  به  بهشت  درآئید.  در  آنجا  شادمان  و  شادکام  و  مکرم  و  محترم  خواهید  بود.

  یعنی  به‌گو‌نه‌ای  مسرور  می‌گردیدکه  سرور  در  پیچ  و  خمها  و  سیماها  و  درون  و  بیرون  اندامهایتان  پخش  و  پراکنده  می‌شود  و  شادمانی  و  شادکامی  بر  شما  پیدا  و هویدا  می‌گردد.  

سپس  با  دیده‌ي  خیال  می‏‎بینیم  جامها  وکاسه‌های  زرین  برایشان  به  گردش  درمی‌آید،  و  در  بهشت  برایشان  هست  هرچه  دل  آرزوکند  و  بخواهد،  و  بالاتر  از  خواست  دلها  لذت  بردن  چشمها  موجود  است‌،  تا  بزرگداشت  و  احترام ‌کمال  و  جمال‌گیرد:

(يُطَافُ عَلَيْهِم بِصِحَافٍ مِّن ذَهَبٍ وَأَكْوَابٍ وَفِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ) 

برایشان  کاسه‌ها  و  جامهای  زرین  به  گردش  انداخته  می‌شود،  و  هرچه  دل  بخواهد  و  هرچه  چشم  از  آن  لذت  ببرد،  در  بهشت  وجود  دارد.

با  این  نعمتها  چیزی  همراه  است‌که  فراتر  و  برتر  از  همه‌ي  این  نعمتها  است‌،  و  آن  بزرگداشت  یزدان  بزرگوار  جهان  از  انسان  با  مخاطب  قرار  دادن  او  است‌:

( وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (71) وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (72) لَكُمْ فِيهَا فَاكِهَةٌ كَثِيرَةٌ مِنْهَا تَأْكُلُونَ...  )‏ .  

و  شما  در  آنجا  جاودانه  خواهید  بود.  این  بهشتی  است  که  به  سبب  کارهائی  که  می‌کرده‌اید،  بدان  دست  یافته‌اید.  در  آنجا  برایتان  میوه‌های  فراوان  و  جوراجوری  است  که  از  آنها  می‌خورید  و  استفاده  می‌کنـید.

حال  و  احوال  بزهکارانی‌که  اندکی  پیش  در  جنگ  و  جدال  وگیر  و  دار  با  یکدیگر،  رهایشان‌کرده  بودیم  چه  خواهد  شد؟

(إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ (74).

   بزهکاران‌،  جاودانه  در  عذاب  دوزخ  می‌مانند.

عذاب  همیشگی  است‌.  آتشی  است  با  درجه‌ي  حرارت  بسیار.  یک  لحظه  هم  سستی  نمی‌پذیرد.  اندکی  هم  سرد  نمی‌شود.  جرقه‌ای  از  امید  به  نجات  برایشان  نمی‌درخشد.  دورادور  هم  سوراخ  رهائی  پیدا  نیست‌.  آنان  ناامیدو  مایوس  در  عذاب  بسر  می‌برند:

 (لَا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ (75).  

عذابشان  کاسته  نمی‏گردد  و  سبک  نمی‌شود،  و  آنان  در  میان  عذاب‌،  اندوهناک  و  نومید  و  خاموش  می‌مانند.  بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  آنان  با  خود  چنین‌کرده‌اند  و  بر  سر  خویش  چنین  آورده‌اند،  و  خویشتن  را  بدین  جایگاه  هلاک  و  نابودی  وارد گردانده‌اند،  و  بدین  لحاظ  ستمگرند  نه  ستمدیده‌:

 (وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِن كَانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ (76).

ما  بدیشان  ستم  نکرده‌ایم  (‌که  آنان  را  بدین  گرفتار  ساخته‌ایم‌)  ولیکن  خودشان  به  خویشتن  ستم  کرده‌اند  (‌که  با  انجام  کارهای  زشت  و  بیراهه  رفتن‌،  خود  را  به  دوزخ  انداخته‌اند) ‌.

آنگاه  فریادی  از  دور  در  فضـا  می‌پیچد،  فریادی‌که  همه‌ي  معانی  ناامیدی  و  غم  و  اندوه  وگرفتاری  را  با  خـود  دارد:   

(وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ).

آنان  فریاد  می‌زنند:  ای  مالک‌!  پروردگارت  ما  را  بمیراند  و  نابودمان  گرداند  (‌تا  بیش  از  این  رنج  نبریم  و  از  ایـن  عذاب  دردناک  آسوده  شویم)‌ .

