  و  توبه  کنند  و  بـه  جبران  گذشته‌ها  بپردازند)‌.  ما  بنی‌اسرائیل  را  از  عذاب  خوارکننده  رهائی  بخشیدیم‌.  (‌ایشان  را  نجات  دادیم‌)  از  فرعون‌.  کسی  کـه  بر  دیگری  بزرگی  می‌فروخت  و  ستمگری  می‌نمود،  و  از  زمره‌ي  تبهکارانی  بود  کـه  ظلم  و  فسـاد  را  از  حد  می‏گذرانند.  ما  بنی‌اسرائیل  را  آگاهانه  (‌و  با  شناختی  کـه  از  ایشان  داشتیم‌،  در  آن  عصر  و  زمان‌)  برگزیدیم  و  بر  جهانیان  برتری  دادیم  (‌و  آنان  را  ملت  گزیده  عصر  خویش  کردیم‌)‌.  ما  معجزاتی  را  توسط  موسی  بدیشان  ارائه  نمودیم  که  در  آنها  آزمایش  آشکاری  بود  (‌برای  ایشان‌،  تا  به  محک  زده  شوند  و  روشن  گردد  چه  کسانی  عابد  و  شاکر،  و  چه  افرادی  کافر  و  فاجر  خواهند  شد)‌.  این‌گردش  و  چرخش  می‌آغازد  با  پسوده‌ي  نیرومندی‌که  دلها  را  بیدار  می‌گرداند  و  آنها  را  متوجه  می‌سازدکه  ارسال  پیغمبر صلی الله علیه و سلم    به  سوی  قوم  خودش  برای  امتحان  و  آزمون  است‌.  همچنین  مهلت  دادن  به تکذیب‌کنندگان  مدتی  از  زمان‌،  در  حالی‌که  بر  خدا  بزرگ  و  عظمت  می‌فروشند،  و  پیغمبر  خدا   صلی الله علیه و سلم   و مومنان  همراه  او  را  اذیت  و  آزار  می‌رسانند،  چه‌بسا  امتحان  و  آزمون  باشد.  خشمگین ‌کردن  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم   و  به  پایان  آمدن  شکیبائی  و  تحمّل  او  در  برابر  اذیت  و  آزارشان‌،  و  قطع  امید  او  از  راهیابی  و  هدایتشان  نیز  چه بسا  در  فراسوی  آن‌گرفتار  آمدنشان  به  عذاب  دردناک  و  یورش  شدید  را  در  پی  داشته  باشد:
(وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ).
ما  پیش  از  اینان‌،  قوم  فرعون  را  آزموده‌ایم‌.

ایشان  را  با  نعمت  و  سلطه  و  قدرت‌،  استقرار  در  زمین‌،  مهلت  و  فرصت  دادن  بدیشان  در  رفاه  و  خوشی‌،  و  اعطاء  اسباب  و  وسائل  ثروتمندی  و  برتری‌گرفتن  و  بالادست  شدن‌،  امتحان‌کردیم  و  آزمودیم‌.

(وَجَاءهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ (17) . 

پیغمبر  بزرگواری  (‌به  نام  موسی‌)  به  نزدشان  آمد.

  این  نیز گوشه‌ای  از  امتحان  و  آزمون  بود.  در  پـرتو  آن  نوع  پاسخگوئیشان  به  پیغمبر  بزرگو‌ارشان  روشن  می‌گردد،  پیغمبری‌که  از  ایشان  چیزی  برای  خود  نمی‌خواهد.  بلکه  آنان  را  به  سوی  خدا  می‌خواند،  و  از  ایشان  درخواست  می‌کندکه  هر  چیزی  را  برای  خدا  انجام  بدهند،  و  چیزی  از  هستی  خود  را  برجای  نگذارند  و  آن  را  از  خدا  دریغ  ندارند:

 ( أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ (18)‏ وَأَنْ لَّا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّي آتِيكُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ (19) وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ (20) وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ (21).

  (‌موسی  بدیشان  گفت‌:  ای  فرعونیان‌!)  بندگان  خدا  را  به  من  بسپارید  که  من  پیغمبر  درستکارم‌.  و  بر  خدا  بزرگی  نکنید  و  تکبر  نورزید  (‌و  ادعای  الوهیت  و  ربوبیت  ننمائید  و  کارهائی  انجام  ندهید  که  با  اصول  بندگی  شما  سازگار  نمی‌باشد)‌.  من  دلیل  روشنی  (‌بر  درستی  گفتار  و  راستی  پیغمبری  خود)  برای  شما  آورده‌ام‌.  من  به  پروردگار  خود  و  پروردگار  شما  پناه  می‌برم  از  این  که  بتوانید  مرا  سنگسار  کنید.  اگر  به  من  ایمان  نمی‌آورید،  از  من  کناره‌گیری  کنید  و  مرا  نیازارید.

از  آنان  می‌خواهد  پذیرش  کامل  داشته  باشند،  وکاملا  فرمان  را  اجراء‌ کنند،  و  تسلیم  مطلق  داشته  باشند،  تسلیم  مطلق  خدا.[1]  خدائی‌که  آنان  بندگان  او  هستند.  بندگان  را  نسزدکه  بر  خدا  بزرگی  بفروشند  و  تفاخرکنند.  این  دعوت  خدا  است  و  پیغمبر  آن  را  برای  بندگان  می‌آورد.  دلیل  و  برهان  را  هم  با  خود  می‌آورد،  مبنی  بر  این‌که  او  فرستاده‌ي  خدا  برای  ایشان  است‌.  دلیل  و  برهان  و  سلطه  و  قدرت  روشنی‌که  دلها  بدان  اقرار  و  اعتراف  می‌کنند،  او  به  پروردگار  خود  پناه  می‏‎برد،  و  خویشتن  را  در  پـناه  او  می‌دارد  و  درخواست  می‌کند  بر  او  نتازند  و  او  را  سنگسار  ننمایند.  اگر  آنان  از  پذیرش  ایمان  سرباز  بزنند،  او  از  ایشان  جدا  می‏‎گردد  و کناره گیری  می‌کند  و  دوری  می‏‎گزیند،  و  از  آنان  هم  می‌خواهدکه  از  او  جداگردند  و  کناره‌گیری‌کنند  و  دوری‌گزینند.  این  نهایت  انصاف  و  عدالت  و  مسالـمـت  است‌.

امّا  طغیان‌،  کم‌تر  انصاف  و  دادگری  را  مـی‌پـذیرد.  حچه  طغیان  از  حق  می‌ترسد،  می‌ترسدکه  حق  آزاد  و  رها  گردد،  و  بکوشد  در  امن  و  امان  به  مردمان  برسد.  بدین  جهت  است  با  حق  می‌جنگد  و  سخت  بر  آن  تاخت  می‏‎برد،  و  هرگز  با  حق  هــمزیستی  مسالمت‌آمیز  نخواهد  داشت‌.  آخر  معنی  مسالمت  و  سازش  این  است‌که  حق  آهسته  و  آرام  بخزد  و  هر  روز  بر درونها  و  دلها  غلبه  یابد  و  چیره‌گردد.  بدین  جهت  باطل  سخت  می‌تازد،  و  سنگ اندازی  می‌کند،  و  دست  از  حق  برنمی‌دارد  و  دست  از  حق  نمی‌کشد  و  نمی‏گذارد  حق  سالم  بماند  یا  استراحت  بکند  و  آسوده  بشود!

روند  قرآنی  در  اینجا  حلقه‌های  زیادی  از  داستان  را  خلاصه  می‌کند،  تا  به  پایان  داستان  نزدیک  می‌شود.  وقتی‌که  آزمون  به  نهایت  خود  می‌رسد،  و  موسی  احساس  می‌کندکه  مردمان  هرگز  ایمــان  نمی‌آورند  و  هرگز  به  دعوت  او  پاسخ  مثبت  نـمی‌دهند  و  هرگز  با  او  نمی‌سازند،  یا  دست  از  یقه‌ي  او  برنمی‌دارند،  و  دیدکه  بزهکاری  ایشان  ژرف  و  عمیق  است  و  امیدی  به  دست  کشیدن  آنان  از  او  نیست‌،  بدین  هنگام  به  پروردگار  خود  

پناه  می‏‎برد،  و  خویشتن  را  به  واپسین  پناهگاه  خویش  می‌اندازد:

 (فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلَاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ (22).

 (‌موسی  وقتی  که  از  ایمان  آوردن  فرعون  و  فرعونیان  و  سائر  کفار  و  مشرکان  مایوس  گردید  رو  به  درگاه  خـدا  کرد  و)  پروردگار  خود  را  به  فریاد  خواند  و  گفت‌:  اینان  مردم  گنهکار  (‌و  کفر پیشه‌)  هستند  (‌و  امیدی  به  هدایتشان  باقی  نمانده  است‌.  تو  خود  دانی  که  در  حق  ایشان  چه  می‌کنی‌) .

پیغـمـبر  چه‌کاری  بکند  جز  این‌که  هرچه  را  به  دست  آورده  است  به  پیشگاه  پروردگارش  برگرداند؟  و  جز  این  که  بار  خود  را  در  حضورش  فرواندازد  و کار  خود  را  بدو  واگذار  نـماید،  و  بگذارد  هرچه  خواهد  بکند؟

موسی  پاسخ  خود  را  دریافت  داشت‌.  فریاد  او  شنیده  شد.  از  پروردگارش  تصویب  چیزی  را  دریافت  داشت‌که  فرعون  و فرعونیان  را  بدان  مقهور و  مغلوب  ساخت  .  .  .  واقعاً  آنان‌ گنهکار  و  بزهکارند.

  (فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلاً إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ (23) وَاتْرُكْ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ (24).

 (‌از  سوی  خدا  بدو  دستور  داده  شد:  حال  که  چنین  است‌)  پس  بندگان  مرا  شبانه  کوچ  بده  (‌تا  فرعون  و  فرعونیان  دستشان  به  شما  نرسد)  چرا  که  تعقیب  می‌گردید  (‌و