لَمُونَ (86) . 

خدا  آن  کسی  است  که  در  آسمان  معبود  است  و  در  زمین  معبود،  و  او  حکیم  و  علیم  است‌.  بزرگوار  و  دارای  خیر  و  برکت  آن  کسی  است  که  شاهی  و  مملکت  آسمانها  و  زمین‌،  و  هرآنچه  میان  آن  دو  است  از  آن  او  است‌،  و  آگاهی  از  وقوع  قیامت  ویژه‌ي  او.  و  همه‌ي  شما  (‌در  آخرت  برای  حسـاب  و  کتاب  و  جزا  و  سزا)  به  سوی  او  برگردانده  می‌شوید.  معبودهائی  که  مشرکان  بجز  خدا  به  فریاد  می‌خوانند  و  می‌پرستند  قدرت  و  توانائی  هیچ  گونه  شفاعت  و  میانجیگری  را  ندارند،  مگر  کسانی  که  آگاهانه  بر  حق  شهادت  و  گواهی  داده  (‌و  خـدا  را  به  یگانگی  پرستیده‌)  باشند  (‌همچون  عیسی  و  عزیر  و  فرشتگان)‌ .

این  بیان  الوهیت  و  خداوندگاری  یگانه  در  آسمان  و  در  زمین  است‌.  منحصر  بودن  خدا  بدین  صفت  است  وکسی  با  خدا  در  این  صـفت  مشارکت  ندارد.  بیان  این  است‌که  هرچه  خدا  می‌کند  دارای  حکمت  و  فلسفه  است‌.  و  علم  و  اطلاع  مطلق  از  این  ملک  و  مملکت  عریض  و  طویل  و  بزرگ  و  سترگ  به  یزدان  جهان  اختصاص  دارد  و  بس.  گذشته  از  اینها  در  واژه‌ي  (‌تبارک‌)  به  معنی  بزرگوار  است  خداوند  و  فراتر  از  آن  چیزی است‌که‌گمان  می‏‎برند  و  تصـور  می‌کنند،  تمجید  و  تعظیم  یزدان  است‌.  خدا  

‌(پروردگار  آسمانها  و  زمین  و  همه‌ي  چیزهائی  است‌که  در  میان  آن  دو  است‌)‌.  خدا  کسی  است‌که  تنها  او  از  وقت  فرارسیدن  قیامت  آگاه  است‌.  برگشت  همگان  به  سوی  او  است  و  بس.

در  آن  روز  و  روزگارکه  قیامت  درمی‌رسد  هیچ‌کسی  از  آنهائی  که  مشرکان  اولاد  یا  شرکاء  خدایشان  می‌خوانند  و  می‌دانند،  نمی‌تواند  برای  فردی  از  ایشان  شفاعت  و  میانجیگری  بکند.  در  صورتی‌که  مشرکان‌گمان  می‏‎برند  آن  اولاد  و  شرکاء  را  شفیعان  خود  در  پیشگاه  یزدان  می‌کنند.  امّا  هچ‌گونه  شفاعتی  نمی‌شود  مگر  شـفاعت  کسی‌که  به  حق‌گواهی  دهد،  و  به  حق  ایمان  بیاورد.  کسی  هم‌که  به  حق‌گواهی  می‌دهد  برای‌کسی  شفاعت  نمی‌کند  و  میانجیگری  نمی‌نمایدکه  حق  را  انکار  می‌کند  و  با  حق  دشمنی  می‌نماید.

*
سپس  با  منطق  فطرت  با  ایشان  رویاروی  مـی‌شود.  با  چیزی  با  ایشان  رویاروی  می‌گرددکه  در  باره  آن  مجادله  و  ستیزه  نمی‌کنند،  و  در  باره‌اش  شک  و  تردید  ندارند.  و  آن  این  است‌که  خدا  آفریدگارشان  است‌،  پس  چگونه  در  این  صورت‌کسی  را  در  پرستش  او  شریک  و  انباز  می‌کنند،  یا  ازکسی  انتظار  دارند  در  پیشگاه  خدا  شفاعت  بکند  برای  کسی‌که  شریک  و  انباز  برای  خدا  قرار  داده  است‌:

(وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ (87).  

اگر  از  مشرکان  بپرسی‌،  چه  کسی  آنان  را  آفریده  است‌؟  موکدانه  می‌گوینده  خـدا!  پس  چگونه  (‌از  عبادت  حق  تعالی‌)  منحرف  می‌شوند  (‌و  متوجه  پـرستش  چیزهای  دیگری  می‌گردند؟!)‌ .