فریاد  شیونی  است‌که  از  ژرفای  دوردست  نابودکننده‌ای  طنین‌انداز  می‌شود.  از  فراسوی  درهای  بسته  دوزخ  برمی‏خیزد  و  در  فضا  می‌پیچد.  فریاد  و  واویلای  آن  بزهکاران  ستـمگر  است‌.  آنان  فریاد  برنمی‌آورند  برای  درخو‌است  رهائی‌،  یا  برای  درخواست‌کمک‌.  آنان  ناامید  و  اندوهگین  هستند.  بلکه  ایشان  فریاد  برمی‌آورند  و  نابودی  را  خواستار  می‌شوند.  می‌خـواهند  هرچه  زودتر  نابود گردند،  و  نابودی  آنان  را  برباید  و  آسوده‌شان  نماید  .  .  .  ایـن  بس  است‌که  مرگ  و  نابودی،  امید  و  آرزو گردد!..  همچون  فریاد  و  ند‌ائی‌،  سایه  تاریک  و  انبوه  غم  و  اندوه  وگرفتاری  را  مـی‌اندازد  و  پیش  دیده‌ي  خیال  می‌دارد.  نزدیک  است  ما  از  فراسوی  فریادکمک  طلبیدن‌،‌کسانی  را  مشاهده‌کنیم‌که  عذاب  ایشان  را  از  خود  بیخودکرده  است  و  عقل  و  هوش  از  ایشان‌گرفته  است‌.  جسـمـها  و  پیکرهائی  را  مشاهده‌کنیم  که  درد  و  الم  تاب  و  توانی  برایشان  برجای  نگذاشته  است‌.  همچون  فریاد  تلخی  بدین  سبب  است‌که  برمی‌خیزد:

(يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ).  

ای  مالک‌!  پروردگارت  ما  را  بمیراند  و  نابودمان  گرداند  (‌تا  بیش  از  این‌رنج  نبریم  و از این  عذاب  دردناک  آسوده  شویم‌.

ولیکن  پاسخ  در  می‌رسد،  پاسخی‌که  ناامید  و  مایوس  و  خـوار  و  پست  می‏‎گرداند،  و  هیچ‌گونه  رعایت  و  عنایتی  به  همراه  ندارد:

(قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ (77).

می‌گوید:  شما  (‌اینجا)  می‌مانید  (‌و  مرگ  و  میر  و  نیستی  و  نابودی  در  کار  نیست)‌ .

نه  نجات  و  خلاصی‌،  و  نه  مرگ  و  میری‌،  و  نه  پایان  دادنی  و  به  نهایت  رساندنی  درمیان  است  .  .  .  شما  می‌مانید  و  ماندگار  هستید!

*
در  سایه‌ي  این  صحنه‌ي  دل‌شکن  و  اندوهبار،  این  دشمنان  حق‌،  و  رویگردانان  از  هدایت‌،  و  مبتلا شوندگان  بدین  فرجام  و  سرنوشت  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  با  حضور  همگان  ازکار  و  بارشان  اظهار  تعجب  می‌کند،  آن  هم  در  مناسب‌ترین  فضای  برحذر  داشتن  و  شگفت‌زده‌کردن‌:   

(لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ (78) أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ (79) أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَى وَرُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ (80). 

 (‌خداوند  بدیشان  پیام  می‌دهد  که‌)  ما  حق  را  برای  شما  آوردیم  (‌و  توسط  پیغمبران  برایتان  فرو  فرستادیم‌)  ولی  اکثرشما  حق  را  نپسندیدید  وآن  را  دشمن  داشتید،  بلکه‌،  آنان  تصمیم  محکمی  (‌بر  توطئه‌ي  قتل  محمّد)  گرفتند  و  ما  نیز  اراده‌ي  محکم  و  تغییرناپذیری  کردیم  (‌در  باره‌ي  مجازات  سخت  و  کیفر  دادنشان  در  دنیا  و  آخـرت‌)‌.  آیا  گمان  می‌برند  که  ما  اسرار  پنهانی  و  سخنان  در  گوشی  آنان  را  نمی‌شنویم‌؟‌!  آری‌!  (‌ما  آگاه  از  راز  و  رمز  ایشان  و  شنوای  نجوای  آنان  بوده  و)  گذشته  از  این‌،  فرشتگان  مامور  ما  در  کنارشان  حاضر  و  بر  اعمالشان  ناظرند  و  (‌همه‌ي  کردار  و  گفتارشان  را)  می‌نویسند  و  ثبت  و  ضبط  می‌کنند.

برآمدن  از  حق  و  دشمن  داشتن  حق  است‌که  میان  ایشان و  میان  پیروی  از  حق  فاصله  و  جدائی  می‌اندازد،  نه  این  که  درک  و  فهم  نکنند  حق‌کدام  و  حق  چیست‌،  و  شک  و  تردید  در  باره  صدق  و  صداقت  پیغمبر  بزرگوار  صلی الله علیه و سلم   هم  نیست‌که  آنان  را  از  حق  بازمی‌دارد.  هرگز  ندیده‌اند  و  نشنیده‌اندکه  با  مردمان  دروغ‌گفته  باشد.  پس  چگونه  بر  خدا  دروغ  می‌بندد  و  از  زبان  خدا  ا