی  را  درک  و  فهم  بکنندکه  در  این  واژگان  است‌،  می‌دانند  و  می‌فهمندکه  آنان  حه  اند‌ازه  در  پیشگاه  یزدان  و  در  پیشگاه ‌کل  جهان  چه  اندازه  خوار  و پست  هستند.  می‌دانند  و  می‌فهمـند که  آنان  در  میان  این  جهان‌زندگی  می‌کنند،  ولی  دور افتاده  از  آن  می‏‎باشند  و  گسیخته  از  آن  هستند.  وهیچ گو‌نه  پيوند  و  رابطه‌ای  ایشان  را  با  جهان  ا