چگونه  از  حق  و  حقیقتی  رویگردان  می‌شوندکه  فطرتشان ‌گواه  بر  آن  است‌،  و  از  مقتضیات  منـطقی  و  حتمی  حق  و  حقیقت ‌کناره‌گیری  می‌نمایند؟

*
در  پایان  این  سوره‌،  خدا  کار  و  بار  روکردن  پیغمبر صلی الله علیه و سلم  به پروردگارش  را  بزگ  می‌دارد،  رو  کردنی‌که  در  آن  ازکفرشان  و  از  عدم  ایمانشان  می‌نالد  و  شکوه  می‌کند.  بدین  منظور  خدا  این  ناله  و  شکوه  را  برجسته  و  نمایان  نشان  می‌دهد  و  بدان  سوگند  می‌خورد:

 (وَقِيلِهِ يَارَبِّ إِنَّ هَؤُلَاء قَوْمٌ لَّا يُؤْمِنُونَ (88) .  

به  گفتار  او  سوگند  که  می‌گوید:  پروردگارا!  اینها  قومی  هستند  که  ایمان  نمی‌آورند).[5]

این  هم  تعبیر  ویژه‌ای  است  و  دارای  دلالت  و  اشارت  خاصی  است  و  بیانگر  ژرفای  این  سخن‌،  و  اندازه‌ي  فراخنای  گوش  فرا  دادن  بدان  است‌.  و  می‌رساند  که  خدای  سبحان  چه  اندازه  بدان  عنایت  و  توجه  دارد  و  آن  را  می‌پاید  و  رعایت  می‌نماید.

بدین  سخن  پاسخ  می‌گوید  و  آن  را  می‏‎پاید  و  رعایت  می‌نماید.  در  این  راستا  پیغمبر  صلی الله علیه و سلم    را  رهنمود  و  رهنمون  می‌فرماید  به  این‌که  عفو  وگذشت  داشته  باشد  و  از  ایشان  صرف  نظر  نماید  و  بدیشان  اهمّیت  ندهد  و  توجه  ننماید.  آرامش  خود  را  حفظ‌کند،  و  با  این‌کار  با  سلامت  قلب  و  بزرگواری  و گذشت  و  رضا  و  رغبت  رویاروی  شود.  با  این  وصف‌،  پنهان  و  نهان  مواظب  مکر  و کید  افراد  رویگردان  از  حق  و  حقیقت‌،  و  دشمنان  این  آئین  باشد.  همچنین  خویشتن  را  برحذر  دارد  از  آنچه  در  انتظار  همچون  رویگردانان  و  دشمنان  است‌،  در  آن  روزی‌که  نهانیها  و  پنهانیها  آشکار  و  پدیدار  می‌گردند:

(فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (89).
پس  از  آنان  روی  بگردان  و  بگو:  بدرود!  بعدها  خواهند  دانست  (‌که  برای  خود  چه  آشـی  پخته‌اند  و  چـه  آتش  سوزانی  و  عذاب  دردناکی  را  فراهم  ساخته‌اند)
*
--------------------------------------------------------
[1] -مالک و مسلم و بخاری و ابو داوود آن را استخراج کرده اند.
[2] -مسلم آن را استخراج کرده است.
[3] - جمله‌های  مستقیم  ازکتاب‌:  «‌عبقریه  المسیح‌»  استاد  عقاد  نقل گرديده  است‌.  سخن  درباره ‌فرقه‌هاو  طائفه‌های  یهودیان  نیزباکمک‌از  مطالب‌آن  كتاب‌تهیه‌و  تنظیم  شده  است‌.
[4] -‌مراجعه  شود  به  این  اختلافات  با  اندک  تفصیلی  در  صفحه‌ي  377 بیستم  جلد  دهم(‌فی  ظلال  القرآن‌)  آیه‌ي  ٧٦سوره‌ي  نمل‌ ( إِنَّ هَذَا الْقُرْآَنَ يَقُصُّ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (76)
[5] - قیل  و  قول  و  مقال‌،  مصدر  ثلاثی  مجردند  و  به  معنی‌گفته  و  سخن  هستند.  برخی  واژه‌ي  «‌قیل‌»  را  عطف  بر«‌الساعه‌»  در  سه  آیه‌ي  قبل  می‌دانندکه  معنی  چنین  می‌شود:  خدا از  قیامت  آگاه  است‌ و  از  شکایت  پیغمبر نیز  در  باره‌ي  ایمان  نیاوردن ‌قوم‌ خود  آگاه  است‌...  بعضی  هم ‌واو  پیش  از آن‌ را  حرف  جر  و  برای  قسم  می‌دانند،‌و  چیزی  راکه  قسم  برآن  یاد  شده  است‌ (يَارَبِّ إِنَّ هَؤُلَاء قَوْمٌ لَّا يُؤْمِنُونَ )،  و  یا  این‌که  محذوف  می‌دانند.  (‌مترجم‌)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:422.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:423.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:424.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:425.txt">قسمت چهارم</a></body></html>سورة الدخان 
سوره‌ي دخان مكي و 59 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم

حم (1) وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ (2) إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ (3) فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ (4) أَمْراً مِّنْ عِندِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ (5) رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (6) رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ (7) لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَ